دلگیرم از ......

از دوست خوبم د.م عاشق بیشه دراز خواستم شعری در مذمت دوستانی که نظر میگذارن و نظرشان از سر دلسوزی و انتقاد نیست و سعی به حاشیه کشاندن همه چیز دارند بسراید که در ذیل تقدیم همه ی دوستان و نقادان خوش سخن و بد سخن میگردد:

دلگیرم از ......


دلگیرم از تو و سخن نیشدار تو/
قلبم شکسته از نَظَر پر غبار تو/
من بیقرارِ عشقم و پا در پی دلم/
تو بیقرار خویشی و دل بر قرار تو/
چون نور منعکس به درون خیال خود/
هر صبح و شب شکسته ای از انکسار تو/
من اعتبار بیشه ی شعر و صداقتم/
اینک بنمایان قَدَر و اعتبار تو/
قصدت بر آن شده که مرا چون خودت کنی/
بی پایه بگیرم ادب از هر شعار تو/
اکنون خیال من ز حصارت پریده است/
جغد سیاه شب، شده حالا شکار تو/
فرقی نمی کند که بیابی نشان من/
وقتی که به مقصد نرسیده قطار تو/
ناخالصی جنس تو بر ما عیان شده/
اینک خلوص من بشکسته عیار تو/
روزی خیال من شبحی در شب تو بود/
من بودم و تو بودی و شعرم بهار تو/
اندوه من زیاده و عیبم زیاده تر/
اما نگفتم از حسد پر شمار تو/
عشقی که در میان حسادت ثمر دهد/
غنچه گلی است در قدم خارزار تو/
مجبور گشته ام که ز شهرت سفر کنم/
تنها بمان تو و حسد و انزجار تو/
روزی اگر به قصد زیارت سفر کنم/
حاشا که بگذرم ز مسیر دیار تو.

د.م(عاشق بیشه دراز)

دیدگاه‌ها  

 
#29 Tohi72 1392-05-06 20:37
باشه عزیزم حق باتوه ولی من ازصادق هدایت افکار وکتابهایش لذت می برم روحش شاد
 
 
#28 محمدحسین 1392-05-06 19:32
Thoiجان احتمالا کتاب بوف کور شاهکار هدایت را نخوانده ای یا مفهوم کوچه بازاری را نمیدانی، چون بوف کور مفهوم حقیقی هنر است نه به گفته ی من بلکه به شهادت نویسندگان بزرگ ادبیات جهان. نوشته خودم که اصلا چیزی نیست و درست نیست این مقایسه، هدایت منهای افکار نهیلیستی ازنظر ادبیات حرف نداردحالا تاثیر گرفته از اندیشه های اگزانسیالیستی
 
 
#27 Tohi72 1392-05-06 15:02
از این لحاظ گفتم که بوف کور عامیانه کوچه بازاری وزیباهمچون داستان تو بود واقعأ من از داستانت لذت بردم زنده باشی
 
 
#26 محمدحسین 1392-05-06 14:25
Tohiجان با تشکر از دیدگاهت، راستش ارتباطی بین بوف کور و خاطره ام از سال 62 نیافتم.بوف کور یک داستان اثیری با مفاهیم انتراعی آستون خاطره ی من صرفا یک خاطره حقیقی و دیگر هیچ!
 
 
#25 Tohi72 1392-05-06 13:14
محمدحسین جان واقعأ داستانت زیبابود همچون داستان بوف وکورصادق هدایت خسته نباشی أستاد
 
 
#24 رضا عبداله زاده 1392-05-06 10:40
استاد بزرگوار حاج نصرالهی ،
نظر حضرتعالی برای همه ی ما حجت و واجب الاطاعه است و با دیده منت می پذیریم . خیلی با د - م اختلافی نداریم ، بیشتر نظر من این بود که با طرح این مباحث ، دیدگاههای مخالف و موافق مطرح شود .
دعا می کنم در جشن تولد صد و بیست سالگی ات حضور داشته باشم .
 
