آن روزها

بسمه تعالی

آن روزها

  • دوران دبستان هر چیزی که از ما می پرسیدند و بلد نبودیم فوری می گفتیم ما تا سر این جا خوندیم .
  • یکی از لذت ها تیز کردن مداد با آن صدای خرت خرت بود معمولاً بعد از تیز شدن برای اطمینان از تیزی آن را در دست خود یا پس گردن جلویی فرو می کردیم .
  • وقتی مشق را ننوشته بودیم به محض اینکه معلم می آمد بالا سرمان الکی کیف را زیر و رو می کردیم و در همان حال می گفتیم آقا اجازه ، دفترمونو جا گذاشتیم !!! مصیبت آنجا بود که خانه مان نزدیک بود و معلم هم می گفت : برو بیار
  • موقعی که معلم می خواست درس بپرسه وقتی رو به بچه ها میکرد هر کسی به نحوی خودش را مشغول می کرد ، گشتن کیف ، ورق زدن کتاب ، انداختن مداد و رفتن زیر میز و .... تا چشم تو چشم معلم نشوند .
  • زنگ آخر که می شد کیف  کوله را می انداختیم روی دوشمان و منتظر بودیم زنگ بخورد ، همه می خواستیم اولین نفری باشیم که از کلاس بیرون می رویم .
  • یکی از سرگرمی ها این بود که سکه را زیر کاغذ می گذاشتیم و با مداد مشکی یا رنگی روی آن را رنگ می کردیم ، رد برجستگی های سکه روی کاغذ یک سکه چاپ می کرد .
  • در راه مدرسه اگر قوطی خالی پیدا می کردیم تا خود مدرسه شوتش می کردیم .
  • هر غروب مستخدم مدرسه سر تا سر سالن و راهروها را با تی نفتی اش که از گونی بود می کشید ، تا صبح فردا بوی نفت بپرد ولی بوی نفت سمج تر از این حرفها بود .
  • معلم آخر زنگ مشق ها را خط می زد . دفتر مشق مان را روی میز می گذاشتیم و ورق می زدیم او هم با یک خودکار در صفحات یک ضربدر بزرگ می کشید . کل زحمتی که ساعت ها کشیده بودیم در عرض چند ثانیه هدر می شد .
  • تا قبل از اینکه پیک شادی ظهور کند ، مشق عید را در حد انبوه و بنکداری می دادند ، ده بار از حسنک کجایی ، بیست بار از تصمیم کبری ، پانزده تا دیکته و .....
  • هر موقع نامه دعوت می دادند و پدر و مادرها را می خواستند ، می گفتیم : باز پول می خواهند .
  • زنگ تفریح که زده می شد فوراً دستشویی ها پر و پشت در صف تشکیل می شد . هیچ آرامشی نبود نه از بوی بد و نه از دست بچه هایی که تند تند به در می زدند و می گفتند : زود باش الان زنگ می خوره .
  • وقتی مشق می نوشتیم پاک کن را دست مان نگه می داشتیم ، عرق می کرد ، بعد که می خواستیم پاک کنیم چرب و سیاه می شد و جاش می ماند ، هر کار می کردیم نمی رفت ، آخر سر مجبور می شدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم ، تا خوشحال می شدیم که تمیز شد ، می دیدیم دفترمان را سوراخ کرده .

تهیه و تنظیم : رضا عبداله زاده

دیدگاه‌ها  

 
#12 همکلاسی 1392-09-18 08:30
سلام آقا رضاعبدالله زاده یاد آنروزها بخیر پایان امتحانات خرداد بود من دوستم تصمیم گرفتیم که حسابی اذیتت کنیم وآخرین امتحان هنر بود به دوستم گغتم شما حواس رضا را پرت کن به طرف پایین ومن تمام جوهر پلیکان از بالا به پایین روی سرگردنش ریختم بعد فرارکردیم
 
 
#11 همکلاسی 1392-09-18 08:22
استاد عزیز دستت درد نکند که یادی از ما دوقلوها کردی واقعا دوران خوبی بود در همان روزها یک روز من کرم الله ودوست عزیزم با هم بودیم که کرم الله داشت با کاسه بزرگی آب میخورد که من از روی شیطنت سنگ کوچکی به درون کاسه پرت کردم که از شانس بدم سنگ به زیر چشم کرم الله برخورد کرد وبدجور زیر چشمش کبود کرد ومن نگران فردای مدرسه بودم زنگ اول علوم بود که معلم تکلیف خواست که دوست عزیزم قبل از زنگ تکالیف علوم کرم الله بهم داد تحویل دادم وآقای صید محمد ملکی یاد بخیر پرسید کرمالله چرا تکلیف ننوشتی کی اینجوری بهت زده گفت یکی از بچه ها میترسید وجرات نداشت اسمم بیاره خلاصه گفت فلانی ومعلم حسابی تشویقم کرد گفت دستت درد نکنه زنگ دوم نوبت زبان خارجه بود شانس اول از کرم الله پرسید طبق معمول زرنگ بود وجواب داد گفت چرا چشمت کبود شده گفت فلانی بهم زده دیگه نپرسید چرا کشیده محکم بیخ کوشم کوبید یاد آن روزها بخیر
 
