یاد باد آن روزگاران(7)

 

مراد نصرالهی کلاس پنجم/6/2/1351

به نام خدا

یاد باد آن روزگاران ... ، دوره دانش آموزی / قسمت 7

در اواخر سال 1349 یا اوایل سال 1350 گروهی از جانب آموزش وپرورش برای تعیین مکان احداث یک دستگاه ساختمان برای مدرسه، به روستا وارد شدند . پس از اینکه جاهای مختلف را بازدید کردند، بالاخره قطعه زمینی که بیرون از روستا بود وبه طایفه بالویی تعلق داشت برای ساختن مدرسه انتخاب گردید. زمین مورد نظر در جنوب روستا ودر جایی معروف به " سَرواز کُشو " (سرباز کُشان ) که بین آن زمین و آبادی، رودخانه فصلی بیشه دراز، واقع بود.  درمجاورت زمین مذکور هیچگونه منزل وساختمان مسکونی وجود نداشت وتنها در فاصله کمی از آن تعداد دو یا سه اتاق متعلق به شهید علیرضا آذرپیرا وجود داشت، که از آنها به عنوان انبار نگهداری غلات استفاده می شد.ساخت وساز شروع شد ، این بار کار ساخت وساز توسط یک پیمانکار وبا مصالحی مانند سیمان وسنگ تراشیده ( مالان ) وبرای سقف ازتیر آهن وآجر استفاده می گردید، ساختمان مدرسه از سه اتاق ویک ایوان سراسری در جلوی آنها تشکیل شده بود ، سطح دیوارهای داخلی بوسیله گچ سفیدکاری گردید وکف اتاقها نیز بوسیله سیمان پوشانیده گردید .

ساختمان جدید در مهر ماه همان سال تکمیل وبا ملزومات نو شامل میز ونیمکت، میز وصندلی برای معلم  وکمد بایگانی تجهیز ودر اختیار مدرسه قرار گرفت ،برسردرب آن تابلوی کوچکی نصب شده بود که نام مدرسه یعنی " دبستان دکتر منوچهر اقبال "حک شده بود،دومیله فلزی که بعدا" متوجه شدیم بارفیکس هستند وکاربرد ورزشی دارند، نیز در محوطه مدرسه نصب گردیده بود وهمچنین یک زنگ فلزی بر روی پایه ای آهنی به همراه چکش آن برای نواختن زنگ مدرسه هم جزو ملزومات منصوب در محوطه مدرسه بود. درمحوطه پشتی ساختمان، تعداد دو سرویس دستشویی نیز به همراه ساختمان مدرسه ساخته شده بود.

همه چیز آماده آغاز کار مدرسه بود تا اینکه دو نفر سپاهی دانش بنام آقایان علیرضا مسلمی وحسینعلی شاهین زاده که هر دو اهل خوزستان بودند ،بعنوان معلم به روستا آمده ومشغول به کار شدند. این معلمان خیلی خوش برخورد بودند وبا بچه ها رفتار خوب وحسنه داشتند،بطوریکه ما مثل گذشته از آنها فراری نبودیم وبا آنها راحت بودیم،می توانستیم با آنان صحبت کنیم !وآنها به نظرات دانش آموزان توجه می کردند، احساس بسیار خوبی داشتیم،هم فضای فیزیکی مدرسه وامکانات تغییر یافته بود وهم نحوه برخورد معلمان جدید نسبت به گذشته خیلی بهتر وصمیمانه بود.

معلمان وقتی متوجه شدند که دختران روستا از مدرسه محروم شده اند،با تعدادی از بزرگان اهالی جلسه گذاشتند و برای اولین بار امکان تحصیل برای دختران نیز فراهم گردید وتعدادی از دختران روستا در کلاسهای درس حضور یافته وبه تحصیل مشغول گردیدند، این مسئله برای ما عجیب بود چون تا آن وقت نمی دانستیم که دختران هم می توانند تحصیل نمایند وبا سواد شوند!!

ما کلاس پنجم بودیم، هم احساس بزرگتر بودن داشتیم وهم از رفتار خوب معلمان ، خوشحال ومسرور بودیم، از تنبیهات شدید،دیگر خبری نبود واگر تنبیهی وجود داشت خیلی کم وقابل تحمل بود.از رفتار معلمان ،احساس شخصیت می کردیم ودر انجام کارهای مدرسه به معلمان کمک می کردیم .

