شعر «... آل عبای فاطمه» (سروده حاج بختیار بیگ‌زاده)

بنام خدا

احتراماً چون با توکل به خداوند منان در نظر است که کم کم کتاب «برگزیده­ هایی از سفر حج» را برای چاپ دوم آماده کنم، لذا از صاحب­نظران محترم تقاضا دارم که در صورت مشاهده­ ی هرگونه نقص در چاپ اول، نظر خود را اعلام نموده تا بررسی و تجدید نظر بعمل آید. همچنین شعر «... آل عبای فاطمه» مربوط به کتاب مذکور که برای چاپ دوم ویرایش و آماده شده، ذیلا تقدیم می­شود که محتاج اظهارنظر صاحب نظران هستم. لطفاً نظرات گرانقدر خود را در بخش نظرات همین سایت قرار دهید یا به آدرس این ایمیل آدرس توسط سیستم ضد اسپم محافظت شده است. شما میباید جاوا اسکریپت خود را فعال نمایید ارسال نمایید.

با سپاس فراوان

بختیار بیگ­ زاده

 

اشهد ان فاطمه الزهرا عصمت الله الکبری و حجت الله علی الحجج 

 

...آل عباي فاطمه

وعد خدا فرا رسید و پيشواي فاطمه
جدا شد از حلاوت مهر و وفاي فاطمه

قَضاي حق نگر! ببين كه آخرين رسول او
چگونه در اوج صفا کرده رهاي فاطمه

مرضیه­ ی طاهره و علي نبودشان کسی
به روز رحلت عزیز دلربای فاطمه[1]

بود در آن روز غمی یکسره آغوش علي
بستر ختم انبیا و در سرای فاطمه

نبيِّ ختم مرسلين بخفت در سينه‌ي وي
بس که نوا شنید و الحمد خداي فاطمه

«سقيفه­ ی ساعده»[2] و نشست انصار نبي
بهانه گشت و عامل جور و جفاي فاطمه!

سفارش غدير خم گشت فراموش همه!
خطبه­ ا­ي که بود ز باب و مقتداي فاطمه[3]

علي و خُدّام و بتول دفن نمودند رسول
مكّي و يثربي نبود در عزاي فاطمه!

بيان احتجاج آن دخت سيه پوش نبي
در اجتماع جابران ­نشد دواي فاطمه[4]

بود امید فاطمه، وصیّت غدیر خم
ولی برآورده نشد حیف! رجاي فاطمه

غايت جور و ستم و فتنه‌ي دنياطلبان
به بيت مصطفي شد و به كبرياي فاطمه[5]

براي اخذ بيعت و غصب ولايت علي
ضربه‌ي دروازه بگردید جزاي فاطمه

مزرعه و ملك فدك[6] بردند از راه کلک
تا كه فزونتر بشد اندوه و بلای فاطمه

ای عجبا از آن کسان! چه شد که کردند چنان!
به ريزش اشك و فغان! مدح و ثناي فاطمه!

ببين! چه شد «نسائنا[7]» صحابه‌ي «مباهله»[8]؟
شاخه ­ای از دسته گل زير كساي فاطمه؟!

نشست در سوگ پدر فاطمه در کنج بقيع
که «بيت الاحزان[9]» شد و گشت آن بنه جای فاطمه

خاطره گوید آن مکان! گرچه اثر نمانده زان
خانه ­ی جای گریه ­ی شاه و گدای فاطمه

نقل شنو! ز «بختیار» ای شنونده زین قرار
ز گریه و نیایش و قد دولای فاطمه

ناله ­ی‌ وا محمّدا! کرد ز بيدادگران
هم شب و هم روز چنین بود دعاي فاطمه:

«ز غاصبان و ضاربان گلايه دارم اي پدر!
بیا! شنو! ز رنج و درد و تنگناي فاطمه

ز درد پهلو و كمر هيچ ندارم خور و خواب
خون دل و اشك روان است غذاي فاطمه

نهان كنم سوز دلم ز گوش طفلان صغير
کُنج «بقيع» و انزوا هست صفای فاطمه»

ملول گشتند بلی! ز پهلوي شكسته‌اش
گريستند کودکانه در خفاي فاطمه

هر آشنا به گریه گفت: «آخ! نهال نو ثمر!»
لیک ملک گریست بر قدّ دو تاي فاطمه!

