یاد باد آن روزگاران(6)

به نام خدا

یاد باد آن روزگاران ... ، دوره دانش آموزی / قسمت 6

همانطوریکه قبلا" گفته شد در سال 1348 توسط اهالی برای مدرسه ساختمانی احداث شد که دارای سه اتاق بود ، یک اتاق برای استراحت معلم ودو اتاق دیگر به کلاس درس اختصاص داشت .این ساختمان نسبت به ساختمانهای دیگر وضعیت بهتری داشت ، هم دارای فضای بیشتری بود وهم محوطه برای زنگ تفریح وبازی کردن داشت ، اما هنوز تا یک مدرسه ی مطلوب که بعضا" تصاویر آنها را در کتابهای درسی دیده بودیم ، فاصله بسیار داشت ، کف اتاقها خاکی بود ، دیوارهای داخلی وبیرونی،با کاهگل پوشیده شده بود ، روشنایی کافی نبود و وسایل گرم کننده هم وجود نداشت که صبحها سرمای شدید برای کودکان را غیر قابل تحمل می نمود !

تخته ی سیاه کوچک  ، رنگ ورو رفته ای در کلاس روی دیوار آویزان بود که شاگردان بزرگتر سالی یکی – دوبار آنرا تجدید رنگ می کردند ، رنگ سیاه را از مخلوط کردن ذغال وتخم مرغ ومواد دیگر تهیه می کردند وتخته  برای مدتی نو و قابل استفاده می گردید. مدرسه بطور مداوم گچ تحریر نداشت واز طریق اداره آموزش وپرورش تامین میگردید ، در خیلی از موارد گچهای مدرسه همه مصرف می شدند وگچ جدید در اختیار مدرسه قرار نگرفته بود که معلمان برای این مشکل چاره ای اندیشیده بودند ! معلمان چگونگی تهیه ی گچ از تپه های اطراف روستا را به دانش آموزان آموخته بودند تا تخته سیاه مدرسه هرگز بدون گچ نماند ! این گچ طبیعی چون سفت بود ، برای نوشتن مناسب نبود وبعضا" صدای کشیده شدن آن بر روی تخته ، باصطلاح امروزی اعصاب را خط خطی میکرد!   در محوطه ی مدرسه یک تور والیبال وجود داشت که دانش آموزان به ندرت اجازه استفاده از آن را می یافتند ، چون دانش آموزان زنگ ورزش درست وحسابی نداشتند وبیشتر بازیهای محلی وبدون توپ انجام می دادند . در زمان یکی از معلمان، توپ والیبال با پول دانش آموزان خریداری می شد ، ولی خیلی از شاگردان حتی حسرت یک بار لمس آن توپ در دلشان می ماند ، توپی که فقط تعدادی از افراد غیر دانش آموز بزرگسال به همراه معلم از آن استفاده میکردند! اگر توفیق می یافتیم در هنگام بازی آنان به عنوان توپ جمع کن اجازه حضور پیدا می کردیم، می توانستیم توپ را چند لحظه ای در دست بگیریم وبا خود حمل کنیم که البته مسیر حرکت توپ معمولا" غلتیدن آن درون درّه ای با شیب زیاد بود که به زحمتش نمی ارزید !! چندی پیش به یکی از آن غاصبان ! توپ به شوخی گفتم آقای فلانی پول خرید توپ مدرسه را ما پرداخت می کردیم واستفاده از آن برای شما بود ، حالا باید چند تا توپ برای ما بخرید تا من به نوبه ی خودم شما را حلال کنم !!

محرومیتهای روستا ، دامن معلمان را هم می گرفت که البته تحمل کمبودها ومشکلات برای آنان که بزرگ شده ی شهرها بودند وامکانات مختلف رفاهی داشتند ، واقعا" دشوار بود ! آب آشامیدنی روستا از چشمه که حدود یک ساعت با آبادی فاصله داشت، تهیه میگردید، تامین آب مورد نیاز معلم بر عهده شاگردان بود، یک سطل بزرگ را به یک چوب آویزان میکردند ودو نفر از دو طرف چوب را گرفته وتا مدرسه آنرا حمل میکردند. غذاها بیشتر از لبنیات از جمله ماست ، شیر ،کره ودوغ تامین می شد ومیوه به ندرت به روستا آورده می شد !