برای اولین بار مجلات ونشریه های کمک آموزشی برای استفاده دانش آموزان در اختیار مدرسه قرار می گرفت ، بچه ها با رغبت آنها را مطالعه می کردند ودر نوشتن انشا به آنها کمک می کرد .         تنها مشکلی که بود ، وجود رودخانه فصلی در مسیر رفت وآمد دانش آموزان به مدرسه بود که هنگام بارندگی سیلابهای شدید وخروشان در آن جاری می شد که بعلت نبود پل وگذرگاه، مانع از رفتن به مدرسه می گردید ویا برگشتن از مدرسه را غیرممکن می ساخت !

ساختمان سابق مدرسه که توسط اهالی ساخته شده بود، به عنوان خانه تعاون روستایی تعیین گردید واز جانب مسئولان مربوطه با وسایلی از قبیل میز وصندلی،کمد کتابخانه وکتابهای مطالعه ونیز یکدستگاه یخچال نفت سوز،تجهیز گردید. ( در مورد کار آن ونیز مربی و سپاهی ترویج مشغول در آن، در قسمت بعدی توضیح خواهم داد )

وضعیت تحصیلی دانش آموزان متحول شده بود چون رعب و وحشت از معلم وکلاس مانند گذشته وجود نداشت ودانش آموزان بهتر می توانستند مفهوم درسها وتدریس معلمان را متوجه شوند .پایان سال ما امتحانات نهایی داشتیم و حوزه برگزاری در شهر دهلران بود که این خود باعث نگرانی بچه ها و وحشت آنان از امتحانات می گردید .تهیه ی عکس برای شرکت در امتحانات هم جزو کارهای دشوار بود،چون عکاسی در هیچ جای منطقه وجود نداشت،کیفیت عکس تنها عکاسی سنتی وقدیمی شهر دهلران هم که اصلا" خوب نبود،فلذا برای گرفتن عکس ناچار بودیم که به دزفول سفر کنیم که همانطوریکه در قسمتهای قبلی شرح دادم،سفر به دزفول چندین روز طول می کشید ! البته من نحوه رفتن به دزفول برای گرفتن عکس مدرسه را بیاد ندارم،ولی به همین اندازه در ذهنم مانده که عکسهای مورد نیاز مدرسه وامتحانات نهایی را در عکاسی مسعود دزفول گرفته ام که نمونه ای ازآن عکس  در بالای این پست،در معرض دید عزیزان قرار گرفته است.  آن زمان همه ی امتحانات در 2 روز ودر صبح وبعدازظهر بصورت فشرده برگزار می شد، حتی امتحانات شفاهی هم در حوزه امتحانی بعمل می آمد،اما وقتی متوجه شدیم که معلمان خوب ما هنگام برگزاری امتحانات ما را همراهی می کنند وخودشان در برگزاری امتحانات شفاهی حضور دارند،خیلی خوشحال شدیم وباعث کاهش ترس و وحشت ما گردید.  آقایان شاهین زاده ومسلمی با رفتار خوب واحترام آمیز خود، درسهای فراوانی را به ما آموختند که برای همیشه قدردان آنان هستیم ، برای آنان سلامتی وتوفیق مسئلت می نمایم.

(این دو بزرگوار اهل و ساکن خوزستان هستند که بنده هم از آنان بی اطلاعم فقط حدود سیزده یا چهارده سال پیش با آقای شاهین زاده تماس تلفنی داشتم که آنوقت در اداره ی کل آموزش و پرورش استان خوزستان مشغول به کار بود.این نکته محض اطلاع عزیزانی که جویای احوال معلمان خود گردیده ان (مخصوصا پسر خاله ام محمد کریمی)