ز ناله‌هاي نيمه شب، و ضجّه بر قبر نبي
خانه غمين­تر بشد از درد و صداي فاطمه

گفت نهال مصطفي: «نهان شود وفات من
تا که عدو نگوید او؛ کنم لقاي فاطمه»

وی ز تعب گفت چنین: «دفن شوم در دل شب»
بود سفارش به علی دگر نداي فاطمه

«جسم مرا نهان كني تا که نگویند به طعن
وای! ز زخم پهلو و پیکر و پاي فاطمه

کس نشناسد قبرم تا نکنند دشمنان
شادی در قالب غم زير لواي فاطمه»

سپس بگفتا به علی: «عقد کن! ار «امامه»[10] گفت
کمک کنم به کودکان بی نوای فاطمه»

عروج فاطمه بسی غمین و افسرده نمود
همه محّبان گدا و اغنياي فاطمه

براي غسل مرضيه كمك به حضرت علي
محرم بيت وی نمود و آشناي فاطمه

به چشمهاي خون‌چكان نماز دل‌شكستگان
اقامه شد شب سياه از براي فاطمه

شبانه خاموش و نهان علي ز ديد مغرضان
دفن نمود و بي‌نشان وفق رضاي فاطمه

ز مرگ فاطمه غمين شدند و افسرده همه
چه پیروان مصطفی چه اَقرِباي فاطمه

ابر غم آفرید هان! تیره نمودش آسمان
رحلت تلخ دلخراش و جان‌گزای فاطمه

گرانترین درد دگر جفاي محراب علي­ست
در پي آن مصيبت و جور و جفاي فاطمه

جنگ جمل چو كربلا، خيال خام بود تا
بريده و خشك شود نشو و نماي فاطمه

همان مريضيِ علي ابن حسين بن علی
راز نهان حق بُوَد بهر بقاي فاطمه

کشت چه‌كس حسين ‌را! کرد سرش ز تن جدا!
برد به نزد شاميان نورِ سماي فاطمه؟

کسی که بی شرم و حیا کشت رقيّه نابجا
نگه ­نداشت حرمت و قدر و بهاي فاطمه

ز مرگ دختر حسين و آن شكنجه‌گاه شام[11]
قامت زينبِ حزین شد چو ‌نماي فاطمه

دخت علی گفت سخن در اجتماع خاطيان
چو خطبه‌هاي مادرش در اقتداي فاطمه

نمود آن پاک­منش سرزنش اهل ستم
با ادب و حجاب چون حجب و حياي فاطمه

«امر به معروف و صفا، نهي ز منكر و جفا
وظيفه بود بر حسينِ سرجداي فاطمه»

مورّخين بي‌غرض ببين چه‌ها نوشته‌اند؟
مراحل از غدير خم به كربلاي فاطمه!

از اقتدار زينب و ز خطبه ­اش چه گفته‌اند؟
چه بوده فرق ماجرا؟ ز ماجراي فاطمه!

چه شد علی و فاطمه، کجا نبيّ و حسنين؟
خمسه‌ي دلشكسته‌ي آل عباي فاطمه؟!

سزد که زوّار نبي، مكّه و شام و كربلا!
دعا نمایند مرا، منم فداي فاطمه

دعا شَوَد به او که گوید: آفرین به «بختیار»
به حرمت اشاره ­ام به دردهاي فاطمه


[1] اشاره دارد به ترك كردن مهاجرين و انصار حضرت رسول اكرم(ص) را در روز رحلت و جمع شدن آنها در «.سقيفه‌ي بني ساعده» براي به دست آوردن خلافت.

