خاطره ای از آقای سیستانی

خاطره ای از آقای سیستانی

با سلام


آقای مراد نصرالهی از من خواسته بودند که اگر خاطره ای از دوران خدمت سربازی در بیشه دراز دارم بنویسم.
سال 1353 که خدمتم در بیشه دراز شروع شد، در همان سال یکی از اهالی بیشه دراز به نام کدخدا سلیمان نصرالهی -اگر اسمش را اشتباه نکنم- به رحمت خدا رفت. برای آن مرحوم مراسم ختمی ترتیب دادند که اقوام و آشنایان آن مرحوم از جاهای مختلف به ده آمده بودند، برای نهار سفره ای به موازات خیابان قدیم بیشه دراز پهن کردند. یک روحانی جوان به مراسم دعوت شده بود که قبل از نهار ایشان شروع به صحبت کردند و قبل از تلاوت چند آیه از قرآن کریم گفت: "أعوذ بالله من الشیطان الرجیم". یک نفر چریک مرزبان که زیرنظر پاسگاه محل، خدمت میکرد و در میان جمعیت حضور داشت ناگهان تفنگ برنو را کشید که روحانی جوان را به قتل برساند، چند نفر مانع این کار شدند و تفنگ را از او گرفتند. من از مرد چریک پرسیدم چرا میخواستی او را به قتل برسانی گفت: چون او به «ملک الطاووس» بی احترامی کرده است! ملک الطاووس همان شیطان است و خلاصه این که آن مرد چریک شیطان پرست بود. من شکایتی علیه آن مرد به ژاندارمری دهلران فرستادم، ژاندارمری دهلران به جای مجازات آن مرد مرا مورد خشم قرار دادند و برای من مزاحمت ایجاد می کردند. برای مثال دو بار نیمه های شب که من در محوطه ای که دیواری نداشت روی تخت آهنی میخوابیدم، با ماشین جیپ به آنجا می آمدند و چراغ ها را روبروی من روشن میکردند و با چند بوق پشت سر هم مرا بیدار می کردند و می رفتند. در پایان از من خواستند شکایتم را پس بگیرم و برای این منظور مرا به ژاندارمری دهلران احضار کردند و به مجازات بیشتری مرا تهدید کردند تا اینکه خدمتم تمام شد و دستشان از من کوتاه شد.
ماجرای دیگر مربوط میشود به همان سفره ای که ذکرش را گفتم، در همان روز در حالی که ناهار خورده میشد من به طول سفره که در یک خط راست و به موازات خیابان بود نگاه کردم و دیدم تمام جمعیت مردان که بالای 500 نفر میشدند نگاهشان به سوی من است، من موضوع را گرفتم و برای اینکه آن ها خجالت نکشند دو قاشق برنج دیگر به آرامی خوردم. ماجرا از این قرار بود که همگی ناهار خورده بودند و منتظر بودند که من غذایم را تمام کنم و بعد فاتحه بخوانند، من چون آهسته غذا می خوردم در خوردن از آنها عقب افتادم و برای اینکه خجالت نکشند و ناراحت نشوند دو قاشق غذای دیگر به آرامی خوردم تا متوجه نشوند که بخاطر آنها سریع خوردم و دست از غذا کشیدم. بعداز اینکه دست از غذا خوردن کشیدم یک نفر با صدای بلند فاتحه ای با ذکر صلوات طلب کرد.
این ماجرا نشان داد که مردم بیشه دراز خصوصا" بزرگانشان چقدر مردمی با ادب و نیکومنش و با اخلاقی پسندیده و بافرهنگ میباشند و چقدر رعایت ادب و احترام را در کارشان دارند و من این ماجرا را در بسیاری از مجالس تعریف کردم و معرفت اهالی بیشه دراز را یادآود شدم.
موفق باشید.

