مدرسه ی ما(1)

مدرسه ی ما(1)

از باب تنوع وبررسی وقیاس تصمیم گرفتم تا دوران  مقطع ابتدایی را بازخوانی نمایم البته هرچند قبلا دوستانی مطالب زیباتری اما بانگاه های دیگر نگاشته اند ودوران مدرسه استادم مرادعلی نصراللهی وپدر بزرگوارشان در دهه اول وچهل بخاطر قدمت از خاطرات دلپذیرتری برخوردار است وبا کسب اجازه از پیشکسوتان وصاحبان قلم وهم ولایتی های عزیزمطالبی را مربوط به شرایط مدرسه در دهه 50 که بخشی از ان در دوران رژیم ستم شاهی وقسمتی نیز دوران شکوهمند انقلاب اسلامی است پرداخته میشود
انجه که بنده از دوران اول ابتدایی وبه اصطلاح پیش دبستانی به یاد دارم اینکه این دوران را در ساختمانی گلی در محل کنونی واحد بهزیستی روستا که در جنب مسجد قرار گرفته بود گذراندیم این محل را که بعدها ساختمانی دران دایر شد بنام کودکستان در ذهن ما نقش گرفت در این محل وجود تنها یک الاکلنگ ویک سرسره انچنان برای بچه های هم سن وسال لذت پذیر بود که بیشترین اوقات را دراین مکان سپری میکردیم غیر استاندارد بودن ابزار وخاکی بودن محیط بارها موجب حوادث وجراحت های جزیی وسقوط از این وسایل میگردید در این کودکستان هرساله ودر مناسبت هایی مراسم جشن برگزار میگردید ازاین جشن ها فقط چیدمان صندلی ها ی پلاستیکی کوچک ونصب قالی وگلیم های محلی برروی دیوار مهد کودک وشیرین کاری وطنز برخی از افراد روستاچیز دیگری بیاد ندارم بعد از گذراندن دوره پیش دبستانی به کلاس اول راه یافتیم دبستان ابتدایی در ورودی روستا واقع در جوار منزل جناب ابسالان واقع شده بود این دبستان دارای سه اتاق ویک ایوان بود که یکی از کلاسها برای پایه اول ودو کلاس دیگر برای چهار پایه دیگر که دو به دو وهمزمان در این کلاسها حضور پیدا میکردند یعنی پایه های دوم وسوم در یک کلاس وپایه چهارم وپنجم در کلاس دیگری استقرار میگرفتنداولین معلم ما در کلاس اول معلمی بنام کارساز  اهل دزفول بود وخیلی هیکلی  وخشن بود او تنها دوماه در روستا باقی ماند وانتقال گرفت  و دارای یک خودروی ژیان بود که همراه خود به روستا اورده بود ودیدن این وسیله که تنها ماشینی بود که در طول روز در روستا می دیدیم برایمان هیجان انگیز بودکارساز جای خود را به معلم دیگری بنام خانم بشیری دادند خانم بشیری پایه های اول را تدریس میکرد وعلاوه براو دو خانم دیگر پایه های دوم تا پنجم را بعهده داشتند انها هم اهل دزفول بودندبعد از رفتن کارساز وگذشت دوماه از مدرسه اندکی زبان فارسی را فرا گرفته بودیم فارسی صحبت کردن را نه مانند دانش اموزان وکودکان امروزی که فارسی زبان مادریشان شده است برای ما بسیار سخت بود وزبان فارسی برایمان بیگانه وعجیب وغریب بود بطور نمونه در مدت کوتاه حضور کارساز به ما یاد داده بودند که اگر با معلممان کار داشته باشیم با جمله اقا اجازه است سخن را اغاز نماییم این یادگیری باعث شد تا با امدن خانم بشیری تا چندین روز به خانم بشیری هم بگوییم اقااجازه هست که با ارشاد خانم بشیری بعد از مدتی راه افتادیم تا جمله خانم اجازه هست را تکرار نماییم امروزه میدانید برای رفتن به مدرسه مقدمات وامکاناتی از جمله خرید لباس نووداشتن کیف وکفش ونوشت افزار وسرویس ایاب وذهاب وخوراکی پول توجیبی لازم است اما ما دران زمان با همان لباس های محلی خود وارد مدرسه می شدیم کفش بچه ها پلاستیکی وپیراهن وشلوارهای محلی مان از جنس پارچه ای بود مشهور به بشور . کیف هایمان دست بافته مادرانمان بود که با نخ وتکه هایی از پارچه درست شده بود وبیشتر شبیه یک کیسه بود که کتابهایمان را دران میگذاشتیم از پول توجیبی که حتی در جیب پدرانمان هم دیده نمی شد خبری نبود البته نیازی هم نداشتیم چون مسیر منزل تا مدرسه را پیاده طی میکردیم در کیسه یا همان کیف محلی صبح ها مقداری نان محلی که توسط مادران روی منقل هیزمی داغ وپس از لحظه ای خشک میگردید همراه داشتیم  دربین کلاسها وزنگ تفریح  میخوردیم ولذت میبردیم واین تنها خوراکی بود که همراه داشتیم البته بعضی از بچه های بزرگتر به ارتفاعات شمال روستا میرفتند وبا اوردن بادام کوهی وبنه این تنقلات را هم همراه داشتند مدرسه در دو شیفت صبح وعصر بود بعد از صبحگاه  مشترک سر کلاسها با ترتیبی که اشاره شد وارد می شدیم بجز پایه اول پایه های دوم وسوم وچهارم وپنجم هرکدام با یک معلم ودر یک کلاس همزمان قرار میگرفتند یک پایه در سمت چپ کلاس وپایه دیگر در سمت راست ومعلم  در حالی  به یکی از پایه ها درس می داد که پایه دیگر در سکوت کامل مستمع بود    در کلاس یک تخته سیاه که ابزار نوشتن ان گچ بود قرار داشت ویک تخته پاک کن که از یک تکه چوب ومقداری نمد وچند عدد میخ درست شده بود هم در کنارش قرار داشت در کنار میز معلم یک چوب دستی یا ترکه  برای کتک کاری دانش اموز همیشه قرار داشت وگویی که این چوب جز ملزومات ضروری معلم است وشکنجه وکتک کاری دانش اموزان حق معلم بود. مدرسه از نعمت برق مانند روستا محروم بود وهیچگونه روشنایی یا سیستم گرم کننده ویا خنک کننده ای حتی یک چراغ نفتی در ان پیدا نمی شد محوطه مدرسه بدون هیچ فضای سبز ویا رفاهی وحتی دیوارکشی بود وسرویس بهداشتی ویا وسیله ای برای اشامیدن اب به چشم نمی خورد ورزش کار فرهنگی انجام نمی گرفت ونظافت کلاسها با اوردن اب درسطلهایی مخصوص توسط دانش اموزان از رودخانه از وظایف دانش اموزان بودیکی از کلاسها ودروس عملی هنر وکاردستی بود که باید به معلم تحویل میدادیم ما از صنعت دستی ویاکار دستی عموما سه چیز انجام میدادیم یا تخم مرغی را رنگ امیری میکردیم وبه معلم تحویل میگردید تاهم نمره بگیریم وهم صبحانه ایشان را تامین نماییم بعضی هم ابزار الات کشاورزی ان زمان یعنی خیش یا دار وبرگ با چوب ونی درست میکردند وگروهی هم با خاک رس وگل تنور حیوانات وحشی ویاا هلی را می ساختند. ادامه دارد...

