یاد باد آن روزگاران(8)

به نام خدا

یاد باد آن روزگاران ... ،دوره دانش آموزی / قسمت  8

ساختمان قدیم مدرسه که توسط اهالی احداث گردیده بود، به خانه ی تعاون روستایی اختصاص یافت ، وسایلی از قبیل میز وصندلیهای فلزی،میز وصندلی کوچک برای کودکان،وسایل بازی،کمد کتابخانه، کتابهای مطالعه ویکدستگاه یخچال نفت سوزدر ساختمان مزبور مستقر گردید ومیز وصندلیها در اتاقها چیده شدند. پس از مدتی یک مربی نیز برای شروع فعالیت کودکستان به روستا آمد،کودکان واجد شرایط زیر 6سال نام نویسی شدند وکودکستان شروع به کار نمود،کودکان با علاقه واشتیاق در کودکستان حضور می یافتند، با وسایل مختلف بازی می کردند،از کتابچه های شعر،سرودهای زیبا به آنها آموزش داده می شدکه بچه ها با علاقه ی فراوان آنها را از بَر می کردند وبا هم می خواندند. همچنین در کودکستان خوراکیهای خوب وخوشمزه به کودکان داده می شد که در آن شرایط برای بچه ها جذابیت ویژه ای داشت! جا دارد به پاس تلاشهای دلسوزانه زنده یاد سرکار خانم نظری که چندین سال به کار آموزش کودکان اشتغال داشت،به روحش درود بفرستم وبرایش غفران ورحمت خداوندی طلب نمایم.     در آن زمان علاوه بر سپاه دانش ،سپاهیان بهداشت وترویج وآبادانی نیز وجود داشت ،سپاه بهداشت کارهای درمانی وبهداشتی وسپاه ترویج کارهای عمرانی انجام می دادند.

سالهای قبل ،روستا تعداد دو نفر سپاهی ترویج به خود دیده بود که شرح حال اولین آنها (آقای مباشرفرد) در مطلب جوان نمونه توضیح داده شد، در آن پست گفته شد که ایشان فردی متدین ،مذهبی ونیکوکار بود،به کارهای عبادی ومراسم مذهبی اهمیت فراوان می داد،با رژیم پهلوی مخالفت آشکار داشت ومسایل سیاسی وستمهای حکومت پهلوی را مخصوصا" حوادث 15 خرداد سال 1342 را برای برخی از اهالی بیان می کرد، در روزهای اعیاد اسلامی مراسم جشن برگزار می کرد وبا توزیع شیرینی از مردم پذیرایی می نمود. یک روز در نیمه شعبان ،در مسجد روستا جشن ولادت امام زمان (عج ) را برگزار نمود که در لابلای برنامه ها یک پیرمرد روستایی یک قطعه شعر که برای امام عصر سروده بود، قرائت کرد که در شعرش اشاره ای به نام شاه داشت ، پس از او آقای مباشرفرد پشت میکروفون قرار گرفت وبه این کار پیرمرد اعتراض کرده وگفت این روز واین جشن متعلق به آن کسی نبود که شاعر از ایشان نام برد واین جشن فقط متعلق به امام عصر وزمان است ! ما کوچکترها هم از این ناراحتی سپاهی روستا متوجه شدیم ، بزرگترهای آگاه به مسایل ، این کار اورا تحسین می کردند.

پس از وی یک سپاهی ترویج دیگر بنام آقای حسینی به روستا آمد که یکی از موارد برجسته ایشان، نوحه سرایی های زیبا در ایام محرم بود که با آهنگی محزون ودلنشین ،نوحه های جذابی اجرا می کرد.

پس از سپری شدن دوره خدمت او یک سپاهی ترویج دیگر بنام علی سیستانی که اهل کرمان بود، به روستا آمد که وی هم فردی متدین ونیکوکار بود،جوانی بی آلایش ورئوف بود،با روستائیان صمیمی بود وخیلی زود با اهالی انس گرفت ،دست ودل باز بود وسخاوتمند، به تهیدستان خیلی کمک می کرد.

