کو تاه اما خواندنی از زندگی دیروز

روزگار عبرت است برای عبرت گیرندگان

عجب روزگاری است چقدر زود یادمان رفت/مرد روستا منتظر پاییز بود که بیاید و اولین بارش پاییزی ببارد,همهمه ی زیبا در روستا به پا بود.هرکس در تلاشی بود.مرد روستا دار و برگش(وسیله ای برای شخم زدن) را آماده میکرد که به نوعی وسیله ای هنری با طراحی زیبا به حساب می آمد.کار را با نام خدا شروع میکرد سراغ توپو(انبار گندم و جو) می رفت و غله را در هور(hur) یا گونی می ریخت و به مزرعه می برد و به زمین می پاشید.دار و برگ را به قاطر می بست و با آن زمین را شخم می زد.هنگام شخم زدن شعر می خواند و گاهی هم با حیوان حرف میزد و گاهی هم از دستش عصبانی می شد.هنگام استراحت می رسید دار و برگ را از قاطر جدا می کرد الیجه ای(کیسه کاه)به سرش می زد آتشی به پا می کرد کتری سیاه بر آن می گذاشت چایی دم می کرد و می نوشید.این کار روزها طول می کشید گاهی تا یک ماه تا شخم زدن به پایان می رسید.منتظر رحمت الهی باران می ماند که آن سالها کم هم نبود و خدا با همه دوست و مهربان بود.زمستان تمام می شد بهار هنگام خه له درو(برداشت)می رسید.وسایل اولیه ای مانند داس و موره(سوهان)و..فراهم میشد.چقدر زیبا بود تعاون و همکاری مردمان آن زمان گروهی جمع می شدند و مزرعه یا قرا با هم درو می کردند.و ترانه های زیبا می خواندند "انار قوقو بولی میوه باغ نو بولی  انار هر یه سه بولی" بسته بسته بافه به زمین می گذاشتند.هنگام برداشت نقش زنان روستا بیش از همه نشان می داد هم هلهله برای تشویق مردان می زدند هم بافه ها(بسته های درو شده)راجمع می کردند و بصورت تیله(انبوهی از بسته های درو شده) که با رسن(طناب مو)با کول(پشت) می کشیدند و بر روی خرمن گاه می گذاشتند و کوهی از بافه ها به وجود می آمد و برای خرمن کوبی آماده می شد.پس از درو توسط مردان و جمع آوری به وسیله ی زنان نوبت به خرمن کوبی میرسید/چند راس الاغ یا قاطر جمع میکردند و بر روی خرمن می راندند تا با سم های خود خرمن را بکوبند.بعد از آن باید دانه ها از کاه جدا می شد این کار را با شه ن و سه دن انجام میدادن و با آنها در مسیر باد خرمن کوبیده شده را به هوا پرتاب میکردن تا دانه از کاه جدا می شد کاری سخت و طاقت فرسا/چقدر زندگی ساده داشتند راستی هیچ فکر کرده اید که با آن همه زحمت و تلاش که داشتند خسته نمی شدند و نان را به دست می ٱوردند.سادگی و زیبایی زندگیشان برای ما سرمشق زندگی باید باشد.

ارسال کننده:نادعلی نادی

دیدگاه‌ها  

 
#9 همکلاسی 1392-09-12 08:58
در یکی از روزهای خرداد نتیجه امتحانات نهایی سال سوم اعلام شد تمام خانواده عمو نقی تجدید ولی فقط یاسین با سفارش عمو یش در زرین آباد قبول شده بود از شانس بد من چند نفر از بچه ها برای اعتراض راهی زرین آباد شدیم و علاوه اعتراض خودمان از روی شیطنت بجای یاسین هم اعتراض نسبت به قبولی دادیم ومعلمان آمده واعتراضات را بررسی وهمان نمره 8 ریاضی برای یاسین نوشته واورا تجدیدی اعلام کردن بعد از چند روز که نتیجه اعلام شد چشمتون روز بد نبیندعمو نقی کاری کرد کارستون حسابی از خجالتمون در آمد
 
 
#8 مرتضی 1392-03-17 22:08
درود بر حاجی، خیلی جالب بود.
 
 
#7 Guest 1392-02-28 14:25
از ابراز محبت دوستان به متن ساده عبرت تشكر مي شود
 
 
#6 سالم پوراحمد 1392-02-24 16:27
شنيار شن مكي و هردو لاوه
 
 
#5 Guest 1392-02-23 16:59
واقعا قشنگ وزیبا بودکه در اون زمان زندگی ساده ای داشتن کاش الانم مثل اون زمانها مردم زندگیشون همیجور ساده بود
 
 
#4 یاسین 1392-02-22 12:07
درود برمحمد کریم .میمی گوهر چتری وسایه ای بود یرای همه ومثل خورشید به همه نور ش ارزانی میکرد لطفی بود که تمامی نداشت.وباران لطف ومهربانیش برای همه بود.
 
 
#3 محمدکریم 1392-02-21 16:52
استاد سلام . عالی بود بخدا عالی بود . . . منو یاد مرحومه مادرم انداختی و زحمتاش . . . دایی یاسین گذشت
 
 
#2 یاسین 1392-02-20 12:08
سلام .درود بر حاجی عزیز مطلب بسیار پرباری بود.البته درین تصویر من هم هستم یاد ان روزهای خله درو بخیر خوب است یادی هم از پپاعلیمراد کنیم چون درین کارهای داس درو بعد از تعطیلی مدرسه درکنارش بودم .اواخر دهه 60ماه مبارک رمضان زمان خله درو بود .داس ودرو گرما خستگی اشعه افتاب پپاعلیمراد جنت مکان روزه بود.

وب سایت بیشه دراز:درود بر یاسین منتظر مطالب شما هستیم.
 
 
#1 مراد نصراللهی 1392-02-19 06:49
سلام ؛ زنده باد حاج آقای نادی عزیز
واقعا" مطلب قشنگ وزیبایی بود وتوصیفی بود از تلاش وزحمت شیوه زندگی پرمشقت مردمان گذشته ودرعین حال زندگی ساده وصمیمی وبانشاط آنان
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز20
کاربران دیروز51
بازدید کل503470

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.