معلمان به علت بعد مسافت زادگاه خود ونبود راه مناسب و وسیله نقلیه ، خیلی کم به مرخصی می رفتند و این نرفتنها معمولا" تا ایام تعطیلات عید بطول می انجامید ، اواخر اسفند ماه که معلم خود را برای رفتن به شهر خود آماده می کرد ، مردم روستا ،مخصوصا" اولیای دانش آموزان برای او سوغاتی تهیه می کردند ومعتقد بودند که مِدیر نباید دست خالی پیش پدر ومادرش برود! تنها سوغاتی روستائیان،روغن حیوانی بود که هر کس به اندازه وسعش مقداری روغن می آورد که روی هم چند حلب 17 کیلویی می شد ، حلبها توسط افراد وارد، لحیم کاری میگردید تا هنگام حمل از ریختن آنها جلوگیری شود .

سال بعد پس از آقای اکبری در ابتدای سال تحصیلی معلمی بنام آقای زمان که اهل دزفول بود، به روستا آمدکه پس از حدود یک ماه، از روستا رفت .بارفتن ایشان ، مدرسه برای یک مدت طولانی 1 تا 5/1 ماهه بدون معلم وبچه ها سرگردان بودند، تا اینکه آقای ورشویی که ایشان هم اهل دزفول بود، بعنوان معلم به مدرسه ما آمد، ایشان فردی مهربان ومتدین بود وبا توجه به مجاورت ساختمان مدرسه با مسجد روستا، به دانش آموزان طریقه نماز خواندن را آموزش داد و ما را تشویق کرد که همیشه فریضه نماز را در مسجد بجای آوریم که این امر برای ایشان باقیات صالحاتی است ویقینا" در نزد خداوند دارای اجر وپاداش خواهد بود، امیدوارم هرجا هست خدا یار ونگهدارش باد.

دلهره وترس از تزریق واکسن یکی از دغدغه های دانش آموزان بود، هر از چندگاهی سر وکله ی ماموران بهداشت پیدا می شد واول از همه به مدرسه مراجعه می کردند، معلم بچه ها را در یک صف قرار می داد تا یکی یکی برای تزریق واکسن به نزد مامور تزریق بروند، درد ناشی از تزریق ودرد فراوان پس از آن وتورم محل تزریق ، خیلی آزار دهنده بود وهمین مسایل باعث می شد که هیچکس حاضر به ایستادن در ابتدای صف نباشد وهمه برای نفر آخر شدن تلاش می کردند !! واکسن برای بیماریهای وبا ، آبله وسرخک تزریق می گردید که محل تزریق ورم می کرد ودرد آن تا چند روز ادامه داشت . در آن زمان  در اثر بیماریهایی نظیر سرخک ،کودکان وجوانان بسیاری جان خود را از دست می دادند، چه جوانان 20 ساله ای که بر اثر این بیماری وبعلت نبود پزشک وعدم دسترسی به بیمارستان در جلوی چشمان گریان وحسرت زده پدران ومادران خود که هیچ کاری برای نجات فرزندشان از آنان ساخته نبود، پرپر شدند وعمری پدران ومادران، عزادار آن مرگ مظلومانه عزیزان خود شدند!