                                                          سیستانی

دیدگاه‌ها  

 
#20 زهرا 1393-02-16 23:25
عالی بود
 
 
#19 رضاصحرایی 1392-10-10 00:34
نوشتن این خاطره هم خالی ازلطف نیست آقای سیستانی که یادش بخیر باد وهرکجا هست ،خداوند یارویاورش باشد، بسیار مهربان بود وبا مردم روستا رابطه حسنه داشت . پدرم بعداز رفتن آقای سیستانی نامه ای برای ایشان فرستاده بود چون خط پدرم ناخوانا بود نامه بجای اینکه به کرمان برسد سر از دولت عمان ویکی دو دولت حاشیه نشین خلیج همیشه فارس درآورده بود ودر نهایت به بیشه دراز برگشت خورده بود و این نامه هم تاچندسال پیش موجودبود که فکر کنم در اثنای حمله اخر صدام بعثی وترک بیشه دراز درسال1367) گم گردید.
 
 
#18 عبدا.. 1392-10-07 19:21
اقای سیستانی سلام شما هم اب بیشه دراز خورده اید وبخاطر این حوصله نوشتن خاطرات ویا لاقل پاسخ خواسته این همه مشتاقانت را ندارید الحمدلله چهره ای دانشگاهی هستید پس بسم ا.. معطل نکن لابد درحال نوشتن هستید ویرایش بگذار برای اساتید نظردهنده که ماشا.. کم نمی اورند
 
 
#17 روح اله 1392-10-07 18:34
آقای بیگ زاده سلام .
قرار شد نظرات تفرقه افکنانه منتشر نشود . همه ما چه بالوی و چه جایروند ، در وهله اول بیشه درازی هستیم . این دوست ما که نوشته خاطره ای از طایفه بالوی نقل شود شاید نمی دانسته که بالوی و جایروند برادرند و مانند یک روح ولی در دو بدن .
 
 
#16 بالویی 1392-10-04 22:16
سلام جناب آقای سیستانی، لطفا در مورد طایفه بالویی و بزرگانش که همجوار با طایفه جایروند و در بیشه دراز ساکن بودند اگر خاطره ای دارید بیان فرمایید.
 
 
#15 عبدالله 1392-10-04 14:49
علامه دهخدا در باب علی اللهیان می نویسد:
آنان را در نقاط مختلف به نامهای دیگر چون،نصیریه،
اهل حق وغیره نیز می خوانند.
ایشان سپس به ذکر عقاید وباورها واعمال این گروه می پردازد ومی گوید:این قوم در دنیا هیچ کس را بد نمی دانند،حتی شیطان را نیز بد نمی دانند.
علی اللهیان حتی به شیطان هم بد نمی گویند و
معتقدند که شیطان رانده شده خالق است نه رانده شده مخلوق واصولا بد گفتن به مصنوع(مخلوق)توه ین به صانع(خالق)است.و شیطان را
غالبا ملک الطاووس می نامند واسم اصلی اورا
نمی برند.
 
 
#14 محمد حسین 1392-10-03 22:24
شخصی با نام صحرایی، درباره افراد یزیدی و شیطان پرست کامنت گذاشته وآنها را با دراویش اهل حق ( یارسان) یکی دانسته اند که اشتباه است. اهل حق افرادی درویش مسلک با دیدگاهی شیعی و ارادت خاص به مولا علی(ع) میباشند و با ریشه ایرانی عرفان یعنی صوفی گری پیوند خورده اند و با تنبور نوازی در خانقاه های خاص خود به ذکر و نیایش خدا میپردازند.استاد شهرام ناظری، کیخسرو پورناظری وسید علی اصغر کردستانی از جمله بزرگان موسیقی آیینی یارسان میباشند... یا علی مددی
 
 
#13 ....... 1392-10-03 21:08
برادر عزیز جناب اقای سیستانی باتشکر در صورتی که عکس یا سندی از ان دوران در دست دارید ارایه بدهید وخاطره چگونگی حضور ومدت زمانی که در روستا بوده اید ونحوه رفت وامدتان ونیز افرادی از روستا که بیاد دارید بنویسید برایمان جالب است درود خدا برشما
 
 
#12 سیستانی 1392-10-03 18:06
سلام
با تشکر از نظرات و یادآوری دوستان، آن مرحوم داوود نصرالهی بود که من اشتباه نوشته بودم.
 
