یاد باد آن روزگاران(20) آخرین قسمت


یاد باد آن روزگاران ... ، دوره معلمی / قسمت  20

در سال 1377 با معرفی ریاست وقت اداره آموزش وپرورش به مسئولیت دایره بازرسی وپاسخگویی به شکایات منصوب شدم،از نظر مقررات مسئول این واحد از طرف رییس اداره شهرستان به مدیرکل آموزش وپرورش استان پیشنهاد میگردید و پس از موافقت مدیرکل و طی مراحل اداری که مصاحبه مسئول بازرسی استان جزئی ازآن بود، برای فرد معرفی شده ابلاغ صادر میگردید(اینکه آن روال هنوز اجرا میگردد یا خیر،بنده اطلاعی ندارم). تا آن موقع کار ارزشیابی کارکنان هم با واحد یادشده بود وعنوان آن دایره ارزشیابی، بازرسی ورسیدگی به شکایات بود که بعدها با واگذاری ارزشیابی به کارگزینی، عنوان آن به بازرسی وپاسخگویی به شکایات،تغییرنام یافت.  یکی از مواردی که در دوره تصدی من پیگیری وساماندهی شد،نمرات ارزشیابی همکاران واعطای گروههای تشویقی مربوطه بود. نمرات ارزشیابی را دسته بندی ومرتب کردم وبا طراحی یک دفتر مخصوص، اسامی همه ی فرهنگیان را در آن ثبت نمودم ونمرات ارزشیابی آنان را بصورت یکجا در مقابل اسامی قید نمودم که این امر بهره برداری از آنها را آسانتر می نمود و پس از آن طبق موازین از طریق کمیسیون مربوطه نسبت به اعطای گروه تشویقی به افراد واجد شرایط اقدام گردید.

سرکشی از مدارس وبازدید از روند کارهای آموزشی وپرورشی،تشکیل جلسات شورای معاونین اداره ونظارت بر نحوه کارهای اداری وفعالیت واحدهای اداری وآموزشی از دیگر وظایف این واحد بود،اما ناخواسته یک وظیفه دیگر به این وظایف افزوده شد که حضور در دعاوی مِلکی و مواردی نظیر بروز سرقت در مدارس بود،چون اداره ما فاقد کارشناس حقوقی بود پیگیری این موارد نیز به بنده واگذار گردید که از حضور در دادگستری گرفته تا تعقیب سارقان مدارس را شامل میشد،بدنبال جابجایی تعدادی از روستاها وتخلیه مدارس آن روستاها،افرادی فرصت طلب به وسایل ومصالح ساختمان مدارس دستبرد میزدند که بایستی حقیر هم سارق را شناسایی میکردم وهم مال مسروقه را کشف می نمودم!!

یک روز که برای پیگیری کاری از آن دست به دادگاه رفته بودم یکی از کارکنان آنجا که سابقه دوستی با من داشت گفت سعی کن که این پستت را تغییر دهی چون این کار مشکلاتی در پی دارد،از یک طرف باید از حقوق اداره ات دفاع نمایی واز طرف دیگر موجبات  ناراحتی افراد را از شما فراهم میکند،ضمن تایید پیشنهاد وی،گفتم که به این مسئله واقفم امابه هر واحدی که قدم بگذارم آسمانش همین رنگ است که این را ازبخت واقبال خودممیدانم که کارهای دشوار ویا درد سرسازهمواره پیش پایم هستند!!

