دو غزل از خاطره

یک دنیا پر از کابوس
 
 
نسیمی یک شبی، آرام ، سیبی از درختی چید
 
 
وچون دیوانه ای در شهر و در هر کوچه می رقصید
 
 
نگاهش، چشم بر در بود و چون مجنون بیابانگرد
 
 
کنارش سایه ای روشن چراغ از شهر می دزدید
 
 
در آن سو شیخ شبگردی به دل تا ناکجا می رفت
 
 
و این سو دانش آموزی خدا را در دلش می دید
 
 
کسی در کوچه ها میگشت و نذرش را ادا میکرد
 
 
کسی یک ذره آن ور تر به خود از درد می پیچید
 
 
شبی دیگر، خدا، من، عشق و یک دنیا پر از کابوس
 
 
و آهنگی که دنیا را صدا می کرد و می خندید
 
 
و خود دیدم که با دردی نمایان گشته یک کودک
 
 
و از سرمای کابوسی به خود هر لحظه می لرزید
 
 
و مخفی گشته دیواری که از پشتش خدا پیداست
 
 
و او از پشت ایمانی به دنیا نور می بخشید
 
 
 
باغ عشق
 
 
باغ عشقت چه دل انگیز و تماشایی بود
 
 
هر گل از باغ به اندازه ی دنیایی بود
 
 
دست در دست تو در باغ دوان می رفتیم
 
 
باغ چون صورت تو روشن و رویایی بود
 
 
نور مهتاب چو خورشید بر آن می تابید
 
 
مثل یک روز طلایی،شب یلدایی، بود
 
 
عشق از بارش باران خدا می روئید
 
 
باغ پر از گل ایمان،گل شیدایی بود
 
 
آبشاری ز نگاهت همه جا شد جاری
 
 
آبشاری که به اندازه ی دریایی بود
 
 
غصه را برد ز یادم گل شادی در باغ
 
 
غم در آن غنچه ی پژمرده ی تنهایی بود

خاطره

دیدگاه‌ها  

 
#35 میهمانم 1395-08-04 14:05
با سلام
بنده به صورت اتفاقی با این سایتآشنا شدم و دوست داستم که در مورد شعر «باغ عشق» که خوندم نظری داشته باشم.
1- باید سعی بر گسترش دایره لغات داشته باشید
2- سعی کنید از واژه هایی که در مصرع اول میاد در مصرع دوم زیاد استفاده نکنی

و همین
موفق باشید
 
 
#34 شهروند فهیم 1392-10-23 19:23
سلام علیک

چه بخواهیم چه نخواهیم
کاری در این وب بیشه دراز صورت گرفته که بعد از چند روز پستی که در این وب منتشر می شود تاریخش به انقضاء کشیده می شود چرا باید آثار برخی هنرمندان و شاعران این خطه به حاشیه کشیده شود
من دو بار از این شعر دیدن نمودم بار سوم دیگر محو نظرات شدم چرا با نظرات اشعار این خانم محترم را به حاشیه می کشیم
دوستی می گه این اشعار متعلق به خاطره ها نیست دوست دیگر می گه اگه شعر از شماست باید خودت رو معرفی کنی ببینیم دختر کی هستی یکی میگه این اشعر ماله یه دختر بیشه درازی نیست یکی میگه شعر ها اگه مال یه دختر جایروند هستن خودش رو هم معرفی نمی کنه که ما بشناسیم پس اشعار تون را اگه کسی دزدید چکار می کنی نه دوستان عزیز جدی میگم واقعاً نظرات جالب تر از شعر نشده یه دوست میاد ببینه نظرش تایید شده دیگران چی بهش گفتن چرا اینقدر ما ها باید ساده اندیش باشیم
به نظر من اگه شاعر خانم خاطره به نظرات جوابی نمی داد بهتر بود و نظرات کش داده نمی شود
خاطره عزیز شما شاعر توانایی هستید ولی به نظراتی که گذاشتید توجه کنید
میگن خودتون رو معرفی کنید می گید 22سالمه لیسانس حسابداری دارم میگن آثارتون رو کپی می کنن به اسم خود می گید اشعار من دارای شماره ی ثبت رسمی است
دوست داری از خودتون بگید می گید فعلا نیازی نمی بینم خودمو معرفی کنم
آیا دلیل نمی بیند که خودتان کاری می کنید اشعار زیبایتان کم رنگ شوند
در پایان خواهشاً چنین پست ها وب را زیر سوال نبرید شاید کسی این مطالب را پسندیده باشد ولی با نظرات خود آیا چنین نیست که غریبه ای بگوید این ها جایروند هستند و تا همدیگه رو نشناسند ول کن نیستند ( فضولی کردن در امور دیگران جالب نیست )
چیزی که من فهمیدم اینه که همه دوست دارن خودتون رو معرفی کنید شما شاعره عزیز با اشاراتی که نمودید خیلی ها شما را شناخته اند
به نظر من شعر زیبایتان به مسابقه بیست سوالی تبدیل شده و خاطره هم مجری اش شده اسمش هم بزاریم کی من رو می شناسه ؟؟؟
همدیگه رو زیر سوال نبرید لطفاً .
 