امکانات بهداشتی ، دارو و درمان ، درمانگاه وپزشک اصلا" وجود نداشت ومردم بیماران خود را برای درمان به شهرهای دزفول واهواز اعزام می کردند ، البته اگر وسیله نقلیه ای برای آنان یافت می شد، از همین رو باید روزها وحتی هفته ها چشم انتظار آمدن یک ماشین باری که از دزفول برای دکانداران بار حمل می کرد، می شدند ودر قسمت حمل بار مسیر روستا را تا دزفول که یک جاده شنی و نامناسب و تردد درآن دشوار بود،در طول 8-7 ساعت طی می کردند! این مسافرت به دلیل بدی جاده ونبود وسیله تا دو هفته بطول می انجامید. بعدها پزشکی که گویا از جانب اداره بهداری در شهر دهلران مستقر بود، هراز چندگاهی ، حدود ماهی یک بار یا دو ماه یک بار از روستا سرکشی می کرد وبیماران را معاینه وبه آنان دارو می داد مردم این پزشک را دِگدر(دکتر) قشنی (قشونی) می نامیدند،علت این نامیدن هم  وابسته دانستن ایشان به نیروهای نظامی ، بود!

درحوالی سالهای 49 یا 50 بار دیگر دانش آموزان از تغذیه رایگان بهره مند شدند ولی این بار دیگر شیرخشک در کار نبود،بلکه قوطی های بزرگ کنسرو حاوی لوبیا چیتی، لوبیا سفید، عدس ویک نوع گوشت که بچه ها از آن بعنوان گوشت شتر مرغ یاد می کردند، در اختیار مدرسه قرار می گرفت که معلم تعدادی از قوطیها را باز میکرد ودرون یک دیگ بزرگ می ریخت وروی شعله آتش قرار می داد وپس از گرم شدن بین دانش آموزان تقسیم می کرد.    ... ادامه دارد                   مراد نصراللهی

دیدگاه‌ها  

 
#14 احسان 1392-09-06 14:11
منم با حرف محمدکریم دوست داشتنی و عزیز موافقم
 
 
#13 محمدکریم 1392-09-05 13:04
سلام : دوستان و خویشان عزیز قبلا" بعضی از عزیزان یاداور شدن که این سایت یک سایت شخصیه و درج هر گونه مطلب در این سایت حالا از طرف هر کس که باشد تاوان آن و پاسخگوی آن مطالب متوجه خانواده ما مخصوصا برادرم نبی الله می شود لذا عزیزان اگه با اسم و فامیل واقعی خودشان هر گونه مطلبی که مدنظرشان هست حالا خوب یا بد ارسال کنند اخوی بنده با دیده منت منعکس میکنه در غیر اینصورت میتونید برید واسه خودتان یه سایت راه اندازی کنید اونوقت هر چه دل تنگتان می خواهد بنویسید . . . برادر ناشناس ملکی جان با اسم و فامیل خودت هرچی دوس داری بفرست برادرم درجش می کنه توی سایت البته اگه بتونی . . . یاعلی مددی
 
 
#12 ویشه رازی 1392-09-05 01:10
دو ستان عزیز تورا بخدا کمتر دست اندکاران سایت در فشار قرار دهید ، چون سایت بیشه دراز است و بعضی مطلب باعث بگو و مگو و تشویش اذهان می شد وبوی مواردمنفی واختلافات تاریخی و قبیله ای و سیاسی و خانوادگی ومنجر به زیر سئوال رفتن نظارت ومدیریت سایت و ارزشهای دیارمان می شود ، هیچکس نباید انتظار درج هر مطبی که ارسال می نماید، داشته باشد.
انصاف این است هر مطلبی که به نظرمان خوبه ارسال بکنیم اگر مسئولین سایت صلاح دانستن و قابل درج دانستند فبها . والا چنین درخواست های خلاف قانون و شرع و خلاف راه و رویه برادری و...... است.
الحمدالله داش نبی خوب اوضاع مدیریت میکند . مدت کوتاهی وضعیت سایت جوری بود که نیاز به "لویه جرگه" داشت تااختلاف و نبش قبر کردن و ... رارفع نماید.؟؟؟
عزیزان شیشه شکستن آسان است و دل شکستن و قهر کردن آسان است ولی....،
هدف ازسایت وصل کردن قلوب ها و خوبی هایمان است، نی فصل کردن؟
حقیقتا" درج بعضی از مطالب ....باعث جدایی وبدبرادری مان بود.بایدبپذزیم یک سونامی خطرناک سایت خوبمان ،خواسته یا خواسته تهدید بالفعل می کرد که رفع شد.
 