 
#23 مراد نصراللهی 1392-05-05 20:41
دوستان سلام ؛انشاالله در شبهای قدر دعاهاو رازونیازهای همه در درگاه الهی مورد قبول واقع شود.
چندروزی بعلت قطعی اینترنت منزل،نبودم ومی بینم که کلی اظهارنظر موافق ومخالف در سایت منتشر شده ، بنده بعلت اینکه از لحاظ سنی از بیشتر کاربران این سایت مسن ترم ونیز حق معلمی بر عده ای دارم مورد لطف دوستان قرار میگیرم که از این بابت هم خدا راسپاسگزارم وهم ازشما متشکرم.
واما عزیزان هرکس نظر انتقادی دارد ، به شرطی که آنرا محترمانه ابراز کند باعث رفع اشکالات احتمالی ونیز بهتر شدن سایت میگردد.
ودیگر اینکه کسی که در زمینه ای تخصص ندارد ، اجازه دهد تا افراد صاحب نظر آن مطلب را بررسی ونقد نمایند .مخصوصا" در رابطه با شعروشاعری لازم است این مسئله رعایت شود.
آقایان د.م وحاج رضا هردو از بچه های خوب وارزشی بیشه دراز هستند ،به صرف اینکه دراینجا از مستعار استفاده میشود وهمدیگر را نمی شناسند نباید انتقادات ازحالت اصلی خود خارج شود ومن به شما دوعزیز که هردو دانش آموزم بوده اید،توصیه می کنم که دلخوری مجازی را کنار بگذارید و دوستانه وبرادرانه نظرات ارشادی ویا انتقادی سازنده خود را درج نمایید .
موفق باشید وشادوسربلند بمانید
 