 
#33 خاطره 1392-10-23 13:01
از لطف دوستان تشکر میکنم...آقای عبدالله با صحبتهای شما کاملا موافقم.از بیانات زیبای سایر دوستان و همچنین آقای ملکی سپاسگذارم
 
 
#32 محمد ملکی 1392-10-22 22:02
سلام دوستان. بنده نیز در تأیید مطالب دوستانی مانند منصف از ایلام- ادیبی- محمدحسین- و ...، باید بگم که تمام این بدبختی ها ناشی از ورود لقمه حرام در زندگی این دسته افراد است.
برادران در این عصر بی‏ پناهی و سرگردانی، آدمی ناگزیر است تا از مال و ثروت دنیا برای گذران زندگی خویش بهره گیرد و تلاش کند تا با مال به دست آمده، رونق و سامانی به زندگی خویش ببخشد. اما دوستان چنین نیست، که هر تلاش دنیوی ثروتی به دنبال آورد و هر ثروتی زندگی را سامان بخشد و خوشبختی آورد. دلیل این ادعا هم این است، که چه بسیاری از خانواده‏ ها که ثروت بسیار دارند اما عطر خوشی و راحتی نمی‏ چشند و همواره در اضطراب و آشوبند، زیرا راه را گم کرده ‏اند و از راه غیرالهی آسایش خویش را می‏ جویند و چه بسیارند کسانی که به مرداب حرام افتاده ‏اند و جان سالم به در نبرده ‏اند و چه افزون‏تر از آنان کسانی که طعم زندگی راحت را نمی‏ چشند و زندگی آنان حتی از دور برای خودشان هم متعفن است. پس برادران چه بهتر که از همان ابتدا، فرهنگ پرهیز از مال حرام را سر لوحه زندگی خود نماییم.
اما در مقابل این دسته، بسیاری از خوبان و دلبخاتگان و شیفتگان حیات طیّبه همواره زندگیشان همچون عسل مصفّاست و شمیم عطر آن مشام آدمی را می‏نوازد.
1- حال من و تو از کدام دسته ‏ایم؟
2- آیا حقوقی که از دیگران بر گردان ماست مراعات می‏ کنیم؟
3- آیا حقی از زندگی دیگران در زندگی ما وارد نشده که نپرداخته ‏ایم؟
4- آیا مال یتیم و مال غصبی، کم فروشی و خیانت در امانت نداشته‏ ایم؟
5- آیا هدیه‏ های مشکوک نگرفته‏ ایم
6- آیا معاملا و وام‏ های ربوی نداشته‏ ایم؟
7- آیا خمس و زکات و وجوهات شرعی را که بخشی از سهم امام است پرداخته‏ ایم؟ و آیا ...
 