 
#11 ملکی 1392-09-04 16:32
با عرض سلام
بنده چندین بار در موضوعات مختلف کامنت گذاشتم و هیچکدام چاپ نشدند . انگار فقط باید به به و چه چه کرد و به ساز شما رقصید . این چه رسم مسلمانی و آیین دینداری است که در مسلک شما صدای مخالف شنیده نمیشود .
باز هم چاپ نکنید ......

سلام من بارها توضيح دادم يا نميخواهيم بفهميم يا خداي نكرده... آقاي ملكي شما با اسم اصلي كامنت بذار و مطلبت بنويس اگر ما پخش نكرديم اون وقت گلگي كن پخش كردن يا نكردن يه كامنت چه ربطي به مسلماني يا مسلك داره يارو مياد به اسم ملكي و يا نظري كامنت ميذاره و هر آنجه دوس داره به جايروند و اسلام و مقدسات اهانت ميكنه بعد من بايد پخشش كنم اون وقت حتمن يه ملكي يا يه نظري مياد پاسخگو ميشه خوب دوست عزيز با منطق و با مسلك اون وقت من بايد پسخگو باشم و به اين و به اون بايد جواب بدم و حتي چه بسا كساني من را تهديد به شكايت نمودن. بعيد ميدونم شما خودت جاي من باشي همچين كاري بكني.....لطفن يه كوچولو فكر بكنيد جواب من را ميگيريد.در ضمن اگه ايرادي تو حرفات نيست با اسم اصلي كامنت بذار چرا به اسم ملكي... همينكه اين كامنت و پخش كنم چند نفر ملكي زنگ ميزنن و ايراد ميگيرن كه چرا پخش كردي حتمن اين شخص ملكي نيست و دشمن ملكي هاس و ميخاد ملكي ها را مخالف نشون بده واقعن كه خيلي خيلي....يا حق
 
 
#10 دوست دلسوز 1392-09-03 14:00
دوست عزیز نبی جان سلام
نمیدانم چه بگویم .....
معروف است : کسی که با منتقدین آثارش قهر کند ، مانند هواپیمایی است که ارتباطش با برج مراقبت قطع شده است .
سایت به شدت محافظه کارانه عمل می کند . کوچکترین نظر مخالفی را بر نمی تابی . تنوع و تکثر آراء هیچ جایی در گفتمان شما ندارد . مطالب یکنواخت ، تکراری و یکسویه است و نماینده و معرف یک تفکر خاص می باشد .

سلام حق با شماست و واقعن شما هم دلسوز هستی شما هم مثل دوستان با اسم واقعی و یا حداقل من شما را بشناسم مطلب بنویسد در خدمتم نه اینکه بیای با اسم چفته بن وزن تقی هور و دلسوز مطالبی شبهه و بو دار بفرستید و اون وقت انتظار داشته باشید من اونا را پخش کنم و .....یا حق
 
 
#9 محمد کریم 1392-09-02 21:28
سلام . دایی مراد خیلی زیبا بود . قلمتان سبز
 
 
#8 دوستدار همه بیشه درا 1392-09-01 18:23
اقا هادی متاسف نشو برایت خوب نیست اتفاقا بحث پیرامون خاطره استاد است بالاخره شاگرد منصف یک نطری داشتند دوستان پاسخ دادند ایشان هم با خوش نیتی منطورش را بیان کرد که قابل تحسین است
 
 
#7 هادی 1392-09-01 13:56
اظهار تاسف میکنم از اینکه عده ای فقط دنبال ایراد گرفتن و کوبیدن همدیگر هستند.به جای خواندن خاطرات گذشته
 