برخی کاربران با گذاشتن نظرات وارایه پیشنهادات سازنده باعث دلگرمی بنده در نگارش این نوشتار شدند که از همه ی آنها تشکر می کنم وبعضی هم خرده گرفتند که من از معلمان فقط چهره ای خشن معرفی نموده ام ، این دوستان اگر تمام قسمتهای نوشتار را خوانده باشند، درمی یابند که در کنار اشکالات ، از ذکر نقاط قوت غفلت نشده است واز طرفی هیچ معلمی را متهم به بد رفتاری نکرده ام بلکه فضای حاکم بر مدارس وفرهنگ عمومی درس ومدرسه اینگونه بود وکار تنبیه از سر دلسوزی بود واین فرهنگ طوری جا افتاده بود که تنبیهات یا رفتارهای آنگونه جزئی از تعلیم وتربیت وکار مدرسه تلقی می شد ! آن جوّ وفضای گذشته هنوز هم بطور کامل از مدارس ما رخت برنبسته است ، هستند اندک معلمانی که هنوز هم بر این باورند که دانش آموز باید از معلم حساب ببرد وبا رابطه دوستی با دانش آموزان میانه خوبی ندارند !! (هر چند خوشبختانه به لطف انقلاب اسلامی وبالا رفتن آگاهی پدران ومادران ومعلمان ودانش آموزان فضای حاکم در مدارس وارتباط متقابل معلم وشاگرد تغییر کرده و بسیار بهتر شده است).

خود بنده در سالهای اول کار معلمی به علت تاثیرات فضای دوران دانش آموزی برخی از رفتارهایی که از بعضی معلمان  دیده بودم، به تصور اینکه اینان هم جزیی از کار معلمی است ، آنان را بکار می بستم که بعضی از تجربیات خود را در این زمینه در قسمتهای بعد تقدیم خواهم نمود .   ... ادامه دارد

   مراد نصراللهی

دیدگاه‌ها  

 
#12 دهلرانی + بیشه درازی 1392-09-15 09:17
با سلام من همیشه از اساتید گرانقدر بیشه دراز بویژه استادان گرانقدر محمود ملکی ،نعمت ملکی وعیسی ملکی ،دکتر عباس ملکی ودکتر رضا صحرایی که افتخار شاگردی شان در تمام مقاطع تحصیلی داشته ام را ستایش می کنم و کلاس های دانشگاهی آقایان ملکی و صحرایی برایم فراموش نشدنی است و اصلا خستگی و بی حالی در کلاس هایشان برایم معنا نداشت ولی باید قبول کنیم در روزگار سالهای 1350 و1360 شرایط فکری وبیسوادی خانوادگی و عدم رشد فرهنگی بود بطوریکه یک روز بخاطر دارم در زرین آباد یکی از معلمین والدین بچه ها را خواست و پدرش در کمال تعجب گفت راستی اینجا کلاس چندم درس میدن وقتی معلم عزیز پرسید فرزندانت در چه مقطعی درس میخواند اظهار بی اطلاعی کردگفت 3 تا از بچه ها می دانم درس می خوانند ولی نمیدانم کلاس هفتن وهشتن و آخری شاید 5 باشد در حالی پسرش در کلاس سوم ابتدایی با ما درس میخواند حال چرا باید ازمعلم ها انتقاد بکنیم و نمی خواهم ارزش پدران زحمتکش و ساده دل وبا غیرت را زیر سوال ببرم.... در جواب آن دوست عزیز من منکر خدمات وارزشهای بنایی و عمرانی انقلاب اسلامی نیستم منظورم شرایط مدیریتی وبهره برداری صحیح از منابع مالی وکنترل و هدایت پروژه بود که چرا دردوره قبل انقلاب طرح ها با سرعت رو به رشد بوده ولی الان شتاب لاک پشتی دارند همین دهلران چند سال است که کلنگ کارخانه سیمان ،پالایشکاه پتروشیمی ونفت وبازارچه موسیان زده شده و به اضافه دانشکده کشاورزی هنوز هم در خواب فراموشی فرو رفتنده اند الان نزدیک به یک دهه از کلنگ زنی آنها می گذرد .............. وشایدهمه معلوم نیست اما همواره یاد استاد نصرالهی بعنوان انسان پاک دست و وارسته و زحمتکش از دوستانی که افتخار شاگردی شان را داشته به کرارات شنیده ام و برایشان آرزوی سلامتی وموفقیات روزافزون دارم
 