 
#11 میثم 1392-10-03 17:00
روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل
گرمی آغوش بِرَمیار آرامم نکرد

بی‌تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
دردِ دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد

خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد

سوختم آن‌گونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمالِ تب‌بُر نم‌دار آرامم نکرد

ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
 
 
#10 محمدکریم بیگ زاده 1392-10-03 15:01
درود آقای سیستانی . از اینکه بر ما منت گذاشتید و خاطره زیبای خود را فرستادید صمیمانه سپاسگزارم . در پناه خدا مستدام باشید .
 
 
#9 صحرایي 1392-10-03 14:24
ملک الطاووس نماد کردهای یزیدی است که در اطراف موصل عراق زندگی می کنند و آیینی شبیه اهل حق کرمانشاه دارند.
 
 
#8 سرباز 1392-10-03 14:11
سلام برآقای سیستانی : عجب سرباز با شهامت و با شجاعتی ، در مقابل مامور شیطانی طاغوت آن هم در روستا ی غریب و دورافتاده ای و... فوق العاده قابل تحسین است.
به یاد سربازان با شهامت منقضی خدمت سالهای 1356و... افتادم که در روزهای ابتدای جنگ تحمیلی چگونه جانانه از دین و شرف و مملکت خود دفاع نابرابر در مقابل دشمن داشتند.
در زمان جنگ تحمیلی چنین سربازان با شهامتی داشتیم که فرمانده گروه رزمی بودند ، چه بسا پرسنل کادر بصورت موقتی زیر مجموعه وجز گروه ایشان بودند.
در اولین روزهای جنگ شاهد بودم که چند قبضه توپ 105 م.م (احتمالا"متعلق به تیپ 84 خرم آباد)در پشت تپه شهدا نزدیک روستا ی پتک اعراب به طرف ستون های بی شمار زرهی و سواره دشمن در منطقه دشت عباس و موسیان در حال آتش باری بودند .ناگاه هم گلوله ها رو به اتمام بود و هم دشمن به طرف ما می آمد و محاصره شدن اندک نیروهای ما صددرصد بود، ناچار برابر دستور ،عقب نشینی انجام گرفت ،خودرو ذیل ،ریو و..ارتشی به اندازه حمل و کشیدن4تا5 قبضه توپ وجود نداشت و یکی از قبضه ها به جاماند و اندک نیروهاموجود اعم از ارتشی ژاندارمری و سپاهی و بسیجی و مردمی در حال ترک محل جهت استقرار درجایی دیگر بودیم ، در این لحظه سرباز فداکاری مشاهده نمودم که نزد قبضه مانده بود و آن را رها نمیکرد و می گفت نمی گذارم بدست دشمن بیافتد و دنبال نارجک می گشت تا آن را منهدم نماید و..
علاوه براین سربازان با غیرت و با شهامتی در یگانهای رزمی وجود داشتند که دیگر از خدمت رها نشدند و باتبدیل شدن عضویت ،به خیل فرماندهان و شهدا و جانبازان پیوستند.(مانندش هید زنده جانبازقطع نخاع کلانتر سعادتی و..)

لذا وقتی خاطرات جناب آقای سیستانی دیدم به یاد سربازان فداکارمان در عرصه های مختلف افتادم. و بهتر است به چنین سربازانی مانند آقای سیستانی سرباز گفته نشود بلکه عنوان " سردار اسلام و جبهه فرهنگی "
زیبنده این افراد است .
گرچه کلمه مقدس سرباز شامل همه نظامیان و درجات مختلف اطلاق می شود. حق یارتان
 
