نَنگ عشق

نَنگ عشق

در جمع ایل ما سخن از عشق نارواست*
در این زمانه، عاشقی و شاعری بلاست*
عاشق اگر شوی به تو انگ هوس زنند*
شاعر اگر شوی به تو و عشق تو جفاست*
عاشق نشو، زمان صداقت گذشته است*
شاعر نشو که جمع رفیقان چه بی صفاست*
اینجا به رسم انجمن ساکنان غم*
پاسخ به حرمت غزل و عشق، ناسزاست*
از من نپرس از نسب و نام و پیشه ام*
وقتی حسد و حقد و عداوت، ز آشناست*
هرگز نمی شود که من و تو یکی شویم*
وقتی مجال طبل غرورت، پر از صداست*
لعنت به من اگر که ز عشق تو دم زنم*
تا در میان ما غزل و شعر بینواست*
بالا بلند من که نگاهت صمیمی است*
اینجا کسی برای نگاهت تو را نخواست*
باید که از میان پل و بیشه بگذرم*
شاید جدایی من و تو حکمت خداست*
دیگر غزال من، هوس عاشقی نکن*
کاینجا تمام بیشه ی شهرم، دغل سراست.

دیدگاه‌ها  

 
#1 محمد 1392-05-17 15:42
سلام. باز هم مثل همیشه لذت بردیم از شعرهاتون.زیبا بود
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز22
کاربران دیروز27
بازدید کل504904

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.