 
#11 ..... 1392-09-14 19:51
در جواب نظریه 10 :
- شتاب بازسازی در انقلاب فوق العاده است . بطوریکه دراثنای جنگ جهاد یزد موسیان و... و جهاد لرستان تمام مغازه های خیابان اصلی شهر دهلران بازسازی نمود ولی بر اثر حملات هوایی دشمن تخریب شدند.
- تا کنون چند تا تونل - کارخانه و تاسیسات در استان و... ساخته ایم.
- قدرت انجام پروژه ها در ایران در خاورمیانه نظیر نداره . نمی توان بر شمرد. نکنه شما بیشه درازی و... ناشید.
- در دولت احمدی نژاد به اندازه حکومت پهلوی و دولت سازندگی و اصلاحات برای محرومین خونه ساخته شده و انشااله دولت امید به اندازه همه دولت های قبلی پروژه های بهتری تکمیل و انجام میدهد.
علی رغم جنگ تحمیلی نابرابر و تحریم نا برابر، سرعت توسعه آبادانی ما خیلی زیاد است و درست که مشکل جوانان و بیکاری و .... هست . ولی پیشرفت جمهوری اسلامی شگفت انگیز است.
- نمی دانم کجای ایران گشته ای و مقایسه پروژه هاو خدمات به محرومین و... با زمان پهلوی و غیره نموده ای ، ناسپاسی روانیست. منکر مشکلات نیستم.
 
 
#10 دهلرانی +بیشه درازی 1392-09-13 18:50
تو را به خدا قبول کنیم اگر الان می خواستند مدرسه ای درست کنند 10 الی 15 سال طول می کشید وشاید هم الان نیمه کاره رها شده بودو شرایط آن زمان در پروژه ها وطرح های عمرانی فوق العاده عالی بود در حداکثر زمان کوتاه ،و معلم ها اگر فلکه می کردند تربیت فرهنگی خانوادگی اقتضا می کرد بخاطر دارم وقتی در سالهای 1360 در زرین آباد معلمین والدین را دعوت می کردند ومی گفتند فکری به حالت بچه ات بکن درس نمی خواند چیکار کنم می گفتند تا میتونی کتکش بزن وفلکش بکن قبول کنیم همه ما در شرایط فرهنگی چوب وکتک بزرگ شدیم و اکثر بچه های همکلاسی به جز من وچند نفر انگشت شمار پدر هایشان همه بی سواد بودند و کارهای آزاد داشتند که روابط اداری هم بلد نبودند حالا از معلم ها چه انتظاری داری آقای دکتر ملکی به یاد دارم برادر شمادر زرین آباد یک از همکلاسی هایمان را کتک زد واز مدرسه فرار کرد وفرد زخمی با چهره ای خون آلود به خانه رفت و حتی برادر گرامی شما بعدها حاضر به عذر خواهی هم نمی شد و استاد گرانقدر آقای موسی جعفری با متانت خاص خودش هر دو را آشتی داد و سر وصدا هارا خواباند حالا فقط بلدی انتقاد بکنی شرایط فرهنگی واجتماعی آن روزگار وبیسوادی ونادانی وتعصب های کورو بی مورد خانوادگی هم مزید بر علت بود
 
 
#9 Guest 1392-09-13 10:12
با تقدیم سلام و ادب و احترام،
در نظرات برخی از عزیزان انصاف و اعتدال مشاهده نمی شود. منم مث شماها افتخار شادگردی استاد نصراللهی داشته و دارم تا جائی که من می دانم استاد نصراللهی از معلمین بی آزار و بی حاشیه بودند و جزء معدود معلمان و مدیرانی بودند که مخالف سرسخت تنبیه بدنی بودند و تنبیه را به شکل صحیح اش اعمال می کردند. به عبارت بهتر شیوه اعمال تنبیه و تشویق استاد، هنرمندانه بود این شیوه در نهایت منجر پیشرفت تحصیلی همه می شد. در سنگر مدیریت مدرسه انقلاب مایه دلگرمی و امید همگان بود و برخلاف سایر همکاران، خصوصیت بارز تدریس ایشان تکیه اش بر روشهای شاگرد محور بود بدلیل کمبود معلم درس (زبان خارجه) هم تدریس می کرد بعد از سالها هنوز بانگ رسای (هو آر یو) و (وری ول تن کیو)اش در ذهنم طنین انداز است. وجود استاد در روستا نعمت گرانبهایی برای همه ی ما بود . سال64 بعلت عدم حضور استاد اخلاق لطمات و صدمات زیادی به بچه های معصوم این روستا (مقطع راهنمایی) وارد شد و سرنوشت بدی برای برخی بچه ها رقم خورد و منجر به ترک تحصیل و مردودی خیلی دوستان شد آن سال خلا استاد بخوبی حس می شد من آن سال را بدترین سال تحصیل خود و سایر همکلاسیها می دانم. بد شانسی دیگر اون سال این بود که همه معلمین اون سال غیر بومی بودند و سرسختانه تنبیهات بدنی تا سرحد مرگ اعمال می کردند. مدیریت خشک و خشن جناب «ن. م» و سخت گیری های بی دلیل و شکنجه های شکنجه گر معروف اون سال «ف.ف» هرگز از یادها نمی رود . چند سال که به مقطع دبیرستان در آبدانان رفتیم بار دیگر با جناب «ن. م» مواجه شدیم البته این بار بعنوان معلم ریاضی مقطع دبیرستان. این دفعه با الفاظ رکیک روح و روان ما بیشه درازیها آزار می داد جملاتی همانند دهاتی ها، من اون طویله ای که زندگی کرده اید بلدم، می دونم از کدوم جنگل اومدید و ...
تا اینکه الحمد ا...سال 65 ورق بنفع ما برگشت خورد و سکان مدرسه به دست استاد نصرالهی و همکارانش آقایان کاوریزاده، استاد حاج نادعلی نادی(بنظرم اولین سال معلمی اش بود)، عبدالرحیم امیری دره شهری افتاد و سالی سرشار محبت و دوستی و موفقیت و ... رقم خورد.
در پایان برای تک تک این عزیزان و سایر معلمین زحمتکش دیارمان آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون می کنم.
 