چاه آب روستا که زنان روستایی بوسیله مشک از آن آب مورد نیاز خود را بر دوش می کشیدند وحمل می کردند، پایین تر از ساختمان کودکستان بود ومسیر عبور زنان مشک بدوش از کنار کودکستان بود، پدرم تعریف می کرد که یک روز من وآقای سیستانی در جلوی کودکستان ایستاده بودیم که در این حین یک پیرزن که یک مشک بزرگ پر از آب بر دوش داشت ،در حال عبور بود که آثار خستگی وسنگینی حمل مشک بر وی مشخص بود،آقای سیستانی گفت فلانی چطور است که به این پیر زن کمک کنم ومشک را تا خانه اش حمل نمایم چون معلوم است که برایش سنگین است واو نمی تواند آن را حمل نماید؟ پدرم در جواب می گوید پیرزن هرگز مشک را به شما نخواهد داد ، خودش عادت دارد ومی تواند به آهستگی تا مقصد آن را حمل نماید.

یاد همه ی کسانی که در آن دوران سخت ودشوار صادقانه به روستائیان محروم خدمت کردند ونام نیک آنان همچنان در خاطر مردمان روستا ماندگار است ، بخیر وخدا نگهدار آنان باد

 

مراد نصرالهی

دیدگاه‌ها  

 
#9 اشکان 1392-09-27 12:04
استاد چه حافظه رشک برانگیزی دارید :)
سپاس از بازآفرینی خاطرات خاک خورده... همچنان مشتاقم به روزگار دانش آموزی ما برسید :)
 
 
#8 سیستانی 1392-09-24 22:41
خاطراتی که آقای مراد نصر اللهی نوشته اند جالب است و از طرفی نشانه ی سختی هایی است که بر بخش بسیاری از مردم کشور ایران در قبل از انقلاب اسلامی گذشته است.
هویدا نخست وزیر ملعون و معدوم شاه جلوی مجلس فرمایشی کیف محتوی اسناد بودجه کشور را بالای سر برد و می گفت اینقدر پول داریم که نمیدانیم با این پول ها چکار کنیم در حالی که در همان زمان روستاهای بسیاری مثل بیشه دراز از امکاناتی مثل آب، برق، گاز، تلفن، جاده، درمانگاه، بهداشت و ... بی بهره بوده اند و در فقر مطلق به سر می بردند یعنی اینکه اصلا قرار نبود به این ملت خدمت شود تا اینکه به برکت انقلاب اسلامی از قید استعمار و استسمار آزاد شدیم و هر تفاوتی که در اطراف خود می بینید نتیجه ی استقلال و آزادی است که باید بسیار خداوند را سپاس گذار باشیم تا خداوند بر این همه نعمت بیافزاید و کاستی ها را رفع کند، انشاالله...
ضمنا از اینکه مرا یادی کرده اید تشکر میکنم، موفق و مؤید باشید.
 
 
#7 هادی نظری 1392-09-20 10:51
کاش میشدبچگی رازنده کرد/کودکی شدکودکانه گریه کرد/شعر قهرقهر تا قیامت راسرود/ان قیامت که دمی بیشترنبود/فاصله با کودکی هامان چه کرد/کاش میشدبچگانه خنده کرد
 