ارسال:جعفر نظری

دیدگاه‌ها  

 
#7 رضا 1392-11-14 15:40
یاد اون روزا بخیر باد که رفاقت ودوستی حرف اول را میزد:ایکاش حاج جعفر اسم همکلاساشون را هم میگفت
 
 
#6 فاطمه 1392-07-20 19:50
سلام خواهش می کنم اهنگ خوبی روی سایت بذار با تشکر عیدتون هم مبارک

سلام لطف کنید آهنگ خوبی بفرستید//عید شما هم مبارک
 
 
#5 محمدکریم 1392-07-19 22:10
درود حاجی عزیز . بسیار زیبا بود هر چند اینجور تنبیهات در زمان ما هم مرسوم بود . . . خدا نگهدارت باشه . یا علی مددی
 
 
#4 طوقانی 1392-07-16 19:35
حاج جعفر خدا خیرت بده انشاالله، بی شک از دل همین روستا بود که مردانی مرد مثل خودت ، تاریخ درخشانی را رقم زدند و الگوی مبارزه و ایستادگی شدند من هم به افرادی چون شما افتخار میکنم.
 
 
#3 فاطمه 1392-07-16 15:30
خیلی جالب بود مقایسه کردم با پسر خودم که چقدر هزینه اش بالاست
 
 
#2 رزمنده 1392-07-16 12:07
درود بر حاج جعفر واستادش مراد به یاری خداوند کنکره مدرسه ی بیشه درازواساتیدش برگزار نمایند تا نقش این زحمتکشان در ان دوران کوران جنگ وجبهه مشخص گردد
 
 
#1 مراد نصراللهی 1392-07-16 06:47
سلام؛ باتشکر از حاج جعفر عزیز که شرایط و چگونگی مدرسه در آن دوره را به رشته تحریر در آورده ونیز با سپاسگزاری از ابراز لطفش نسبت به اینجانب،ذکر اینگونه مطالب برای ما که آن شرایط را لمس ودرک کرده ایم خاطره انگیز است وبرای نسل کنونی وفرزندان ما نیز درس است که وضعیت تحصیل نسل قبل از خود را درک نمایند وقدر امروز وامکانات وداشته های خود را بدانند.
از این دست خاطرات بسیار داریم هم مربوط به دوره دانش آموزی وهم مربوط به زمان معلمی که همین اقدام شما مرا براین داشت که بیاری خداوند در فرصتی دیگر بذکر برخی از آنان تا آنجایی که حافظه یاری می کند، بپردازم.
ازهمه درخواست دارم که خاطرات گذشته وهرگونه اثر خاطره انگیز خود را به برای استفاده فرزندانمان به این سایت ارسال نمایند.
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز65
کاربران دیروز58
بازدید کل505898

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.