[2] « سقيفه‌ي بني ساعده» به جايگاه مسقّفي در مدينه كه مربوط به قبيله‌ي بني ساعده بود، گفته مي‌شود كه مردم براي مشاوره در آنجا گرد مي‌آمدند. پس از رحلت حضرت رسول اكرم(ص) جماعت انصار به سراغ سعد بن عباده رفته و با وجودي كه او بيمار بود وي را به سقيفه‌ آوردند. چون عُمَر از اين جريان باخبر شد، بی­درنگ ابوبكر را در جريان گذاشت و هر دو به اتفاق ابو عبيده جرّاح به سوي سقيفه­ شتافتند. در آنجا نزاع انصار و مهاجرين شروع شد. پس از کشاکش زیاد، ابوبكر پيشنهاد بيعت با عمر يا ابوعبيده را داد كه آن دو ابوبكر را معرفي كردند. سر انجام بدون توجه به جريان غدير خم و با توجه به اينكه علي(ع) در كنار جسد رسول اكرم(ص) بود و تجهيز مي كرد كه مردم بر آن نماز بخوانند، قضيه جانشيني پيامبر با تعيين ابوبكر انجام گرفت. پس از دفن حضرت رسول(ص) با تهديد از علي(ع) بيعت گرفته شد. از آن زمان نام «سقيفه‌ي بني ساعده» در تاريخ اسلام ماندگار شد.

[3]اشاره دارد به روز غدير و بيان رسا و شيواي رسول اكرم: « مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَليٌّ مَولاهُ».

[4] اشاره به سخنراني حضرت زهرا(س) در حضور ابوبكر و مردم مدينه دارد. استدلال آن بانوی بزرگ، مردم را متاثر کرد؛ ولي خواسته هاي ایشان پذيرفته نشد.

[5] اشاره دارد به، بيرون كشيدن علي(ع) از خانه، براي گرفتن بيعت از ایشان و بي ­احترامي كردن در اين راستا به آن حضرت و حضرت فاطمه(س) .

[6] ملك فدك را در سال هفتم هجري، حضرت رسول(ص) به دخترش فاطمه(س) بخشيده بود و تا زمان رحلت حضرت رسول(ص) در مالكيت ایشان قرار داشت؛ اما پس از رحلت پيامبر(ص) از آن حضرت پس گرفتند.

[7]اشاره دارد به آيه‌ي «...أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» آيه 61 از سوره­ي آل عمران.

[8] به بخش مسجد مباهله (اجابت) در صفحه­ ی 52 همین اثر مراجعه شود.

[9] به صفحه­ ی 42 بخش بيت الاحزان در همین فصل مراجعه فرمایید.

[10] امامه خواهرزاد­ه ­ی حضرت فاطمه(س) از بطن خواهرش زینب همسر ابوالعاص بن ربیع بود.

[11] منظور از شکنجه­ گاه، نحوه ­ی شهادت حضرت رقيّه دختر چهار ساله ­ی حضرت حسين(ع) است. او از اوّلين روز ماه صفر سال 61 هـ­­ .ق. كه همراه اُسَرا وارد شهر شام شده بود، به علت خستگي ناشي از طي فاصله بين كوفه تا شام و شكنجه هاي روحي و جسمي زياد، بي­قرار شده بود و گريه مي­كرد. اين بي قراري و گريه­ ي مداوم وي، به گوش يزيد رسيد. او هم دستور داد سر مبارك پدرش را به وی نشان دادند. اين عمل بي­رحمانه، باعث هراسان شدن طفل شد و پس از مدت كوتاهي (پنجم صفر 61 هـ­­ .ق.) جان به جان آفرين تسليم نمود.

دیدگاه‌ها  

 
#14 عارفی جان 1394-04-08 05:50
باسلام من از ارادتمندان جناب آقای بختیار بیگزاده هستم لطف بفرمایندویرایشگ رشعرهایش را عوض کنندانسجام شعری درادبیات بکار گرفته درآنها ضعیف است تخیلات شعریشان نیاز به پرورش بیشتر دارد
 
 
#13 ناشناس 1393-10-21 22:38
امروز در همایشی در اهواز جناب مهندس احسان بیگ زاده فرزند برومند حاج بختیار بیگ زاده یکی از سخنرانان اصلی این همایش بودند و چه زیبا در مورد آسیب های اجتماعی ناشی از فضای مجازی سخنرانی کردند به عنوان یک بیشه درازی بر خود بالیدم و دقایقی کوتاه با ایشان صحبت کردم می خواستم عرض کنم تربیت صحیح و اسلامی فرزندان چنین دستاوردهایی دارد و باید به این شاعر اهل بیت تبریک گفت.
 
