بیشه دراز و یک پایان خودخواسته چون خودکشی...

بیشه دراز و یک پایان خودخواسته چون خودکشی...

کو صدای زنگوله های بیداری تا سکوت کلو بیشه دراز رافرو ریزد؟ در کدامین قصه پنهان شد غصه های مادران ... پدران پر از رنج و سرسختی  که بیشه ی خاموش خمیاز ه ی خوابشان را هم در دهان آرزوهایش نمیبیند...

حس نوستالژی(گذشته گرایی) ریشه در رنجها و دردهایی دارد که ما ایرانیان قرون متمادی با آنها دست و پنجه نرم کرده ایم ، و یکی از راههای گریزازدرد فراموشی گذشته و مدفون شدن تدریجی در مرداب خودباختگی است. راه دیگر فراموش نکردن ریشه و پر وبال دادن به آن و خلق آثار ادبی و هنری می باشد که نتیجه ی آن آثاری ممتاز با ویژه گیهای منحصر بفرداست. بدون شک ماندگاری شاهنامه ی فردوسی ،رباعیات خیام،فیلمهای مسعودکیمیایی و.... ریشه در حس قوی نوستالژیکی دارد که در آنها موج میزند. ایجاد این سایت فرصتی جهت بازنگری خویش و مرور گذشته است تا شاید. عزیزانی که دارای ذوق وحس وحال میباشند، به هر راه ممکن نسبت به آفرینش و بجا گذاشتن برای آیندگان ممارست به خرج دهند. مدیریت این سایت بدون هیچ چشم داشتی و تنها با تکیه بر لمس دردها و رنجهای افرادی بزرگ که با آرزوهایی کوچک از این سپنج سرای گذشتند،اقدام به راه اندازی این سایت نموده اند. یادمان باشد بی اشکال فقط «خداست»...          محمدحسین کریمی شوش دانیال

محمد حسين كريمي

دیدگاه‌ها  

 
#16 بی نام 1392-06-08 21:11
بد نیست برخی اوقات به گذشته برگردیم ولی بهتره به جای حسرت خوردن به فکر اباد کردن یاشی م و از نسل جدید و کاراشون و افتخار افرینیهاشون صحیت کنی این حرفا تکراری شده دمده شده. ار پایان دادن به کینه ازشروع دوستیو.......

آره این نظرت واقعن درسته پایان کینه و خداوند کینه توزان را به جهنم خواهد برد/ بد نیست یه مقدار منصف باشید
 
 
#15 هادی 1392-05-26 18:43
اخ وقران وقتی نقی ازبیشه دراز رفت فهمیدم بیشه دراز مرد -
 
 
#14 مهرداد 1392-05-25 13:10
خیلی جالب و قشنگ بود.موفق باشید
 
 
#13 ناشناس آشنا 1392-05-13 15:42
اوف عالي بود بازهم اوف
 
 
#12 مقصد بیشه.روگه. 1392-04-12 19:33
همه رفتدن کسی دور و ورم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست
اگر این آخرای عاقبت بود
که جز افسوس هوایی در سرم نیست.......پـــ یر شدم پیر تو ای ویشه راز
 
 
#11 محمدحسین 1392-04-05 03:51
با تشکر از حسن نظرتان در رابطه باقلم بنده . در رابطه با برداشتتون از شخصیت بنده با عرض پوزش درست نیست ومن ب شدت دلبست ی زندگیم واز آن لذت میبرم اما میدانم باید روزی رفت به همین خاطر به مسایل دنیوی پابسته نبوده ونیستم و جاودانگی را فقط در « هنر» میدانم. اما خیلی غصه ی افراد قدیمی که بی آرزو بودند و در سختی ومرارت زندگی را گذراندند، میخورم. بخدا در حقشان اگر هزاران کتاب بنویسیم کم است. آری درد من این است...
 
 
#10 Guest 1392-04-04 15:20
برادر کریمی دارای نثری شیوا و روان است . به ایشان تبریک گفته و آرزوی موفقیت دارم . یک نکته در ادبیات ایشان که زیاد بچشم میخورد یاس و نا امیدی است و یک جوری افکار خودکشی در کلام ایشان موج میزند . ممکن است از جور زمانه دلتنگ و ملول باشید ، لکن مواظب خودت باش ناامیدی بر شما برادر عزیز و دوست داشتنی غلبه نکند که در ناامیدی بسی امید است البته این برداشت بنده است اگر اشتباه کرده ام بر من ببخشای پسر خوب .
 