 
#22 محمدحسین 1392-05-05 15:13
تقدیم به بچه های کلاس دوم راهنمایی بیشه دراز 1362... دارم سایتو دید میزنم که یک اسم توجه ام را جلب میکند"جعفرنظری" ، این اسم مرا به سی سال پیش بهمن ماه 1362میبرد. اوایل بهمن بود که از طریق رادیو متوجه شدیم که صدام چهل شهر را تهدید به حمله موشکی نموده که از جمله ی شهرها محل سکونت ما شوش بود،اول مسئله را جدی نگرفتیم اما بدنبال اعلام تعطیلی ادارات و مدارس فهمیدیم خود چیزی در میان هست! به همراه همه ی فامیل به اتفاق نظر رسیدیم که به وطن خود یعنی بیشه دراز بریم. در بیشه دراز به گرمی از ما استقبال شد و هر خانواده‌ای پذیرای یک خانواده شد، برادری و انسانیت در اوج بود جنگ باعث نشده بود که آدمها از هم دور شوند و مثل الان هرکس فقط بفکر خودش باشد. چند روز اول به بازی گذشت اما با طولانی شدن اقامتمان، من هم برای عقب نیافتادن از مشق و درس به مدرسه رفتم. صبح اولین روزکه سوز استخوان سوزسرما یی که از طرف سی تنگ میوزید آدم را مچاله میکرد من پشت دیوارمدرسه نشسته بودم و خجالت می‌کشیدم که زیر هال پیش بقیه بچه ها برم. بعد از دقایقی بدون هیچ تشریفاتی به کلاس رفتیم مدرسه شامل 4 اتاق که سه کلاس و یک اتاق دفتر بود میشد بدون حیاط بدون دیوار بدون آبخوری و دستشوئی! رفتم داخل کلاس. نسبت به کلاسهای ما خیلی کوچک بود و فاصله بچه ها تا تخته سیاه کم، دو ردیف میز نیمکت قدیمی رنگ و رو رفته که در دو ردیف چهارتایی چیده شده بودند. میز آخر که یک جا بود نشستم کنار پسری که بعد فهمیدم اسمش کریم آبسالان است، از کلاس دو نفر می‌شناختم یکی پسر دایی ام علیخو و دیگری حسین ملکی که پسر خاله مجیدپسردایی ام بود و هنگام بازی باهاش آشنا شده بودم. بقیه نگاه میکردند وزیر گوشی درباره ام پچ پچ میکردند. معلم نداشتیم گویا زنگ اول زبان انگلیس داشتیم که بدلیل حضور معلم مربوطه در جبهه ( معلم زبان مراد نصرالهی پسر خاله ام بود) بیکار بودیم، کم کم رومان باز شد و شروع به صحبت کردن با یکدیگر کردیم بچه ها دورم جمع شدند و شروع به پرسیدن کردند: از کجا اومدی؟ چن سالته؟ درست خوبه؟ زرنگی؟ فوتبال بلدی؟ از هوز کی هستی؟ فامیلمان کین؟ و... ناگهان پسر دایی علیخو داد زد: یه کر میمکمه کسی اذیتی بکری دنونلی اشکنم! خلاصه هیچی زنگ اول به بطالت گذشت و زنگ تفریح شد و بچه ها برادسشویی یا خوردن آب به خانه رفتند! منم با مجید که کلاس اول راهنمایی بود به خانه اشان رفتیم مامان گوهر نان و ماست وچایی بهمون داد، زنگ تفریح حدود نیم ساعت طول کشید! صدای درنگ دبنگ زنگ که بلند شد به دو آمدیم کلاس. این زنگ ریاضی داشتیم. معلم مردی هیکلی با ته ریشی نتراشیده بود که از اهالی بیشه دراز نبود، شروع به حاضر غیاب کرد بعد بچه ها او را متوجه حضور من کردند، چند سوال شخصی ودو سه سوال درسی ازم پرسید که جواب دادم و بعداسمم را آخر لیست کلاس نوشت و شروع به درس پرسیدن کرد و چیزی که توجه مرا جلب کرد کتک زدن بچه های بینوا با خشونتی بیرحمانه و عریان بود که برای من که بعد از پیروزی انقلاب این صحنه ها را ندیده بودم تکان دهنده بود. چون بعد از پیروزی انقلاب تنبیه بدنی به عنوان روشی غیر اسلامی و انسانی منسوخ شده بود. زنگ سوم باز بیکار بودیم و من برا بچه ها گفتم که کتک زدن ممنوعه اما بچه ها گفتند اونجا شهره! یا: اگه کتک نباشه پس چطور درس بخوانیم! متاسفانه خودشان هم کتک را پذیرفته بودند... ! چند روزی گذشت با بچه ها بیشتر اخت شدم مخصوصا با دو نفرشان "جعفر نظری" و "کریم آبسالان" . دو اتفاق خاص باعث شد بچه ها بیشتر دوستم بدارندیکی وقتی بچه ها مهارتم را در فوتبال دیدند و یکی آنروز که جلوی معلم ریاضی ایستادم و کتک نخوردم. در آن بیست روزی که من مدرسه رفتم فقط یک جلسه ورزش داشتیم که محل ورزش بچه ها در زمینی مسطح در فاصله 500 متری مدرسه نزدیک جاده اصلی بود بدون دروازه های فوتبال! دو دسته شدیم و بدون نظارت کسی فوتبال بازی کردیم. واما جریان زنگ ریاضی، یه روز معلم ریاضی بچه ها را برای حل مسئله ریاضی بیرون میاورد یکی از بچه جواب را صحیح نوشت اما روشش با روش کتاب فرق میکرد معلم پرسید درست حل کرده یا غلط؟ هرکه میگه درسته دستش بالا، چون جوابش درست بود منم دستم را بالا بردم به همراه چند نفر دیگر، اما معلم میگفت روشش درست نیست و تصمیم به کتک ما گرفت بچه ها جلویی ام را کتک زد نوبت من شد گفت دستت را بگیر! گفتم: نمیگیرم جوابش درسته! _:میگم دستتو بگیر _: چرا؟ _: چون من میگم! _: حق نداری بزنی... تا این حرف را زدم معلم از کوره در رفت نعره کشید: برو از کلاس بیرون...! منم خونسردانه جلوی نگاه مبهوت بچه ها که احتمالا اولین بار بود می‌دیدند دانش آموزی به کتک خوردن نه می‌گوید، از کلاس زدم بیرون و به دفتر رفتم اما کسی نبود و مدیر سر کلاس سومها داشت ادبیات تدریس میکرد! زنگ تفریح خورد و مدیر میخواست من را قانع کند که تو هم مثل بقیه دستتو بگیر و کتک بخور! وقتی بهش گفتم کتک ممنوعه گفت اون بخشنامه برای شهره اینجا بچه ها تنشون برا کتک میخاره!! بچه ها کیف میکردند و مرا با انگشت به همدیگر نشون می‌دادند این جلو آقا... ایستاده کتک نخورده. بعد چند روز ما برگشتیم شوش اما رابطه ام با جعفر نظری و کریم آبسالان حفظ شد و برا همدیگر نامه میدادیم و من نوروز 63 براشون کارت پستال فرستادم... آ نروزها گذشتند اما هرگز یاد و خاطره ی آن بچه های پر استعداد و پر از شور وحال که با کمترین امکانات میساختند و بجای شاخه های گل به دور از انصاف آماج ضربات. شاخه های انار میشدند و تقاص کمبودهای علمی و عاطفی آن گونه معلمان را پس می‌داند، از خاطرم نرفت که نرفت. آن دستهای کوچک بوسگاه عشق و محبت بود نه آوردگاه چوب و شلاق! سال 66 بسر دایی ام علیخو(علی بیگزاده) در جبهه شهید شد، روحش شاد...
 