 
#12 دوست نبی 1393-09-29 16:16
دست مریزاد حاجی بختیار
 
 
#11 دوست 1393-09-25 16:19
از حاجی بیگ زاده بسیار متشکریم ایشان حتی در تربیت فرزندان صالح و با سوادنیز گل سرسبد اهالی بیشه دراز هستند همه باید از روش زندگی اش سرمشق بگیریم انصافا نمونه است
 
 
#10 محمد حسین 1393-09-23 20:22
اظهار تالم و اندوه را به زبان شعر در ماتم عزیزان و سروران و ذکر مصایب پاکان روزگار ویاد کردن مناقب و فضایل و مکارم و تجلیل مقام ومنزلت شخصی متوفی وبزرگداشت واقعه وتعظیم مصیبت ودعوت ماتم زدگان را به گریه و شیون و گاه به اقتضای مقام به صبر وسکون ومعانی دیگری از این دستها را رثا ومرثیه یا سوک وسوگنامه گویند وخوب درآمدن وپرجوهر بودن اینگونه اشعار ارتباطی خاص با افکار واحساسات واعتقادات شخص سراینده وهمچنین عظمت واقعه وجانکاهی رویداد دارد. به نظر کمتری این شعر آقای بیگزاده علی رغم موضوع مبارک آن، با زبانی پرتکلف وکهنه بیان شده وهمین باعث عدم جذابیت وشور آفرینی در خواننده میشود.
در رابطه با کتاب حج ایشان هم کمتر از قلم نویسنده استفاده شده وبیشتر از مطالب تاریخی وتوضیح مناسک و....استفاده شده. جا داشت حاج آقا بیگزاده برداشت شخصی و همچنین مشاهدات عینی خود را مینگاشتند چراکه خیلی از مطالب کتاب در کتب گوناگون و اینترنت موجود میباشند.... یاعلی مددی
 
 
#9 معلم 1393-09-23 00:41
خوشم اومد حاج بختیار که اینچنین زیبا مصایب اهل البیت"ع" بخصوص حضرت فاطمه اطهر"س" راسروده ای
 
 
#8 تاریخ تمدن طلایی 1393-09-16 14:20
جا دارد ازنویسنده محترم استاد تواناو گرانقدر حاج بختیاربیگزاده که وقت گذاشتند و شعری به این زیبایی،پر مفهوم وبا نظم خاص ادبی سرودندتشکر وقدر دانی نمایم . اجر شما با جدمان رسول خدا (ص)اگر ممکن است آدرس این کتاب را روی صفحه بگذارید.سپاسگذارم
السید
 
 
#7 بیست و پنج 1393-09-15 23:31
با سلام و خسته نباشید خدمت حاج آقای بیگ زاده
متن این کتاب که یک روایت مستند گونه و مروری بر خاطرات آقای بیگ زاده در سفر حج است ممکن است برای هر حج رفته ای پیش آمده باشد ولیکن فرصت یا ذوقی چون ایشان میخاهد که آن را به رشته ی تحریر دراورده است که جای دست مرزاد دارد لیکن کتاب در بسیاری قسمتها دارای سادگی و ادبیاتی محاوره ای است که نیاز دارد یک ویراستار ادبیات با قریحه ی خوب بتواند آن را کمی رسمی تر دوباره نگاری و ویرایش کند. ضمنا این آقای 5 که قصد چکش کاری ابیات شعر ایشان را دارد به نظر بنده از اوزان شعر فارسی چیزی نمی داند چرا که خود اشعار اگرچه در متن و محتوایی قدیمی نوشته شده اند اما کاملا خوش وزن و به جز یکی دو مورد صحیح می باشند.
 