 
#31 عبدالله 1392-10-22 21:07
باعرض سلام وادب خدمت همه خوانندگان محترم و
نیز باتشکر ازخاطره بدلیل این اشعارزیبا.وامابعد...
بعضی از عزیزان نظراتی ارائه کرده اند که با مطالعه آنها،برخودلازم دیدم مطالبی بیان کنم.
به تفکرات سنتی اجتماع درمورد زنان حمله شده.اگر منظور از سنت،سنتهای شرعی واسلامی است،باید عرض کنم که دراینجا دوحالت
دارد:یا ما مسلمان نیستیم که هیچ ویا مسلمان
هستیم که دراین صورت باید تسلیم محض وبی
چون وچرای شرع مقدس باشیم.در شرع مقدس
اسلام زن ومرد مکمل هم قرار داده شده اندنه
مساوی.خالق ما بهتر از هر کسی می داند زن ومردرابا چه ویژگیهایی خلق کرده است.زن دارای احساسات وعواطف سرشار،لبریز از مهر ومحبت و
از لحاظ جسمی ظریف وضعیف تر از مرد آفریده
شده است.چرا؟چون قرار است بزرگترین ومهمترین
مأموریت را در زندگی انجام دهد.عزیزان من!چه
امتیاز وافتخاری بالاتر از تربیت انسانی که از قضا
خلیفة الله است؟امام عزیز ما فرمود:از دامن زن،مرد به معراج می رسد.جانم فدای چنین سنتی!سنتی که پیامبرش (ص)می فرماید:بهشت
زیر پای مادران است.هیهات که همه ما ازسنت
واقعی(نه تنگ نظریها وتفسیر به رأیهایی که در
طول تاریخ وبه دلایل مختلف راجع به دین وجود
داشته)دور شدیم.سنتی که اعتقاد دارد بهترین
ومناسب ترین جا برای زن،درون خانه است.
زن عمود خانه است.پشت وپناه مرد است.مادر
مایه آرامش خانواده است.عزیزان!نگاه ی به
گذشته با شکوه (والبته پراز درد ورنج مادران وزنان
دیار خودمان که متأسفانه به دلیل کج فهمی و
بی سوادی جامعه آن زمان رقم خورده)این
نکته مهم را به ما گوشزد می کند که نسلی را
تحویل جامعه دادند که هم انقلاب کردند وهم
در دفاع مقدس حضور داشتند.به نظر شما نسل
کنونی زنان که الحمدلله وبه برکت انقلاب مظلوم
ونجیب ما،در بسیاری از ارکان اداره کشور نقش
دارند(دانشگاه،مدارس،بیمارستان،وزارت و...)
چقدر توانسته اند به وظیفه الهی واصلیشان که
تربیت انسانها می باشد،جامه عمل بپوشند؟
مراقب باشیم تفکرات شیطانی فمینیستی
در ما رسوخ نکند. رگر عادت کنیم نیمه پر لیوان
را ببینیم خیلی از مشکلاتمان حل می شود.
 
 
#30 محمدحسین 1392-10-22 13:51
متاسفانه افرادی که حسادت همه ی وجودشان را در بر گرفته است و چشم دیدن کسی بالاتر از خودشان را ندارند، سعی میکنندبا ایجاد شبهه و غبار آلود کردن فضا و در نهایت تیر زهرآگين تهمت، دست به ترور شخصیت زدن اشخاص بزنند! ناجوانمردانه به استاد د. م تهمت شعردزدی زدند اما بعد مدتی دست خودشان در برداشت مطالب رو شد. حالا هم چشم دیدن یک دختر هنرمند را ندارند و گیر دادند به اسم واقعی او! و اینکه شعرش از کجا آورده! تا حالا کجا بوده! و...باور کنید هنرمند شدن با درس و تحصیلات نیست مرحوم خسرو شکیبایی بازیگر بزرگ سینما وتئاتر حتا دیپلم هم نداشت اکبر عبدی هم به همینگونه. فروغ فرخزاد شاعره ساختارشکن و پیشرو از15 سالگی شعر سروده است و تحصیلات آکادمیک نداشته اند و...پس سعی نکنید با به رخ کشیدن تحصیلات خشک وخالی دیگران را مرعوب نمایید.شما اول مانند خاطره چند بیت بسرایید بعد دم از وزن و قافیه و....بزنید. یاعلی مددی
 
 
#29 خاطره 1392-10-22 11:26
درود بر شما خانم حسینی عزیز
 
 
#28 خاطره 1392-10-22 10:42
خانم بیشه درازی عزیز در جامعه ی ما واقعیت های تلخ بسیاری هست .زنهای جامعه ی ما خودشون هم خیلی مقصرن چون شرایطی که جامعه و قانون براشون به وجود میارنو به راحتی میپذیرن البته خیلی ها در این امر مقصرن اگه بخوایم از رنجهای یک زن در این جامعه صحبت کنیم بی شک از حوصله ی این سایت خارج هست من اعتقاد دارم حق گرفتنیست و به قول شما خواستن توانستن است حق ما این نیست که درجامعه دیده نشیم و خودمونو پنهان کنیم که چون اقتضای جامعه اینه.حق ما گوشه نشینی نیست.والبته برای مثال من خودم هرگز اجازه نمیدم هیچ چیز یا هیچکسی جلوی پیشرفتمو بگیره اما یه جاهایی هست که دست خود آدم نیست به دلیل یه سری قوانین و همینطور بخاطر.........ج لوی این پیشرفت خود به خود گرفته میشه .....بهرحال باید فکری کرد......خانم بیشه درازی از شما متشکرم
 