 
#21 Tohi72 1392-05-05 11:37
این روزها چقدر دلم هوای آن روزهایمان را میکند...!
 
 
#20 برادر 1392-05-04 16:06
سلام. منم موافق نظر گذاشتنو نقد کردنم اما توهین کردن نه. ای شعرا هم یضیاشون خوبن بضیاشون هم جای نقد دارن. اونی که گفته سرقتین باید مدرک بیاره بی دلیل نمیشه کسی رو متهم کرد. هر کسی که از شاعری سر در بیاره میدونه که خیلی اصطلاحات مثل گل و بلبل و دل و عشق و این جور چیزا توی همه شعرا استفاده میشن اینو که نمیگن سرقت ادبی.
 
 
#19 یاسر 1392-05-04 16:05
من و جنجال!!!کسانی که از نزدیک من رو می شناسن می دونن که من اصلا اهل جنجال نیستم.
از عموم بپرس ببین چی می گه هرچند می دونم برای اینکه ضد حال بزنه می گه جنجالیم.
 
 
#18 محمدحسین 1392-05-04 13:27
نبی جان متاسفانه اخیرا مشاهده شده بعضی سایتهای کم مشتری اقدام به استفاده از عکسها و مطالب این سایت کرده. اما از درج منبع تصاویر خوداری می‌نمایند، جا دارد این مدعیان اخلاق رسم امانتداری را بجا آورده و اسم سایت بیشه دراز را با افتخار بر روی عکسها درج نمایند;-)

در حال پیگیری هستم و تذکراتی هم دادم
 
 
#17 رفیق یاسر 1392-05-04 12:52
سلام یاسر
اتفافا خیلی هم اهل جنجالی.
اتفاقا خود جنجالی تو. واسه کسی بگو که نشناسدت.
 
 
#16 د. م. 1392-05-04 12:07
دوستان عزیز و بزرگوار سلام
ضمن سپاسگزاری از همه دوستانی که چه مخالف و چه موافق نظر گذاشته اند و یا انتقادی کرده اند، ما یعنی بنده یا مدیر محترم سایت و سایر دوستان با اصل مسئله مشکلی نداریم یعنی باید بتوانیم که در جامعه همدیگه رو تحمل کنیم و روحیه نقدپذیری داشته باشیم و حتی ظرفیت شنیدن نظر مخالف را هم داشته باشیم، اما این موضوع نباید بهانه ای باشد برای توهین به همدیگر. یه جایی یکی از دوستان عزیز نظر داده شعر شما سرقتیه و من هم یه جایی گفتم که من از شما دلگیرم. همین.
بعدا یه سری جملات پرت و پلا به اسم شعر هم برای تفنن و سرگرمی خودم و دوستان فرستادم که البته مفهومی کلی دارند و قصدم توهین به کسی خاص نبوده اصلا منظور من این روزگار نامرد بوده لذا
از همه ی عزیزان خواهش می کنم راجع به مطالب و موضوعات جدیدتر نظر بگذارید و این موضوع را رها بکنید. ولی من همچنان سر حرف خودم هستم.
 
 
#15 کوی کورد 1392-05-03 22:27
برادربزرگوارم جناب آقای بیگزاده نظرهرفردمهم وقابل احترام است حتی آن هایی که نظرمخالف دارندبیایید خودمان انتقادپذیرباشیم تانسل آینده مان مشکلی بابحث انتقادنداشته باشد/

من هر نظری را تحمل میکنم ولی شماها هم شهامت داشته باشید و خودتون را درست معرفی کنید
 