 
#10 دریا 1392-05-29 16:24
ببخشیدساحل جان چرابایدبخوره توذوق نویسنده؟مگه آقای عبدالله زاده ادعاکرده که مطالب بالاروخودم گفتم؟اگه دقت کنی نوشته تهیه وتنظیم:رضاعبدال ه زاده
 
 
#9 ساحل 1392-05-27 00:06
جناب ممدحسين سلام.
با اين نظرت بد جوري زدي تو ذوق نويسنده ! مث اينكه رك گويي رو از دائي هاي محترمت به ارث برده اي؟ احسنت. خيلي خوشم اومد .
 
 
#8 محمدحسین 1392-05-06 02:55
با عرض معذرت این مطلب با اندکی تغییر در مجله روزهای زندگی. به مناسبت روز معلم در اردیبهشت 89 چاپ شده است
 
 
#7 27 1392-05-05 10:33
عمو رضا دستت درد نکنه خیلی علی بود . من رو به یاد قدیم برد . حیف که اون روزها بر نمی گرده
 
 
#6 حاج رضا 1392-05-01 20:16
استاد گرانقدر ، جناب آقای نصرالهی عزیز ، سلام علیکم
در روایات داریم که اقرار به گناه ، باعث تخفیف در جرم ميشود ، اگر آن دو نفر در حضور شما به جرم خود اعتراف كرده اند ، به نظر بنده حکمش این است که حداقل یکسال قمری ، بایستی ماشين حضرتعالی را
بشویند . اگر بعد از یکسال ، حضرتعالی از نحوه شستن ماشینتان رضایت داشتید ، به منزله عفو و بخشش آنها می باشد.
این بهترین تنبیه برای آن دو نفر می باشد ، هر چند بایستی خدا را شاکر باشند که توفیق شستن ماشين حضرتعالی شامل آنها شده است .
موید و منصور باشيد ،
 
 
#5 خاطره 1392-05-01 18:36
این مطلب خیلی قشنگ بودمرابه یاددوران خوش مدرسه انداخت.یادم هست دردوران راهنمایی معلم ریاضی داشتیم که بانگاه کردن به ماماراصدامی زدوپای تخته می بردمن آنقدرخودم راقایم میکردم که درآخرسال که معلم تصمیم گرفت ازروی دفترنمره ماراپای تخته ببرداسم مراصدازدوگفت کسی به این اسم درکلاس داریم؟!

اي كلك همي جوري هم رفتي دانشگاه//بيگ زاده
 
 
#4 Tohi72. 1392-05-01 14:38
عمومراد آن دو دانش آموز یکی بهرام نصرالهی ودیگری عیسی ملکی پور(دبیرزبان)در سته?
 
 
#3 نظری 1392-05-01 13:06
بیاد دوران دبستان و شیطنت های خاص آن زمان . همکلاسی داشتیم که تا حواسش نبود خوراکیشو میخوردیم . بهش میگفتیم شاید گمش کردی .
 
 
#2 علی - ر 1392-05-01 13:00
کلی خندیدیم و یاد گذشته ها افتادم ، باور کنید تمام این بلاها سر خودم اومده .
 
 
#1 مراد نصراللهی 1392-05-01 12:30
رضا جان مطلب زیبایی نوشته ای که مرا یاد خاطره ای از دو نفر از همکلاسیهایت در دوره راهنمایی انداخت که ذکر آن خالی از لطف نیست !
در دوران جنگ تحمیلی که شهرها وروستاها از بمباران هواپیماهای عراقی درامان نبودند، حتما"بیاد داریددر مواقعی کلاسهای درس ما در محلی خارج از کلاس ومدرسه ودر دامنه ی کوهها وتپه ها تشکیل میشد،من هم که زبان انگلیسی تدریس میکردم ومعمولآ برای شاگردان تکلیف می گفتم وجلسه بعد آنهارا بررسی وخط می زدم .
دونفر از دانش آموزان که در شیطنت یک زوج ماهر بودند (بنا براظهار خودشان در سالهای بعد)وقتی تکالیف را انجام نمی دادند، بدور از چشم من جای خود را عوض میکرده اندودر کنار دانش آموزانی قرار می گرفتند که تکالیفشان بررسی شده بود وبا این شگرد از مواخذه خلاصی می یافتند!!
آن دو دانش آموز در حال حاضر هر دو دبیر آموزش وپرورش هستند وجالب اینکه یکی از آنان زبان انگلیسی تدریس می کند !
به نظر شما الآن می توانم آن تکالیف را ازآنان مطالبه نمایم ؟
البته با جریمه چندین برابر؟!!
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز57
کاربران دیروز122
بازدید کل493301

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.