 
#27 فرشته حسینی 1392-10-22 10:32
سپاس از حضورت
درود بر تو
 
 
#26 خانم بیشه درازی 1392-10-21 21:33
خاطره خانم جهالت و تفکرات سنتی بر مردم چیره شده و فکرشان را بسته و تیره گشته اند.شاید مشکل از فرهنگ است فرهنگ مردان که خود را برتر میدانند و زنان که خود را به عنوان زیردستشان پذیرفته اند .فرهنگ چيزي نيست كه بتوان در يك مقطع زماني كوتاه به دست آورد. فرهنگ نتيجه ده‌ ها يا حتي صد‌ها سال تلاش يك جامعه است. اثر‌گذاري آن فرهنگ در يك جامعه هم به همان اندازه طول مي‌كشد. اما آنچه مهم است شروع اين حركت است؛ حركتي كه در حداقل آن جايگاه باارزش زن به عنوان يك انسان تعريف مي‌شود و آغاز اين حركت يك اصل است. " با شما هم خیلی موافقم و نباید اسم خودتون رو بگید..زنان تحصیل کرده هم به زور میتوانند عقاید خود را بین کرده چرا که مبادا انگشت نما شوند، اما من امیدوارم یه روز این وضع تغییر بکنه.

خاطره جان متاسفانه حق با شماست و نباید در این جامعه زنان خودشان رو معرفی بکنند. اکثر زنان بیشه درازی عادت کردن به نبودن و دیده نشدن.به نظر من مقصر فقط مردان هستند. من به عنوان یک خانم بیشه درازی از این وضعیت به شدت مردسالار خسته شده و متنفرم و حاضرم هرکاری کنم تا زنان هم جایگاه برابری با مردهایشان داشته باشند. تا هنگامی که 90 درصد مردان امی و بی سواد باشند و همین اقایان با تفکرات سنتی غیر معقول در راس امور باشند,حتی زنان باسواد وفرهنگی و توانمند هم در بین جامعه مرد سالار جایگاهی ندارند. جامعه زنان، سوادی بالاتر نسبت به مردان 90درصد سیکله دارند.و اگر پسران بیشه دراز در گذشته در سن بلوغ اقدام برای ازدواج نمی کردن مادران مجبور به ازدواج زود هنگام ما دختران نمی شدند.

تا زمانی که خودمان به دنبال حقوقمان نباشیم هیچکس حقوقمان را کف دستمان نمیگذارد. در جامعه ای که تمام هم و غم مادران شده عروس کردن دخترانشان آن هم در سنین پایین، چقد توقع داریم مردان حقمان را بدهند؟ متاسفانه خود دختران جوانمان هم اشتیاقی برای فعالیت در اجتماع ندارند، حتی اشتیاق به ادامه تحصیل هم ندارند، خانه شوهر را ترجیح میدهند.چگونه تا 10 سال قبل بندرت ما در منطقه مان راننده زن داشتیم اما اکنون تعدادشان کم نیست. مطمئناٌ اگر در این زمینه هم نمیخواستند نمیشد، تا حالا هم اعمال و رفتار ما و طرز فکر ما بوده که به مردان قدرت برتری داده وگرنه اگر ما خودمان را دست کم نمیگرفتیم الان این شعرشما اینجا جایی نداشت ،پس همیشه خواستن توانستن است.
 
 
#25 خاطره 1392-10-21 20:56
از آقای محمدحسین کریمی و دوست عزیزی که به نام منصف از ایلام کامنت گذاشتن تشکر میکنم.صحبت هاشون خیلی به دل نشست و واقعا این عزیزان واقعیت تلخ جامعه رو بیان کردن........سپا سگزارم
 
 
#24 بهزاد ادیبی 1392-10-21 20:00
از تشبیه بسیار زیبای منصف و همچنین از محمد حسین عزیز که همیشه در بیان حقایق امروزی جامعه با قلم توانای خویش همه را از خواب غفلت بیدار میکنن سپاسگزارم. این شعر در ادامه نظرات منصف و محمد حسین است که خود گویاست.
سرخوش از آنيم كه حج مي رويم
غافل از آنيم كه كج مي رويم
كعبه، به ديدار خدا مي رويم
او كه همين جاست، كجا مي رويم
حج به خدا، جز به دل پاك نيست
شستن غم، از دل غمناك نيست
دين كه به تسبيح وسر و ريش نيست
هر كه علي گفت، كه درويش نيست
صبح به صبح در پي مكر وفريب
شب همه شب گريه وامن يجيب
 
