جا مانده

جا مانده... 

جا ماندم از خودم،برسانم به جای خود

من پاشکسته ام،بنشانم به پای خود

وقتی سکوت شب به تنم پیله کرده است

بشکن سکوت من،برهانم برای خود

تو آن بهشت گمشده ی خاطر منی

من هم سیاهپوش و دلم در عزای خود

با ماجرای عاشقیم،آشنا تویی

چشمم تورا گرفته در این ماجرای خود

موعود گمشده،هوس دلنواز من

عطری به من بزن که نگیرم هوای خود

اینک بهار آمده و فصل عاشقیست

تو هم بهارباش و بگو از وفای خود


د.م(عاشق بیشه دراز)

دیدگاه‌ها  

 
#6 محمدکریم بیگ زاده 1393-01-18 15:52
درود استاد . سال نو مبارک . . . الحق که زیبا سرودی ، ای کاش زود به زود به سایت روستامون سر بزنی . . . یا علی
 
 
#5 بیشه 1393-01-18 15:49
سلام واقعا زیبا بودن من که لذت بردم . موفق باشید
 
 
#4 خود جامنده 1393-01-16 17:53
سلام بر د.م عزیز
الحق بسیار زیبا بود
 
 
#3 میثم 1393-01-14 17:09
سلام استاد!
بی هیچ اغراقی باید بگویم که شعر جامانده ات هم ماندنی است!
و این گونه است که شعری می ماند و در لحظه ها تداوم می یابد!
تو را هزاران درود!
منتظر حضور گرمتون در سایت بیشه دراز هستیم.
 
 
#2 جامانده ای دیگر 1393-01-12 01:28
شعر بسیار زیبا و چندوجهی بودولی حیف... .
 
 
#1 .... 1393-01-08 23:17
با سلام
بسیار زیبا است
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز84
کاربران دیروز143
بازدید کل493612

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.