 
#6 شاگرد منصف 1392-09-01 13:54
من با کامنت های آقایان م ن.ت و دوستدار بیشه دراز مخالفتی ندارم. فساد و عصانگری رژیم منحوس پهلوی برایم پوشیده نیست و هرگز منکر ظلم و ستم رژیم طاغوت هم نیستم. همانطور که متذکر شدم هدفم یادآوری این نکته بود که در آن عصر آن روزگار گاها" خدمتگزارانی از جنس خود پیدا می شدند و روا نیست با سیاه نمایی خدمات آنان رو نادیده بگیریم. عکس مورد فوق صادق است که درهمین نظام اسلامی بندرت کسانی پیدا می شود که با تظاهر و ریاکاری، وجهه اسلام و انقلاب را متاسفانه خراب کرده اند. در پایان حساسیت عزیزان را ارج می نهم و برای آنان آرزوی موفقیت می کنم. حق یارتان
 
 
#5 دوستدار همه بیشه درا 1392-09-01 07:00
دفاع کامنتی با نام شاگرد منصف از نظام اموزشی وفرماندار وقت ومتهم کردن مردم بی انصافی است البته بااین نگاه که سرنوشت هر ملتی بوسیله خودشان متحول میشود ومردم به این دلیل محکوم نماییم که سالها قبل از 57 باید برای نابودی رژیم پهلوی تلاش میکردیم قابل قبول است اما اینکه نطام اموزشی وفرماندار خوب بوده اند ومردم کاهل بوده اند نطری ابلحانه است چرا که حکومت شاه در مسیر اسلام ومرجعیت قرار نداشت وبه جز بی عدالتی وحق کشی وخیانت به قشر محروم وسواستفاده وفساد اخلاقی ومالی درباریان کار دیگری نداشتند روستایی که اب اشامیدنی اش بوسیله خود مردم ایجاد می شد وحکومتی که قادر به انجام راه وبرق وتلفن نبوددر حالیکه نه جنگی براو حاکم بود ونه مشکل مالی داشت پس چگونه یک حکومت دینی وقتی جای ان را میگیرد ویک پیرمردی روحانی بنام امام ره در راس ان قرار میگیرد بلافاصله جهاد سازندگی دایر میشودوفعالیت عمرانی همزمان با یک جنگ ناجوانمردانه رامتحمل میشود در عجبم که واژه زیبای منصف را به خود لقب داده ایداین هم از فلاکت حاکمان شاه است که شما از انها انتظار هیچ نداشته اید اگر یک بارفرماندار محل گذاشته است برای شما خدمتی بزرگ محسوب میشود
 
 
#4 ......م ن.ت 1392-09-01 01:15
در جواب شاگرد منصف عزیز :
بیت الغزل موضوع همین است ، همه مشکلات ..... در طول تاریخ برای محرومین (خلایق هرچه لایق)؟؟؟ ولی سید بزرگواری از سال 42 همراه یارانش مرارت هاو .... کشید ، در سال 57 حکومتی تاسیس نمود و مضمون یکی ازشعارهای اصلی اش این بود ... که کاخ نشیان .... مویی از کوخ نشینینان نمی ارزند و....، محرومیت و روستایی بودن دلیل .... نمی شود.
از سربازان باقی مانده زمان طاغوت بپرس، در پادگان های آموزشی مجاور شهرهای بسیار آباد مانند بهشت ایران .... چگونه بعضا" برخورد لفظی و... می شد. چرا؟؟؟؟؟ یا اکثر سربازان از مناطق محروم بودند؟؟؟ یا براساس مبانی و موازین انسانی مدون بودو...؟؟؟؟ همچنین بعضی بد آموزی در سطح ادارات و....
یک حلقه مفقوده بوده و هست که همه می دانند.
شکرخدا مردم ایران نجیب هستند ، بدآموزی طاغوت اثرماندگاری درقلوب وضمیر آنها نداشته و ندارد و همه قطره هابه دریای خوبی های انقلاب اسلامی پیوستند.
 