 
#23 کهنه صرافان دنبا 1392-10-21 19:39
اول از همه اينكه خيلي خوشحالم كه چنين شعری آن هم از زنان منطقه ما سروده شده، شما به عنوان نماينده اي از طرف زنانمان کار بزرگي انجام داده ايد،زحمات شما را بايد قدرداني و سپاس گفت و اما : در یکی از کامنت های شما متوجه شدم انگشت اتهام شما به طرف مردان بود( آقای عبداله زاده در جواب شما هم باید بگم در جامعه ی مردسالار ما خانمها در این سایت با اسم مستعار کامنت و... بذارن بهتره). چرا هميشه عادت كرده ايم ديگران را مقصر بدانيم؟ چرا عدم حضور زنان در جامعه را مخالفت و سنگ اندازي مردان ميدانيم ؟ آيا به نظر شما تا به حال زني بطور جدي خواسته حقوق خود را مطالبه كند كه مردان مخالفت كرده باشند ؟ آيا تا به حال زني قدمي در مسير خدمت به جامعه برداشته كه مردان سدي در مسيرش ساخته باشند ؟
 
 
#22 محمدحسین 1392-10-21 19:27
باسلام. یکی از وجوه برجسته یک هنرمند شاعر بدون شک دغدغه های اجتماعی و مشکلات پیرامون از بچه های خیابانی گرفته تا کوچک شدن سفره ی نان، عدم امکان تحصیل برای بعضی و برعکس بچه های زیر 18سال پورشه سوار و سفره های عریض وطویل چند غذایی و.... میباشد. همانطور که منصف عزیز با تحلیل زیبای خود گفته اند عدم تعادل و عدالت اجتماعی و عدم برادری و برادری فراموش کردن حق برادری باعث این شکاف دهشتناک بین دارا و ندار گشته است. کاش همانطور که رهبر معظم انقلاب در رابطه با مبارز ه با رانت خواری و فساد اقتصادی تاکید نموده اند گوش شنوایی بود و قانون "از کجا آورده ای" اجرا میشد. براستی ازکجا آورده ای که سالی دوبار حج میروی و چندبار دور ایران را میگردی؟ از کجا آورده ای که 10 دهنه مغازه اجاره میدهی؟ کارخانه اجاره میکنی. زمینهای مردم را میخوری، برنجهای مردم را احتکار میکنی؟ از کجا آورده ای که چند میلیارد صرف ساختن هتل وآپارتمان میکنی سود نمیکنی اما ککت نمی گزد؟ از کجا آورده ای که فکر میکنی خدا را هم میتوانی با رشوه های میلیونی بخری تا تو در بهشت باز زمین خواری کنی و غلامان و حوری های بهشتی را در قصرها ی زرینت پنهان کنی... نه حاجی آن دنیا باید پاسخ بدی از کجا آوردی؟ چند حق وام را بالاکشیدی؟ چند بچه یتیم را بی خانمان کردی؟ چند هزار هکتار با سندسازی غصب کردی؟؟؟ حاجی جون خیلی زودتر از اینی که فکر میکنی باید حساب پس بدی راستی یادته وقتی مردم دنبال یه کیسه برنج میگشتند تو بیش از 50کیسه برنج در خانه داشتی و وقتی برنج های تعاونی رسیدند با تلفنت به هم پیاله هات 5 کیسه بدون صف آوردند در خونت؟ در همون حال پیرزنی که از صبح تاغروب تو صف بود دست خالی ولنگ لنگان برمیگشت و ته دلش میگفت ایشالا فردا کیسه ای برنج گیرم میاد.. یاعلی مددی
 
 
#21 خاطره 1392-10-21 18:56
در ضمن در جواب دوست باید بگم:در مورد ی نکره تا حدودی درسته
البته در شعر چون ضرورت وزن وجود داره
اگه رعایت نشه اشکالی نداره
در حالیکه توی نثر اصلا نباید استفاده بشه
در مورد در شهر و هر کوچه
موافق این نظر نیستم
چون نوعی تأکید توی این ترکیب وجود داره
که با توجه به مضمون شعر کاملا به جا هست در کلمه ی مجنون مصوت بلند اگه به نون ساکن برسه
فقط یه هجای بلند میشه
نه هجای کشیده پس مجنون کاملا درسته
 
 
#20 خاطره 1392-10-21 18:17
با تشکر از لطف دوستان.آقای محمد حسن در حوصله ی سایت نیست که بخوایم در مورد این بحث کنیم که جامعه مرد سالار هست یا برعکس.آقای رضا عبداله زاده راستش دقیق منظور شما رو متوجه نشدم اما همونطور که گفتم بعضی از اشعارم دارای شماره ی ثبت رسمی هستن و فعلا نیازی نمی بینم خودمو معرفی کنم.در جواب فردی هم که با اسم دوست کامنت گذاشتن باید بگم که البته من در زمینه ی شعر هنوز خیلی کم تجربه ام وانشاالله درآینده سعی میکنم مطالعاتمو در این زمینه بیشتر کنم.از لطف همه ی دوستانی که کامنت گذاشتن تقدیر و تشکر می شود
 