 
#9 محمدحسین 1392-03-25 03:28
به یاد گوهر مادری و پدری... بیشه دراز سکوتت را از دل رازهای مگویت داری یا از هجر گوهر وجودت؟ / زمزمه های گنگ مادر یادته / که مرواریدهای اشک را با سوزن رنج، به نخهای رنگارنگ قالی می آویخت؟/ وچه استوار بود / نه در چشم من- که به راستی بیشه دراز تو خود دانی / بیشه دراز در غربت غریب خویش مادر را نجوا میکرد و مادر نیز/ دلش با تو بود اگرچه شکسته، اما... پیوسته ( تقدیم به نبی ومادر ی که هم پدر بود و هم مادر برایش...)
 
 
#8 محمد نصیری 1392-03-17 21:49
دایی محمد حسین تشکر افتخار می کنم به ادبیاتت!!!!!!!! !!!!!
 
 
#7 محمدکریم 1392-03-12 16:16
آخخخخ و شیر دالک جگرم سوزنی
 
 
#6 dust 1392-03-11 15:39
سلام نبی جان
این شعر تقدیم به دوستداران بیشه دراز.
توضیح اینکه این شعر از نطر وزنی فاقد ایراد است و دوستان باید بر اساس وزن یا ریتم آن بخواننندش. ضمن نام نگارنده محفوظ بماند.
تکه ای از بهشت
این ویشه راز که تکه ای از بهشت بود
مآوای دوستان و پل سرنوشت بود
آبشار سی تنگش، مثل رود زندگی است
سیل نیازعلی، کمک آب و کشت بود
پشت پله، دریچه ای از باغ عاشقی
این کوچه باغ که ضربان سرشت بود
جای جای چفته اش قدم مرد عاشقی
مردی که یاد او نفس خاک و خشت بود
بالابلند کبک وش کوچه باغ من
کوچیدی و پریدی.کوچت چه زشت بود.
 
 
#5 محمد مهدی 1392-03-10 23:23
احسنت آقای کریمی
هر کس کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش .به امید روزی که در عمل بتوانیم در حهت احیا و اعتلای فرهنگ و هویت و یشه راز و گامی بلند برداریم . چون خواسته یانخواسته بیشه شناسنامه همه ماست. پس مواظب باشیم ای شناسنامه گم نشود و یا بدست دیگران......
 
 
#4 رسول 1392-03-10 14:23
کجا شیشه کجا ریشه,کجا بیشه درازریشه,کجاباز ارپر رونق,کجا مردان صف بسته ,دم درمغازه حاجی لطیف و نقی نشسته,کجا درویش کجا اورام کجاحاج علی حسین مهربان,چرا آخر چنین گشته ,کمربیشه دراز شکسته,همه درهابسته ,سکوت سنگین انگار دست روستا رابسته,همه خانه ها خالی ,همه از روستا فراری,از روستا چیزی نمانده ب جز تابلویی کنار جاده ,که با دیدنش قلب هر عابر میشود غمگین شکسته,!
 
 
#3 محمدکریم 1392-03-08 21:05
درود بر پسر عمه خوب خودم دستت درد نکنه
 
 
#2 Tohi72 1392-03-08 15:15
خسته نباشی
 
 
#1 محمدحسین 1392-03-08 00:51
چقدر احساس تنهایی میکنم من نبی...در میانه ی اندیشه های زنگارگرفته اما زراندود/گمگشتگا ن بیراهه ی نوکیسه گی/ چوپان زادگان چوپان ستیز!/دریوزه گان دربدر بی ریشه گی.../ همه ی درد من ،تو،ما ...آری باید همین باشد:ریشه/ خودباختگی مرام دسته ی تیشه است... / نبی جان مهم رفتن است/ سنگ،سنگ است، بی ریشه...بی اندیشه...مرامش ماندن است/ و....پوسیدن درجهالت وهم خاکستری/ من،تو،ما چوپانان رمه های سردر زمین فرو برده ایم/ هی هی هی...
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز20
کاربران دیروز51
بازدید کل503470

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.