 
#14 یاسر 1392-05-03 19:52
جناب رفیق نبی من تا حالا از گذاشتن کامنت خودداری می کردم چون اصل موضوع به حاشیه می رفت.یعنی برخی موضوعات تو این سایت گذاشته می شه که دوستان مطالعه و نظر بدن نه اینکه از سر و کول همدیگه بالا برن.
اصلا اهل جارو جنجال نیستم.
در ضمن من گفتم این شعرش بد بود و گرنه قبلیا عالی بودن
 
 
#13 خاطره 1392-05-03 19:24
تواین سایت خیلی آدمابه همدیگه توهین می کنن.بوی حسادت میاد.من یه باریک نظربیجادرموردشع رهای استادد.م دادم وصدباردیگه باشهامت اعتراف میکنم بیجانظردادم.شعر های استادد.م واقعازیباهستندز یبای زیبا.دراین سایت همه به راحتی اظهارنظرمی کنندآنهم چه اظهارنظرهایی.چق درهمه باسوادشده اند!!!
 
 
#12 رفیق نبی 1392-05-03 14:21
یاسر جان نظرت محترمه ولی ارزش قانونی نداره.
خدا وکیلی و بی غرض هم بخوایم قضاوت کنیم شعراش بد نیستن.حالا کسی ممکنه خوشش نیاد نباید بگه خیلی بد بودن. من خودم شخصا از شعرای شاملو و فروغ خوشم میاد و از شعرای اخوان ثالث نمیاد. نمیتونم بگم شعرش بده. هرکس هم بخاد بگه بد بوده باید دلیلشو هم بگه. بگه از چه نظر؟ از نظر ادبی، وزنی، معنایی... خلاصه شعرو باید نقد کنه. مرسی.
 
 
#11 کریمی 1392-05-03 13:26
جناب تهی .
هر موقع درست نوشتن را یاد گرفتی اظهار نظر کن . چون حاج رضا را نمیشناسی حق داری هر چی بگی .... !!!!
اگر بیشه دراز خالیه چرا نمیری اونجا زندگی کنید تا بقیه به شما اقتدا کنند .
 
 
#10 Tohi72. 1392-05-03 13:00
خوبه این شعر واسه افرادی بود که قصد حاشیه درست کردن داشتن_حاج رضا جنابعالی میگی من هم شعر بلد م چ ربطی ب جناب دال میم داره چرا حسادت می کنی ?شعربلدی بسم الله شروع کن?دیگه چرا حرف بی دلیل میگی?فقط قصد شما ودیگر دوستان همچون روستای بیشه دراز خالی کردن آن ازسکنه،قصد شماهم خالی کردن این سایت از بازدید کننده است،والسلام
 
 
#9 نظری 1392-05-03 12:07
من برای این دو بزرگوار ( حاج رضا و د - م ) احترام فراوان قایلم و معتقدم با این بحث ها تنور سایت داغ میشود و از حالت یکنواختی خارج میشود . منتظر اظهار نظر سایر دوستان ، خصوصا استاد عزیز حاج مراد نصرالهی هستیم .
 
 
#8 د. م. 1392-05-03 10:29
جناب حاج رضای عزیز بزرگوار علیکم السلام
از اینکه از از اولا تا تاسعا وقت گذاشتید و نظر خود را نوشته اید سپاسگزارم، ببخشید اذیت شدید. با توجه به لحن کلامتان پیداست که ناراحت شده اید، در حالی که به شما جسارتی نشده است. این شما بودید که از دزدی بودن خط خطی های بنده دم زدید و بنده هم چیزی در جوابتان نگاشتم، پس ناراحتی شما بی مورد است. در مورد شعر، بنده، هیچ ادعایی ندارم چون که می دانم، خود، سرا پا ایرادم و اشعارم اگر که واقعا شعر باشند، پر ایرادتر؛ ولی شمایی که دم از دهکده جهانی و قرن بیست و یکم و وا اسفا و الکاظمین الغیظ می زنید و از دور، دستی بر آتش داشته اید، حتما خوب می دانید که مرز بین انتقاد و اتهام مرزی به وسعت همان دهکده ای است که از آن یاد کردید. جان کلام من این است، شما حق نداشته و ندارید به صرف این که کسی را نمیشناسید به کسی اتهام بزنید. این را هم قبول ندارم چون کسی خودش را معرفی نمی کند و نمی دانید پایه ی معلوماتش چیست پس حتما حرفی برای گفتن ندارد و شعرش دزدی است. اتفاقا در دهکده ی جهانی ما کاری به این چیزها ندارند و فقط آثار و توانایی ها را (البته اگر داشته باشیم) نگاه می کنند.
ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیئا قدرا.
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش، ولی
دام تزویر نکن چون دگران قرآن را.
 