با نفوذ تحولات سیاسی آن ایام به آموزش وپرورش روسای اداره یکی پس از دیگری تغییر کردند،بطوریکه کمتر از مدت دو سال تعداد 3 نفر به ریاست رسیدند وتغییر نمودند.فرماندار وقت با ریاست یکی از آنان مخالف بود چون ایشان خواهان انتصاب گزینه ای مورد نظر خود بود،از طرف دیگر مدیر کل هم حاضر نبود زیر بار رییس تحمیلی برود،در نتیجه فرماندار رییس جدید را به رسمیت نمی شناخت وحتی به ادارات شهرستان نامه نوشته بود که از هرگونه مکاتبه یا همکاری با اداره آموزش وپرورش خودداری نمایند وچنانچه اداره ای با آ. پ ارتباط برقرار میکرد از جانب فرماندار مورد مواخذه قرار میگرفت،بانکها از بازکردن حساب بنام رییس جدید واهمه داشتند و حقوق فرهنگیان مستقیما از طریق ایلام حواله میگردید،حتی برای تهیه نان مصرفی دانش آموزان مدارس شبانه روزی ویا نفت موردنیاز مدارس با مانع جدی روبرو بودیم واین اقلام ضروری در اختیار واحدهای آموزشی قرار نمی گرفت،تا اینکه پس از حدود 7 ماه توافق بعمل آمد ویک گزینه دیگری خارج از شهرستان که مورد قبول طرفین بود به ریاست اداره منصوب گردید.

پس از مدتی بدلیل مسائل سیاسی که قصد ورود وشرح آنها را ندارم،رییس جدید از من خواست که به بهانه مدرک تحصیلی،دیگر نمی توانم در بازرسی ادامه خدمت نمایم وباید استعفا نمایم،در پاسخ گفتم شما برای جابجایی نیروها وتعیین همکار خود،اختیار قانونی دارید وبنده اصراری به ماندن ندارم ولی هرگز استعفا نمی کنم چون استعفا یعنی اعلام ناتوانی ودرخواست عفو شدن از وظیفه ای که از انجام آن عاجز باشید! پس ازگذشت چند هفته،رییس ابلاغم را لغو کرد ومرا بعنوان راهنمای آموزشی که زیر نظر واحد تحت تصدی خودم خدمت میکرد،منصوب کرد! وقتی به قصد خداحافظی به همکاران بازرسی در مرکز استان زنگ زدم،آنان تعجب کردند که رییس حق ندارد ابلاغی را که مدیرکل صادر نموده، لغو نماید و چون آنان از کارم راضی بودند از رییس ابقای مرا درخواست نموده بودند،ماندن من مشروط به تقاضای رییس برای اخذ مجوز از مدیرکل بود که ایشان حاضر به انجام این کار نبود ومیخواست از شر من خلاص شود! با دیدن این رفتار رییس متوجه علت نحوه برخوردش در اولین روز شروع بکارش گردیدم،چون از نزدیک با هم آشنایی نداشتیم،وقتی نزد او رفتم وخود را معرفی کردم واز کار واحدم توضیح دادم با حالتی خاص و قابل تاملگفت : پس جنابعالی آقای نصراللهی هستید؟!! بعدا" متوجه شدم که از قبل برای ایشان ایجاد ذهنیت شده است!