 
#6 عبدالله خدابنده 1393-09-15 12:10
از سیاق نظم کلمات و همچنین هنر ردیف کردن زیبا ی انها واقعا جای خدا قوت دارد راجع به کتاب سفر حج من ان رامطالعه کردم بیشتر واقعیت ها بود ومشاهدات . محسوسات درونی که معمولا سفرهای معنوی دارند یا اصلا یا کمتر توجه شده بود این سفر نامه باید به ابعاد اموری که وجود دارند ودیده نمی شوند بپردازد نیازی به درج روشهای جاری اداری وتدارکاتی معمول نبود ولی در مجموع کاری در حد عالی وپسندیده ای بود وتشکر فراوان از دایی حاج بختیاروهرکسی که بااوهمفکری همراهی وهمکاری نموده
 
 
#5 . 1393-09-14 22:58
با سلام خدمت حاج بختیار بیگ ذاده امید است سلامت باشیدمی خواهم چند مورد از اشِعآر شما را باز نویسی کنم هر چند دست بردن درشعرهای شما کار بس سختی است چون شعر های امروز ی با صیاق شعر های شما که هم کمی قدیمی است و هم مخلوطی از غزل ،چهار بیتی و مثنوی و نهایتآٌ قصیده است نمی خواند و کار نیاز به چکش کاری زیاد دارد . ای کاش برای ابیات شماره گذاری می کردی .تا با ذکر شماره هر بیت اظهار نظر صورت گیرد.لذا با عرض پوزش تغییراتی که بنظر بنده لازم است می نویسم و معلوم است مربوط به کدام بیت است .
وعده حق فرا رسد مهدی پیشوای فاطمه===فزون شود حلاوت مهر و وفای فاطمه
قضای حق ببین ،نگر رسول او=== چگونه در اوج و صفا کند رهای فاطمه
آغوش علی ، یکسره بستر ختم رسل ===درد و سکوت وغم ، فرا نشسته در سرای فاطمه
خطبه غدیر خم گشت، فراموش همه ===سفارشی ،که بود زباب و مقتدای فاطمه
دعا شود به او که گوید آفرین، بختیار
به حرمت اشاره اش به درد های فاطمه
اگر فرصتی دیگر پیش آید باز نویسی خواهم کرد موفق باشید .
 
 
#4 مراد نصراللهی 1393-09-14 22:31
با سلام وعرض ارادت خدمت دایی عزیزم ودست مریزاد بخاطر سروده زیبا و پرنغزتان ونیز تحریر کتاب بسیار خوب ومفید (برگزیده هایی ازسفر حج)
واقعیت این است که وقتی کسی این کتاب را مطالعه میکند،آنچنان مکانهای زیارتی و کیفیت انجام مناسک حج بخوبی شرح داده شده است که خواننده احساس میکند خودش در آن وادی پای گذاشته وبا چشمان خود آن مناظر را دیده وآنها را لمس کرده است،کتابی خوب وبخوبی همه چیز برای خواننده مجسم می نماید،انشاالله در چاپ دوم شاهد افزودن مطالبی جدید وقابل استفاده برای عموم باشیم. مانا و سرافراز باشید
 
 
#3 برهان 1393-09-14 18:42
سلام و احترام از راه دور به پدر خوب و بزرگوارم و عزیزم. با وجود اینکه بارها و بارها این شعر زیبا را خوانده ام ولی از خواندن ابیات آن لذتی دوباره و حظی وافر بردم. سایه شما بر سر ما مستدام باد ان شاء الله تعالی.
 
 
#2 ابوطالب / تهران 1393-09-14 16:33
درود بر جاج اقای بیگ زاده
مردان بزرگ برای همیشه در تاریخ ماندگار خواهند شد. ضمن ارزوی سلامتی و موفقیت برای جنابعالی از این شعر پر از احساس شما لذت بردم.
شاد و مسرور باشی
 
 
#1 لیلا کریمی 1393-09-13 21:35
دست مریزاد دایی گرامی!
بسیار زیبا و با مناسبت بود ویژه آن تخلص زیبا و بجای وسط شعر:
نقل شنو! ز «بختیار» ای شنونده زین قرار
ز گریه و نیایش و قد دولای فاطمه
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز87
کاربران دیروز138
بازدید کل494210

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.