اشعار استاد مرتضی صحرایی

آدرس تلگرام:bishehderaz@

مجموعه شعرهای مرتضا صحرایی

دردا که ترانه بر لبم نیست
یا هست و کسی مخاطبم نیست
در بستر مرگ بار خفتم
شب نیست که سوزش تبم نیست
در پرده ی ظلمت است آفاق
امید سحر به امشبم نیست
هر شام که فتنه بارد از چرخ
فریاد رسی بجز ربم نیست
اکنون که فغان اثر ندارد
جز مهر سکوت بر لبم نیست
با لمعه ی اشک گیتی افروز
حاجت به فروغ کوکبم نیست
بی دوست ،سر جنان ندارم
میل ملک مقربم نیست
گر سوی تو نامه ای نگارم
جز خون جگر ،مرکبم نیست
کوره که حدید می گدازد
مانند دل معذبم نیست
-----------------------

ای ابر کرم !ببار بر من
باریده عطش شرار برمن
تک بوته ی دامن کویرم
باران نشود نثار بر من
تکرار خزان به تنگم آورد
ارزانی کن بهار بر من
زنگار دل گرفته بزدای
تا کی پاشی غبار بر من؟
جان را به نسیم تازه بنواز
مهرت گسترده دار بر من
در این شب دیرپای غم خیز
بیداد رسد هزار بر من
تا چند به زیر ابر،مستور؟
رخسار کن آشکار بر من
دردا که زلال زندگانی
تیره شد و ناگوار بر من
دنیا چو میان گور گردید
یکپارچه تنگ وتار بر من
از دسته ی گل رسید آسیب
مانند خلنده خار بر من
ماتمزده شد ز هرم آهم
آلاله ی داغدار بر من
هر ضربه که بود وارد آمد
از تیشه ی روزگار بر من
سرخورده چنان شدم که نالد
حتی دل کوهسار بر من
جز شمع نبود اشک ریزان
در بستر احتضار بر من
------------------------

نسیم وار وزیدی که غنچه وا گردد
دل خزان ده ی من شکوفه زا گردد
ببار ابر کرامت ،زلال عاطفه ای
که تا کویر جگر از عطش رها گردد
نمی رسیم به مقصد درین سیاهی محض
مگر چراغ رخت رهنمای ما گردد
تو ای سفیر بهاران چرا نمی آیی؟
که عالم از قدمت سبز و باصفا گردد
چنانچه در چمن حسن،قامت افرازی
هزار سرو سهی پیش تو دوتا گردد
میان دام بلا مانده ایم سرگردان
مگر بنان نجات ات گره گشا گردد
به بیستون غم افتاده بی رمق ،فرهاد
کجاست مژده ی شیرین که جانفزا گردد
در انتظار به سر می برم که صبح امید
ختام بخش چنین شام دیرپا گردد
دعا کنم که سراغ شکستگان گیری
خدا کند که پذیرفته این دعا گردد
---------------------

زنده ام اما به امیدی که موهوم است
وه چه سنگین برسرم این سایه ی شوم است
رو به سوی مقصدی کردم که ناپیداست
سرنوشت تیره ای دارم که محتوم است
دوست دارم نظم گیتی را زنم بر هم
چند باشم راضی از رزقی که مقسوم است؟
نکته های مبهم و سردر گمی بودند
آن چه در عمرم گمان بردم که معلوم است
نغمه پردازان ،سزاوار قفس باشند
صاحب اندیشه ی آزاد ، محکوم است
گرچه کامم تلخ شد از غصه ی دوران
چشم من ازخواب شیرین نیز محروم است
سقف کوتاه فلک آوار شد بر سر
بند بند پیکرم مجروح و مصدوم است
گر پیامی می فرستم از سر درد است
ور نوایی می زنم با قلب مغموم است
-----------------------

شمع دل را بی تو سوسویی نماند
از بهار عاطفه بویی نماند
از سرشک افشانی شب تا سحر
جز کنار دامنم جویی نماند
تیرگی آفاق را دربر گرفت
تا دیار روشنی سویی نماند
شام غم خیمه زد و ناشسته در_
چشمه ی خون جگر رویی نماند
از کمر فرسایی بار بلا
در تن پوسیده نیرویی نماند
از جفای تندباد ،افراشته
قامت شمشاد دلجویی نماند
زیر سنگ آسیای روزگار
سینه له گردید و پهلویی نماند
حسرتا یغماگری آغاز کزد
موسم هجر و پرستویی نماند
گفتم از مسند به پایین ات کشم
ای سپهر افسوس بازویی نماند
این سر ننهاده بر بالین چه سان
تسلیت گیرد که زانویی نماند
باشدم بیماری طاقت گداز
در میان جان و دارویی نماند
غوطه ها در کام موج حادثه
خوردم وتاب تکاپویی نماند
بام و برزن بوی ماتم می دهد
خالی از آه و فغان کویی نماند
باغ احساس غریبی می کند
آشنا آهنگ کوکویی نماند
----------------------