 
#8 شاگرد 1392-09-09 17:28
دوستان انصاف هم چیز خوبیه چند نفر به یک نفر فراموش نکنیم اول لب بود که دندان آمد امثال استاد نصرالهی بودند که در روزگاری سخت و وانفسا کمر همت به تربیت بچه های این دیار بستند اگر ایشان در آن زمان به صراحت مخالف تتبیه بدنی بودند ولی مسولیت مدیریت یک مدرسه را بر عهده داشتن یکسری قواعد خاص خودش دارد که ایشان برای نهادینه نظم و انضباط دینی در وجود ما قطعا بیشتر از والدینمان احساس مسئولیت کرده اند.
 
 
#7 حسین 1392-09-09 11:02
سلام به مدیر مدرسه دیروز بیشه دراز خوب بود من با نظر دکتر ملکی که یکی از افتخار آفرینان روستایمان است موافقم و منم خاظره بدی از شما ندارم اما از ع-..و ...-ن خاظرات بدی دارم من که هرگز نمیبخشمشون.
 
 
#6 بیشه درازی 1392-09-08 22:44
جناب آقای بیگ زاده مدتی است توی سایت از دکتر آذرپیرا خبری نیست دلتنگ اشعار و مطالبشان هستیم.
 
 
#5 فرهنگی 1392-09-08 20:35
خدمت استاد ارجمند عرض کنم به نظر می رسد اگر آن شکنجه های دوران دانش آموزی نبود الان بچه های آن دوران بیشه دراز که هر کدام در دستگاه های دولتی خدمت می کنند از سطح اعتماد به نفس بیشتری برخوردار بودند در حقیقت ما مصداق بای ذنب قتلت هستیم و ...
 