 
#6 بهروز همتی 1392-09-17 15:58
با سلام استاد ودایی عزیز نبی جان چند نفر بر بنده حقیر ایراد گرفتندکه اینجانب به اسم مستعار پیغام می گذارم مثل هاویان وبیشه درازی اصل و....... از این جور چیزها .....اینجانب اگر کامنت یا نظری بدهم به اسم خودم میدهم همچنانکه قبلا پیشنهادات ونظراتی داشتم و شما درج نمودیدبا اسم کامل خودم نظرات ارائه میدهم و همیشه هم سعی کرده ام در برابر نظرات وانتقادات دوستان جوابیه منظورم بدارم
مرسی نبی جان از همچنین سایتی که درباره جلوگیری ازسیرو روندگذران روزگار پدران وبرادرنمان در تمام ادوار تاریخی که مانعی است در برابر فراموشی اذهان و دوری از غبار غفلت هاست و من اگر نظری داشته باشم شجاعتش را دارم به اسم خودم بگذارم واگر هم نقدی داشته باشم سعی می کنم منصفانه باشه به دور از هر گونه افراط وتفریط .......و تعصب های خاص و بی مورد
با تشکر بهروز

سپاس برادر عزيز و خوورزاي عزيز خوومو
 
 
#5 مراد نصراللهی 1392-09-17 11:52
سلام بر همه ی عزیزان بیننده سایت بیشه دراز
از تمامی دوستان وکاربرانی که از این سایت دیدن می کنندوبا درج نظرات،پیشنهادات وانتقادات سازنده باعث بهبود مطالب آن میشوند،کمال سپاسگزاری را دارم .عزیزی با عنوان دوستدار بیشه دراز سئوالاتی داشته اندکه برای مزید اطلاع ایشان باید عرض کنم:
1- خانم نظری،مرحومه فخریه نظری(جادری)همسر مکرمه دائیم حاج بختیار بیگ زاده بودندکه چند سال به عنوان مربی به کودکان آموزش می دادودر آشنایی آنان بامسائل تربیتی تلاش فراوانی از خود نشان داد،ایشان در آن زمان دارای مدرک دیپلم بود که در شهرستان ما کمتر کسی (مخصوصا"در بین خانمها)دارای تحصیلات دیپلم بود.
2-سال شروع بکار کودکستان بنظرم 1351 باشد.
3-خیر،ساختمان سابق مدرسه در مکان فعلی کودکستان (غرب مسجد)بود که بعدها بجای آن ساختمان کودکستان ساخته شد.
 
 
#4 عزیز احسانی 1392-09-17 09:13
درود بر استادمحترم ونبی الله عزیز، آقای سیستانی را خوب به یاد دارم انسان خوش اخلاق ومؤدبی بود به دلیل اینکه من در دوران کودکی بسیار فعال یا به قولی اکتیو بودم به من علاقه زیادی داشت و تا سالهای اخیر که با آقای یاری صحرایی در ارتباط بود احوال ما را می پرسیدندهر چندما کم لطفی کردیم و جویای حال ایشان نبودیم انشاءالله سلامت باشند.
 
 
#3 شاگردی از ایلام 1392-09-17 00:01
استاد زندگی تان بهاری باد .
خدا قوت از زکات علم و تجربه تان به نسل های امروزی.
 
 
#2 دوستدار بیشه دراز 1392-09-16 23:28
سلام بر استاد ارجمند، کما فی السابق دست مریزاد، چند سوال داشتم استاد ۱ - این سرکار خانم مرحومه نظری را حضور ذهن ندارم لطف کنید به پاس خدمات شایانی که به کودکستان کرده اند معرفی نمایید ۲ - سال دقیق شروع به کار کودکستان کی بوده ۳ - محل فعلی تعاونی بیشه دراز همان محل مدرسه اولیه روستا بوده است؟ با سپاس از حسن توجه، دقت نظر و حافظه پربار جنابعالی
 
 
#1 بهروز همتی 1392-09-16 22:56
استاد گرانقدر سلام قرار بود در مورد شهید پرویز شیخی مطالبی را گرد آوری نمایید خوشحال میشم اگر آمده شده تو وبلاگم درج کنم اگرآماده شده برایم پیغام بذار بیام بگیرمشان احتمالا فقط عصری بیام ممنون ، با تشکر ویژه بهروز
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز64
کاربران دیروز58
بازدید کل505897

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.