ادامه دارد

دیدگاه‌ها  

 
#10 م. صحرایی 1396-12-10 21:08
جناب استاد امیدی !بابت یاد وتفقد از دوستانی که به تعبیر امیری فیروزکوهی : چون برگ گل در لای اوراق کتاب پژمرده و مچاله شده اند بی نهایت سپاسگزارم. در هر حال شما را دوست داریم و بعد زمانی و فاصله ی مکانی مانع ارادت نیست به مصداق:

ای که گفتی ، هیچ سختی چون فراق یار نیست
گر امید وصل باشد،همچنان دشوار نیست
 
 
#9 Omidfala@yahoo.com 1396-11-19 20:49
سلام .بنده از هم دوره ای های دانشگاهی استاد صحرایی هستم چگونه می توانم با ایشان ارتباط برقرار کنم ؟
 
 
#8 مرتضی صحرایی 1396-10-19 11:00
ظاهرا یکی از مخاطبان گرامی در مورد معنای واژه ای که در زبان محلی ما شبیه به آن یعنی هتل هو بیشتر کاربرد دارد از حقیر پرسش کرده است. حقیقت اش را بخواهید دامنه ی اطلاعات من بیشتر مربوط به واژگان و ترکیبات فارسی است واین واژه که ایشان جویا شده برای این جانب حتی در همین گویش محلی مان نیز ناآشناست ولی واژه ی همانندش به کار می رود و معنای قابل درکی دارد. در هرحال تحقیق در مورد چنین کلماتی ولو به شرط رسیدن به مقصود هم چندان به زحمت اش نمی رود.اجمالا عرض می کنم احتمالا ساخت چنین ترکیباتی بیشتر ازنوع مهمل و مستعمل باشد مانند کتاب متاب،چرند پرندو...که اولی معنادار ولی دومی به تبعیت از آن آمده و معنای خاصی را به ذهن متبادر نمی کند.
 
 
#7 کلخانی 1396-09-05 00:50
باسلام خدمت استاد صحرایی واستاد آذرپیرا و دیگر اساتید ادبیات ابتدامراتب تشکر رو از شما دارم ودر ادامه اگر ممکنه
توضیح بدید واژه کردی کتلکو kotalkoo
دقیقا یعنی چی؟و اینکه آیا این واژه از داستان خاصی جاری شده است یا خیر؟
در آخر با تشکر از مدیر سایت
 
 
#6 محمدمهدی 1396-08-29 03:02
از توجه ویژه ای که جناب نبی بیگزاده در انعکاس سروده های یکی از گویندگان ایل باوقار جایروند مبذول داشته وبالاتر از آن در روشن ماندن چراغ شعر و ادب و دلالت قریحه های بارور به این مسیر ارزشمند کوشش بسیار کرده و می کنند مراتب سپاس خود را ابراز می دارم.
 
 
#5 طالب صحرایی 1396-06-10 13:59
مرحبا استا مرتضی
لذت بردم از شعرهای با محتوایت
اگه امکان داره شعری به زبان کردی بنویس
 
 
#4 علی اکبررضایی 1396-05-07 03:25
سلام و درود بر استاد صحرایی عالی بود. خسته نباشید استاد نبی عزیز
 
 
#3 سجاد 1396-05-01 17:16
بسیار عالی
 
 
#2 کر جاوییر 1396-04-30 22:21
ایول نبی جان روحی تازه به سایت بیشه دراز با انعکاس اشعار مرتضی بخشیدی دست مریزاد
 
 
#1 رضا حسنی 1396-04-26 11:38
از اینکه باز هم من را به کوچه باغهای خاطرات شیرینم میهمان کردی ممنونم نبی جان.
به استاد صحرایی هم دست مریزاد می گویم.
ای کاش سایت وزین و صمیمی بیشه دراز تاریخ یک ایل که فعلا در سکوتی غمگینی فرورفته است، بار دیگر،ققنوس وار پر بگشاید و اوقات لذت بخشی برایمان فراهم کند.
سلام علیکم
به امید خدا به زودی اقدام میشود...
درود حاج رضا
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز84
کاربران دیروز143
بازدید کل493612

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.