 
#4 شاگردی از ایلام 1392-09-07 16:40
از خاطره جدید استاد لذت بردم.
همچنین از بیان نکات معنوی و مثبت معلمین روی دانش آموزان.
از طرفی این خاطره و خاطره آتی، باعث رفع اذهان بعضی از دوستان شدو می شود" که چرا محاسن همکاران نمی گیدو...."
اما نظر دکتر ملکی هم قابل توجه است ،با توجه به نکات و دلایل که قبلا" در این سایت گفته شده، می توان گفت که (شکنجه روحی و جسمی کودکان معصوم و مطیع و گوش به فرمان آن زمان ،توسط بعضی ازمعلمین هر چند به نیت خاص تعلیم و..)"اقل ارتباطی "است در مقابل همه زحمات قشر زحمتکش فرهنگیان ، " اکثر ارتباطی "است .
اگر بنا باشد آزار و اذیت های قرون گذشته در سطح جامعه اشاره کنیم (به ویژه قبل از انقلاب) در سطح دیگر ادارات به تناسب کار و موقعیت و..... معایبی وجود داشته است. معمولا درخاطرات هم محاسن به چشم می خورد و هم معایب و هر چه خاطرات استادجلوتر میادخوبی ها و فراوانی نعمت های الهی، بیشتر می بینیم.
متاسفانه هنوز هم به عقیده بعضی ازآسیب شناسان ،آزارو اذیت وتنبیه بدنی به طرق مختلف در سطح جامعه ما نظیر استانهای خوزستان و کردستان و..... مانند پدیده همسر آزاری درحد ضرب و جرح و نقض عضو گاها"وجود دارد.
بعضی از رفتار های آن زمان دیگه شبیه قرون وسطی بوده است حالا یکی از اعضا خانواده چنین فردی بعنوان معلم بدون بالاسری و نظارت مستمر دریک مدرسه روستا دور افتاده رهاکن؟؟؟
خدا این چنین صبر بچه های دانش آموز قدیم می داد؟؟فشار و انتظار خانواده برای ملا شدن و کارمند شدن و گاها تنبیه مضاعف توسط خانواده های کم فرهنگ و بعضا" جیب خالی و شکم خالی و لباس ها کهنه و کفش های پاره و به ندرت مزاحمت ها شپش ها ( کمبودمواد بهداشتی امروزی)و... در مقابل برداشتن گام های لرزان به طرف کلبه رعب و وحشت بنام مدرسه وبعد آمدن به خانه گلی تاریک و با تکلیف سنگین مشق هاو../

با این اوصاف نعمت و رفاهیات دانش پژوهان وسطح دانش معلمین و فرهنگ خانواده ها و..... امروزه قابل مقایسه نیست ،....لعلکم التشکرون...
 
 
#3 محمد ملکی 1392-09-07 00:53
با سپاس از استاد عزیزم مراد نصرالهی
مطلبت عالی، آموزنده و تاریخی بود استفاده کردیم اما آقای نصرالهی از خاطرات دهه شصت بیشتر بنویس از دورانی بنویسید که برای بیشتر دانش آموزان آن دوره هنوزم کابوس است من نمی دانم اون معلمهای به اصطلاح دلسوز فردای قیامت چگونه در پیشگاه عدل الهی آن همه شکنجه های جسمی و روحی که بر فرزندان خردسال ابتدایی یک آبادی مظلوم و دور افتاده وارد میکردند پاسخ دهند آنها با ترساندن بچه ها کار را به جایی رسانده بودندکه طفل معصوم جرات نمی کرد به پدر و مادرش بگوید.
من کمی زرنگ بودم اما با این حال سر موضوعهای کوچکی به هر بهانه ای کتک میخوردم بعدها که من و برادرانم به پدرم گفتیم ما را سرزنش کرد که چرا به او چیزی نمیگفتیم و خیلی ناراحت شد و حتی گریه کرد. خدایی من خاطره بدی از شما ندارم ولی توصیه میکنم شما و همکارانتان از شاگردان دیروزتان حلالیت بطلبید شاید خداوند از سر تقصیر شماها در گذرد.
البته ناگفته نماند که من اکنون دانشجوی سال سوم دکترای تخصصی تاریخ ایرانم و چند سالیست در تهران زندگی میکنم و برای تمام معلمهایم از خداوند تبارک صحت و سلامتی و تندرستی طالبم بخصوص برای شما سرور گرامی و جناب آقای بیگزاده کمال تشکر و قدر دانی دارم به خاطر تمام زحماتی که برای راه اندازی این سایت متقبل میشوند.

با تشكر از شما دكتر عزيز منتظر مطالب زيباي شما هسيم
 
 
#2 ل - کریمی 1392-09-06 20:19
شیرینترین خاطره ای که محمد از این دو معلم عزیز دارد برمیگردد به وقتی که کلاس اول بوده و برادر کوچکش در آب داغ آسیاب،غرق میشود.
محمد تعریف میکند که این دو بزرگوار در آن ایام،توجه ویژه ای به من داشتند و مدام مرا به کناری میکشیدند و با ملاطفت بیش از پیش با من حرف میزدند که بعدها که بزرگتر شدم فهمیدم به خاطر فوت برادر کوچکم،مواظب بهداشت روان من بوده اند!
 
 
#1 ل - کریمی 1392-09-06 19:43
با سپاس از پسر خاله گرانقدر!
پاسخ شما را به اطلاع محمد رساندم.قلمتان پربار!
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز8
کاربران دیروز32
بازدید کل503363

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.