سيب سرخ لبت

سيب سرخ لبت

آهوی دل ز عمق وجودش رمیده بود**
وقتی که عطر تو به مشامش رسیده بود**
در بوم پر نشاط پر از سیب خنده اش**
خاری نشست و دل غم فردا کشیده بود**
بر دامن بلند سپید حقیقتش**
اشکی ز آسمان نجابت چکیده بود**
آه دلی که در قفس تن جوانه زد**
موجی شد و به دامن دریا پریده بود**
دیشب برای چشم تو شعری سروده بود**
وقتی که چشم تو غم او را ندیده بود**
آن چشم مست ایل رفیقان ساده دل**
در انتظار گوشه چشمت تکیده بود**
بر سر زده که از تو دلش را جدا کند**
با آن که سیب سرخ لبت را نچیده بود.

دیدگاه‌ها  

 
#1 خاطره 1392-05-15 18:38
زیبابود
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز87
کاربران دیروز138
بازدید کل494210

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.