 
#19 دوست 1392-10-21 17:08
سلام. ضمن سپاس چند نكته پيرامون اين دو غزل:

نسیمی یک شبی، آرام ، سیبی از درختی چید
وچون دیوانه ای در شهر و در هر کوچه می رقصید

در مصرع اول آوردن (ياي نكره) بعد از شبي حشو(زائد) است چون (يك) همان كاركردي (ياي نكره) را دارد؛ به عبارتي شبي يعني يك شب. يا بايد شبي باشد يا يك شب. كه البته بعدازتغيير اين مهم، وزن هم بايد با توجه به تغيير اصلاح شود.
درمصرع دوم (در شهر و در هر كوچه) پشت سرهم شاعرانه نيست. يا شهر يا كوچه يا اينكه در دايره‌ي كلمات منطقي‌تري به كار برده شوندكه توي ذوق نزنه.

نگاهش، چشم بر در بود و چون مجنون بیابانگرد

(نون) در مجنون هجاي اضافه است و وزن را مخدوش كرده است مثلاً بايد گفت مجنو تا وزن اصلاح شود.
غزل دوم بمراتب بهتر از اولي بود.
انسجام در اين دو غزل تقريباً كم احساس مي‌شد. ديگر اينكه سعي شود لفظ و معنا پابه‌پاي هم حركت كنند. ضمن واژه‌آرايي، از معناي متين و موقري هم برخوردار باشند؛ سه ديگر آنكه شاعر داراي ذوق و استعداد خوبي است و با ورز دادن طبع و تخيل و مطالعه در اشعار متقدمين و متآخرين كارهاي بهتري مي‌تواند عرضه مايد.
برايتان آرزوي سلامتي و تندرستي دارم.
 
 
#18 رضا عبداله زاده 1392-10-21 16:45
بنده مثل دوران دانش آموزی ، نظر استاد نصرالهی را برای خود حجت و فصل الخطاب میدانم . وقتی ایشان مطلبی را تایید یا نفی کنند برای همه ما لازم الاتباع است . منتها در کمال ادب و فروتنی عرض می کنم ،معرفی شدن افراد با اسم و رسم اصلی و نه مستعار ، اولاً دوستان در کامنتها و نظرات متوجه شخصیت اصلی و وزن و جایگاه اجتماعی و میزان تحصیلات و ... میشوند و از نظرات سطحی و غیر کارشناسانه خودداری میشود و دوم : یادم نمی رود سال 72 یا 73 ، شعری در مجله جوانان امروز چاپ شده بود و شاعرش نوشته بود ( ح - غ دانشجو ) . با توجه به اینکه آغاز آن با این بیت شروع میشد که :
تنگ شد ما را دل اندر تنگنای شهر یزد /
کس چو ما ، یارب نیفتد در بلای شهر یزد .
خلاصه اعتراضات زیادی علیه شعر شد و عاقبت الامر مشخص شد این شعر ،در یکی از مجلات قبل از انقلاب چاپ شده است و ....
امیدوارم هیچکس از بیان صریح ما ناراحت نشود ، فقط نظرم را گفتم ، بدون جنجال و توهین ، باید همه نظرات متفاوت بیان شود.
 
 
#17 محمدحسن 1392-10-21 16:12
غزل های پر نغز و زیبایی هستند ولی نمی دانم چرا خاطره جامعه را مرد سالار معرفی نموده؟! این در حالی است که دقیقا عکس این قضیه صادق است.
 
 
#16 خاطره 1392-10-21 15:37
با تشکر از لطف دوستان.بعضی از اشعار من دارای شماره ی ثبت رسمی هستن پس نگران دزدیده شدن آنها نباشید.باز هم از لطفتون ممنونم
 
 
#15 مراد نصراللهی 1392-10-21 12:06
بنده گرچه در شعر وشاعری تخصصی ندارم ولی غزلهای خوب وبا معنایی سروده شده است وبه شاعره دست مریزاد میگویم.
برخی کاربران اصرار دارند که شاعر یا کسانی که اثری از آنان منتشر میشود خود را باید حتما" معرفی نمایند که لازم است به این عزیزان بگویم شما از آثار ونوشته ایشان استفاده کنید وچه فرقی می کند که سراینده ونویسنده چه کسی می باشد.هرچندکه اگر صاحب اثر بتواند خودرا معرفی کند بهتر است مخصوصا"یک شاعر چنانچه نامش در ذیل سروده اش قید شود برای وی وشعرش اثرات خوبی دارد!
ولی به نظر من این بزرگواران که از معرفی خود معذورند کار درستی می کنند ودر این فضای اینترنت نامها فاش نشود بهتر است که متاسفانه مشخص بودن نام صاحب اثر باعث قرارگرفتن ایشان در زیر ضربات هجمه های سنگین وناجوانمردانه برخی میشود،پس دوستان لطف کنند از عدم معرفی کسی خرده نگیرید ودلخور نشوید. باتشکر
 