 
#7 مراد نصراللهی 1392-10-03 13:41
قابل توجه کاربری که بنام "بیشه درازی " کامنت گذاشته ونیز جهت اطلاع سایر دوستان ،شمه ای از وضعیت آقای سیستانی (براساس اطلاعاتی که از خودش کسب نموده ام) را باستحضار میرسانم :
ایشان پس از خاتمه خدمت سربازی در دانشگاه شهید باهنر کرمان استخدام میگردد واکنون بازنشسته شده است ، دارای تعداد 4 فرزند که تحصیلات آنان به ترتیب مقطع دکترا،کارشناسی ارشد ،مهندسی کشاورزی وچهارمی هم کارشناسی کامپیوتر است .
در دوران دفاع مقدس 3 بار به جبهه های نبرد درجنوب کشور اعزام میشود ، در سال 1365 برادرش در سن 19 سالگی در شلمچه به درجه رفیع شهادت نایل میگرددو پیکر مطهر آن شهید پس از 9 سال یعنی در سال 1374 تفحص و در گلزار شهدای کرمان دفن میشود.
وایشان اکنون در کرمان سکونت دارد.
مردم ما همه از ایشان خاطره های خوب بسیاری بیاد دارند چون فردی بسیار خوب ،متدین ،رئوف وصادق بود. خدا نگهدار ایشان باد وامیدوارم ایشان را در روستایمان بزودی زیارت کنیم .
 
 
#6 عیسی نصراللهی 1392-10-03 12:56
سلام جناب آقای سیستانی، مزید استحضار است که سلیمان نصراللهی برادر کوچکتر مرحوم داوود بودند که در مورخ 31شهریور نودویک به رحمت خدا رفتند.روحشان شاد
 
 
#5 ....... 1392-10-03 10:23
سلام بر جناب سیستانی وخاطرات قشنگی که ارسال نمودند پیشنهادی دارم به هم ولایتی ها وایشان که در مراسماتی مانند یادواره شهدا از ایشان برای حضور در روستا دعوت کنیم ضمن اینکه اگر زحمت نمی شود خاطرات بیشتر بیان بفرمایید این نکته قابل عرض است که مراسم مربوط به ختم مرحوم داوود عموی مراد در سال 53 بوده که به روحش دروود میفرستیم مرحوم داوود فردی جسور وشجاع بوده بطوریکه مامورین رژیم شاه از ایشان حساب میبردند وجرات مقابله کردن را باوی نداشته اند ایشان یکی از یزرگان طایفه بوده گه مرگش در ان دوران برای اهالی روستا ضایعه بزرگی بوده است
 
 
#4 كيومرث مرادي 1392-10-03 09:40
سلام دوست من!
نمي خواهم در باره مطلب ات كامنت بذارم چون من نمي دانم منظور كدام يك از بزرگان بوده است همين كه به با فرهنگ بودن آن زنده ياد را در خاطره سيستاني و ديگر دوستان زنده مي كني كار تو بي نظير است...
مي خواهم درباره وبلاگ شما نظر بدهم كه چون ضمير شما زلال و آيينه خصال است.تا باد چنين باد!
بابت بر طرف كردن ايراد گوشي ام شما را سپاس!
 
 
#3 مراد نصراللهی 1392-10-03 06:59
ضمن تشکر از جناب سیستانی که این خاطرات دوران خدمتشان در روستای بیشه دراز را ذکر نموده اند ، مراسم ختم مربوط به مراسم درگذشت عمویم مرحوم داوود نصراللهی می باشد که آن حادثه بوجود می آید و آن مامور رژیم پهلوی آنگونه بی احترامی می کند واحترام مردم ومراسم عزاداری را حفظ نمی کندوبدتر از آن ، مسئولان بالادست او بجای دلجویی وعذرخواهی از اهالی وتشکر از آقای سیستانی که با دخالتش مسئله را به پایان می رساند،برای وی ایجاد مزاحمت هم نموده اند!
 
 
#2 بیشه درازی 1392-10-03 05:36
جناب آقای سیستانی سلام، اگر لطف بفرمایید وضعیت فعلی خودتان را از نظر شغلی و کاری، محل سکونت و ... تشرح نمایید ممنون می شویم ما از نسل انقلابیم و توفیق زیارت شما را در آن دوره نداشتیم روستای بیشه دراز در هشت سال دفاع مقدس هم خوش درخشید و چهل شهید تقدیم کرد و حدود یکصد ایثارگر دارد که آماده جانفشانی هستند.
 
 
#1 محمد حسین 1392-10-03 01:25
فکر کنم منظور آقای سیستانی مراسم ختم مرحوم داوودنصرالهی هست
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز8
کاربران دیروز32
بازدید کل503363

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.