 
#3 شاگرد منصف 1392-08-30 23:39
با سلام و ادای احترام
جا دارد بنده این نکته رو متذکر شوم که: مسبب اصلی این محرومیت ها خود مردم بودند مردمی که بخاطر نجابت شان حاضر به دفاع از حق خود نبودند و مشکلات را با جان تحمل می کردند. آیا نمی توانستند به مناطق برخوردار و خوش آب و هوا کوچ کنند؟ به زعم بنده صحیح نیست که عملکرد متولیان نظام تعلیم و تربیت در اون روزگار زیر سئوال ببریم . زیرا مسبب محرومیت ها و مشکلات خود مردم بودند دلیل دیگر نوپا بودن نهال آموزش و پرورش و الگوگیری از غرب بود.
عزیزی از بزرگان خاطره ای تعریف می کرد که روزی یکی از فرزندانش به شدت بیمار می شود وی را با مرارت و سختی به دهلران نزد دکتر قشنی می رساند. ظاهرا" تنها دکتر شهر مشغول استراحت هستند و ویزیت وی را به زمان دیگری موکول می کند. این همولایتی شجاع فورا"پیش فرماندار وقت دهلران می رود و موضوع را گزارش می کند فرماندار، مرد روستایی را تحویل می گیرد و به منزل خود دعوت می کند و ضمن پذیرایی از میهمان، دکتر را برای درمان بیمار احضار می کند پس از بهبودی و درمان دستور می دهد و شخص روستایی را با عزت و احترام و با ماشین تا بیشه دراز می رساند.
 
 
#2 شاگردی از ایلام 1392-08-30 16:15
استاد دست مریزاد .
ایشاله ایثار و فعالیت چشمگیر اولین گروه معلمین بومی ویشه رازی و....، بدون شکست نفسی، مد نظر باشد. نظیر رفت و آمد از راههای صعب العبور هور به کاور و زرین آباد ، جهت تدریس در منطقه زرین آباد و روستا های هفتکده و گوراب و زراب و ....
همچنین رفت و آمدهای بدون وسیله نقلیه به روستاها همجوار مانند ویله و تله نو و... تاجایی که بعضی از معلمین با پای پیاده از ورکلو یا از پشته حاجی، می توان گفت هرروز به ویله تردد داشتند و در این اواخر با موتورسیکلیت درجاده های سنگلاخی مالرو، جهت باسواد نمودن فرزندان این دیار، حتی به میمه زرین آباد و.... تردد طاقت فرسا و پرخطر داشتند.

همچنانکه باورودپزشکان ایرانی به روستاها دیگر خبری از پزشکان پاکستانی و بنگلادشی و... نبود. با ورود اولین گروه از معلمین بومی و استان خودمان ، که در واقع پیشکسوتان امروزی مانند جنابعالی و امثالهم هستند، دیگر خبری از معلمین غیربومی نبود یا نقش آنها تدریجا" کاهش یافت و این دوره به بار نشستن ثمره تحمل شرایط دانش آموزان دهه 40 و 50 و... بود.
البته نقش معلمین در جنگ تحمیلی ومناطق جنگزده یک بحث مفصل و مجزا، نیز مد نظرباشد.
 
 
#1 عبدالکریم بیگ زاده 1392-08-30 13:37
مراد جان سلام:
مطالب بسیار ارزشمند جناب عالی که با قلمی شیوا، دلنشین، سلیس و با زبانی عامه پسند اما پخته و پرمغز به رشته تحریر در می آورید، بیانگر رخدادها، خوشی ها و مشکلات و روند زندگی آن ایام است، که می تواند علاوه بر جذب مخاطبین باعث آگاهی جوانان و نوجوانان امروزی از روند زندگی دوران گذشته ما، تراوش فکری دیگران (بخصوص جوانان امروزی) و همچنین موجب یادآوری خاطرات دوران نوجوانی و جوانی امثال بنده شود، انشاا... در همیشه ایام زندگی سلامت و تندرست و قلمتان مدام رسا و توانا باشد
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز13
کاربران دیروز46
بازدید کل507997

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.