 
#7 کریمی 1392-05-03 10:21
حاج رضا ، زدی به سیم آخر .
در بعضی موارد من هم با جنابعالی هم عقیده ام . باید جناب د - م خودشان را معرفی بفرمایند .
یا علی مدد
 
 
#6 یاسر 1392-05-03 09:32
با سلام خدمت دوستان عزیز به خصوص دوست میثم؛من فقط نظرمو گفتم ؛برخلاف شعرهای قبلی جناب د.م این یکی واقعا بد بود نیازی به داشتن تخصص در زمینه شعر هم نیست.
در ضمن من رشته تحصیلیم با ادبیات جوره
یا حق
 
 
#5 حاج رضا 1392-05-03 01:50
آقایی د _ م بزرگوار ، سلام علیکم
اولا : مرجع ضمیر مشخص نيست ، به عبارتی چه کسی از د _ م خواهش كرده جواب منتقدین را بدهد .
ثانیا : عزیزم ، الان در دنیا صحبت از دهکده جهانی است ، وا اسفا اگر ما در قرن بیست و یکم نتوانیم مخالفین و منتقدین خود را تحمل كنيم و کوچکترین انتقاد را برنتابیم .
ثالثا : آیا برای خوانندگان سایت این حق را قایل نمیشوید وقتی کسی خود را معرفی نمیکند و می نویسد د_م ، از کجا وزن و پایه معلومات او را بدانند ؟
رابعا : وقتی اشعار سعدی و حافظ خالی از نقد و اشتباه نباشد ، د _ م که دیگر جای خود دارد .
خامسا : شعر نامبرده ، جدا دارای ایرادات ادبی و وزنی است و صرف تعریف و تمجید چند نفر ، مجوز غیر قابل نقد بودن آن نیست .
سادسا : اگر از قلم بنده ، غبار ملالتی بر ناصیه جناب د _ م نقش بسته ، ما آنقدر شهامت داریم که از او پوزش بطلبیم .
سابعا : چرا در میان آیات الهی ، آیات رحمت و مغفرت ذکر نمیشود . آیاتی مثل و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس ، یا قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم .....
ثامنا : شاید جناب د _ م نداند که ما هم از دور دستی بر آتش شعر و شاعری داشته ایم و در دهه هفتاد در مجلاتی نظیر جوانان امروز و اطلاعات هفتگی چاپ می شد .
بر کام خشک ما به حقارت نظر نکن /
ما هم رفیق ساغر و پیمانه بوده ایم .
تاسعا : ترسم آزرده شوی ، ورنه سخن بسیار است .
والله یعصمنا من النار .

سلام بر حاج رضا/من از د.م خواستم شعري در اين مورد بسرايند و طبيعيست كه شعر سرودن در مورد خاص و اشاره شده سخت است و خالي از اشكال نيست در ضمن شخص خاصي خطاب قرار نداده بعضي افراد هستن كه منتقد نيستند بلكه سم پاشي ميكنن و به حاشيه فكر ميكنن/ ما بقي تذكرات شما هم د.م پاسخگو باشند// نبي اله بيگ زاده
 
 
#4 خاطره 1392-05-02 19:17
جناب استادد.م به گمانم شاعری معامله باآهن نیست که بهایش باشدارزشش شایدخواب آسوده ی یک محتاج است مرهمی برای خفتن دردیک احساس است.استادد.م مراوبعضی ازماراببخشیدکه بابی فکری نظردادم ودادیم.جناب استادد.م برای خفتن غم هاودردهایمان شعربگویید.
 
 
#3 رفیق میثم 1392-05-02 19:02
یاسر خان تو اسی زونی شعر چو؟ که فرمایش کردینه خیلی بد بود.
 
 
#2 یاسر 1392-05-02 14:56
بر خلاف شعر های قبلی خیلی بد بود(خواستم از لفظی غیر از بد استفاده کنم دیدم بی ادبی می شه)
 
 
#1 3431 1392-05-02 14:49
واقعا دم شاعر گرم. چشم حسودت کور.
بازم بگید سرقته.
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز20
کاربران دیروز51
بازدید کل503470

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.