 
#14 دیلرو 1392-10-21 11:12
من به عنوان یه همشهری که طایفه ام یه چیز دیگه است
در انتقاد چند دوست بنام های عبداله زاده و سرزمین گم شده و شاگرد که درخواست می کنند که خاطره نام ها که در زمینه شعر توانا هستند خودشان را معرفی کنند و با القاب شعر نگویند در این سایت 9 نفر شعر می گویند که فقط 3 نفر خودشان را معرفی نمی کنند باید دلیلش را جویا شد بنده نیز خودم را مثل خیلی ها معرفی ننموده ام وقتی ما هایی که نظر می گذازیم با اسامی مجازی چه انتظاری از شاعر محترمه داریم خودش رو معرفی کند من یک رهگذر هستم ولی آقایان عبدالله زاده سرزمین گم شده و شاگرد حقی ندارند وقتی خودشان مجهول الهویه هستند بخواهند دیگران خودشان را معرفی کنند ولی شاعر اگر بخواد آثارش دزدیده نشود باید اسم و فامیلش که به منزله امضاء اش است در زیر شعر برده شود ولی باید اول خودمان درست دیدگاه دهیم .
 
 
#13 خاطره 1392-10-21 10:27
سرزمین گم شده ی عزیز اسم وبلاگم آرامگاه دل هست وآقای بیگ زاده با اسم: تمام احساس من لینکش کردن.از چه لحاظ باید خودمو معرفی کنم؟آقای عبداله زاده در جواب شما هم باید بگم در جامعه ی مردسالار ما خانمها در این سایت با اسم مستعار کامنت و... بذارن بهتره
 
 
#12 عبداله زاده 1392-10-21 07:53
اشعاری زیبا و دلنشین . برایشان آرزوی موفقیت دارم . این هم متاسفانه اپیدمی شده که اشخاصی با اسامی مستعار مطالبشون را منتشر می کنند . بنظرم پدیده جالبی نیست . هنوز علت این مخفی کاریها بر این بنده حقیر معلوم نشده است . قبلاً داستان د-م بود حالا هم خاطره .
امیدوارم کسی ناراحت نشود چون منظوری ندارم و فقط دیدگاهم را مطرح کردم . بالاخره هر کسی نظری دارد .
 
 
#11 سرزمین گم شده 1392-10-21 02:27
سلام،غزل خوبی سروده ای اما اگه وبلاگ داری چراخودت بیشترمعرفی نمی کنی؟‎ ‎
 
 
#10 منصف از ایلام 1392-10-21 00:59
آفرین. شعر بسیار زیبایی بود. و واقعا باید گفت کابوس.
کسی در کوچه ها میگشت و نذرش را ادا میکرد

کسی یک ذره آن ور تر به خود از درد می پیچید.

بنظر دوستان و خود خاطره تفسیر بیت بالا چیه؟ و یا بیت زیر:
و خود دیدم که با دردی نمایان گشته یک کودک

و از سرمای کابوسی به خود هر لحظه می لرزید.
البته هر کدام از مخطبان تحلیل و نظر خودشون رو در باره این ابیات دارن که بعضاٌ متفاوت هستن.
نذر در اینجا به معنی مشکلات است. و واقعا شرح حال جامعه ی امروزی است که دیگران با ثروت هایی که از راه های مختلف به دست آوردن صبح نا شب به دنبال رفع مشکلات و به نوعی ادا کردن نذرهاشون هستند غافل از اینکه در اطرافشون هستند کسانی که از درد خیلی مسائل به خود می پیچند.
و کمک کردن به دردمندان در جوامع امروزی به یک کابوس تبدیل شده.
رفع نیاز دردمندان، از نکات قابل توجهی است که در جوامع حدیثی و منابع فقهی بخشهای مستقلی برای آن منظور شده است . «قضاء حاجة المؤمن » ، «خدمة المؤمن » ، «الاهتمام بامور المسلمین » ، «الطاف المؤمن و اکرامه » برخی از عناوین این ابواب است . در متن این گفتارهای سودمند، افزون بر ثوابهای اخروی کمک به دردمندان، به نتایج پربار این صلت خداپسندانه در دنیا نیز اشاره شده است . در یکی از همین روایات، حضرت سیدالشهداء علیه السلام به خدمتگزاران راستین به دردمندان نوید می دهد:

«من نفس کربة مؤمن فرج الله عنه کرب الدنیا والاخرة ; هر کس اندوهی رااز دل یکی از اهل ایمان بزداید، خداوند متعال غصه های دنیا و آخرت او را از میان برداشته [مشکلاتش را حل خواهد نمود ].» بنابراین کمک به دردمندان در جامعه اسلامی، بویژه از سوی کارگزاران و مسئولان و صاحبان قدرت و مال و متنفذان، و بخصوص حاجی های بزرگوار امری لازم و ضروری است . و شایسته است که هر مسلمان وظیفه شناس و مسئولیت پذیر در هر پست و مقامی که باشد در امر کمک به دردمندان همت نماید و تلاش خود را مضاعف گرداند .

خاطر ناشاد را دلشاد کردن همت است

باغ آفت دیده را آباد کردن همت است

صید مرغان حرم کردن ندارد افتخار

طایری را از قفس آزاد کردن همت است

نان بریدن شیوه مردان والا نیست، نیست

نان برای نوع خود ایجاد کردن همت است

در زمان ناتوانی یاد یاران فخر نیست

روز قدرت از ضعیفی یاد کردن همت است
 
 
#9 خاطره 1392-10-20 22:20
سلام باتشکر از لطف همه ی دوستان.فردی به نام شاگرد گفتن که این شعرا نمیتونه مال خاطره باشه.شاگرد عزیز من در وبلاگم اشعارم رو میذارم میتونین بیاین ببینین،شاگرد عزیز آیا باید براتون قسم بخورم که اینها اشعار خودم هستن؟من 22سالمه لیسانس حسابداری ام و گاهی شعر میگم و شعرامو تو وبلاگم میذارم وبعد اینکه یعنی چی که تاحالا کجا بودم؟...باز هم از لطف دوستان تشکر میکنم
 
 
#8 مجید شیخی 1392-10-20 17:53
غزلهای خوبی سروده ای خانم خاطره بایدبه شما آفرین گفت
 
 
#7 شاگرد 1392-10-20 17:19
سراینده این اشعار که به نظر نمی رسد
فردی گمنام به نام خاطره باشد می تواند در زمره بهترین شعرای کشور باشد خدا کند متعلق به شاعری از دیارمان باشد اگر این طور است این شاعر تا حالا کجا بوده؟ نکنه خاطره فقط گردآورنده است؟ از جناب د م و سایر دوستان که دستی در ادبیات دارند می خوام که اظهار نظر تخصصی نمایند.
 
 
#6 محمدحسین 1392-10-20 14:09
آفرین احساساتتون خیلی رومانتیک و زیباست و شایسته تقدیر... یاعلی مددی
 
 
#5 www @ 1392-10-20 09:24
واقعا عالی عالی است شعر وغزل واقعی است
 
 
#4 محمدکریم بیگ زاده 1392-10-20 07:42
سلام . دستت درد نکنه خاطره . . . یاعلی
 
 
#3 بچه های چه شوره 1392-10-19 23:16
با سلام خدمت برادر زحمتکش نبی

غزلهای زیبا و با احساس از خانم خاطره خواندم و لذت بردم واگر چنانچه ایشان از دول بیشه دراز هستند جای خرسندی است و بر ایشان درود می فرستم. موفق باشید
پاسخ:با تشکر ایشان بیشه درازی هستند و بنا به درخواست خودش نمیتونیم معرفی کنیم.
 
 
#2 بدون منظور 1392-10-19 20:13
سلام. آفرین به شاعره محترمه ی خوش ذوق. شعر دوم از اولی بهتر بود و هارمونی افق خوبی داشت، هرچند بیت آخر را میشد بهتر و متناسب با ابیات بالا ذکر کرد. در شعر اول اگرچه روانی خوب و قابل اشاره ای دارد که خواندن شعر را داستان وار جذاب می کند اما چند ایراد وزنی داشته و شاعره محترم برای رعایت وزن خصوصا در ابتدای شعر از حروف اضافه زیاد استفاده کرده است. این ایرادات ناچیز از استعداد و ذوق و سلیقه و قریحه سرشار از احساس این شاعره ارجمند چیزی را نمی کاهد.
 
 
#1 شگفت انگیز 1392-10-19 19:53
سلام
اشعاری بسیار زیبا ودلنشین بودند
درود بر شما دوست عزیز
خوشحالیم که اشعار وبلاگتان را آقای بیگ زاده عزیز در این سایت منتشر نمودند
موفق باشید عالی بود .
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز8
کاربران دیروز32
بازدید کل503363

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.