با این وصف چون کسی را برای جانشینی معرفی نکرده بود،وقتی به ایشان مراجعه کردم که دایره بازرسی را به چه کسی تحویل نمایم وتکلیف من چیست؟ گفت فعلا صبر کن وخودت در آنجا ادامه خدمت بده ! در بازرسی مثل همیشه کار میکردم وهر روز منتظر بودم که جانشینم تعیین شود ولی هر روزی که سپری میشد از جانشین خبری نبود و روز بعد را با انتظارشروع میکردم ، این وضعیت به مدت 10 ماه ادامه یافت تا در آخرین روز مرداد ماه 1380 یکی از همکاران برای جانشینی معرفی گردید،رییس در بین نماز ظهر وعصر مقداری از کار من تمجید وتعریف کرد وگفت که به دلیل مدرک تحصیلی مجبور به انجام این تغییرگردیده است،پس از وی در مقابل همکاران قرار گرفتم وجریان پیش آمده وکذب بودن سخنان رییس را توضیح دادم وحتی از پذیرش هدیه ای که به رسم معمول برایم تهیه شده بود،خودداری کردم وگفتم روزی که به اداره آمده ام با دست خالی آمده ام والآن هم میخواهم با همان حالت ورودم، اداره را ترک نمایم که این مسائل بر رییس خیلی دشوار آمد،بطوریکه دوباره در جایگاه قرار گرفت تا صحبتهای مرا توجیه نماید ولی دیگر فایده ای نداشت! در مهرماه به کاری که حدود یک سال پیش ابلاغ آن را دریافت کرده بودم،مشغول شدم والبته کارم زیر نظر کارگزینی بودودوستان کارگزینی نسبت به من لطف وتوجه داشتند،کارم بیشتر سرکشی از مدارس بود.مسئول وقت کارگزینی خواست که یک میز کار در کنار میز خودش برایم تهیه نماید ولی مانع آن شدم،در راهرو اداره یک میز فلزی مستعمل کوچک مخصوص استفاده معلم در کلاس وجود داشت که از یکی از مدارس منحله روستایی آورده بودند،آنرا داخل اتاق آوردم ویک صندلی هم برای نشستن در کنارش قرار دادم وگفتم همین برایم کافیست! با این کار هم قصد یک نوع اعتراض داشتم وهم قصد عادت بیشتر به تحمل وصبر درمقابل ناملایمات!!یک سال به این منوال کار کردم وسال بعد به گروههای آموزشی رفتم ودر آنجا بعنوان مدیر اجرایی دوره راهنمایی تا مدت دو سال مشغول شدم.در تابستان 1383 یک روز یکی از کارکنان مدرسه نمونه دولتی علامه طباطبایی نزدم آمد وگفت چون مدیر مدرسه آنها بازنشسته میشود،تعدادی از کارکنان میخواهند که من هم برای مدیریت مدرسه کاندیدا شوم( در آن سالها تعیین مدیر مدارس از طریق انتخابات صورت می گرفت) ،برای پذیرفتن این پیشنهادش آمادگی نداشتم،ولی گفتم روی این مسئله فکر میکنم ودر صورت امکان،آمادگی خود را اعلام خواهم کرد،که پس از چند روز تصمیم گرفتم به پیشنهاد آنها پاسخ مثبت بدهم وبرای مدیریت آن مدرسه نام نویسی کردم ودر کنار چند رقیب دیگر حائز بیشترین رای شده واز اول مهرماه کارم را شروع کردم.

مدرسه نمونه دولتی شبانه روزی بود وتا حدودی کارهایش زیاد وطاقت فرسا بود ولی علاقه به کار برای دانش آموزان ونیز وجود همکارانی خوب وصمیمی موجبات دلگرمی واحساس نشدن خستگی را فراهم میکرد. در روزهای اول شروع بکار حجم کارها خیلی بالا بود بطوریکه قبل از مهرماه عملا" انجام آنها را شروع نمودیم،نظافت مدرسه،تهیه تعدادی نیمکت برای نصب در محوطه مدرسه،رنگ آمیزی برخی قسمتهای محوطه وانجام تعمیرات واز همه مهمتر جابجایی آشپزخانه وسلف سرویس به ساختمان جدید که بتازگی در ضلع دیگر محوطه احداث شده بود،از جمله آن امور بود،از همین رو انبار مدرسه و نمازخانه نیز جابجا شدند وبا سلیقه یکی ازهمکاران محل جدید نمازخانه رنگ آمیزی وتزیین گردید.

دانش آموزان مدرسه با یک امتحان ورودی وبا کسب نمره مورد نیاز ونیز با شرط معدل پذیرفته میشدند که هم دانش آموزانی درسخوان وبا استعداد بودند وهم از لحاظ تربیتی نسبت به دانش آموزان سایر مدارس،دارای برتری بودند. مدت چهار سال در آن مدرسه مشغول انجام وظیفه بودم که خاطرات خوب وشیرینی درآن سالها برایم رقم خورد وخوشبختانه در محل کار یک فضای سرشار از صمیمیت وهمکاری بین کارکنان وجود داشت که باعث گردیده آن سالها جزو بهترین سالهای خدمتم بحساب آید وبالاخره در سال 1387 به بازنشستگی نایل آمدم.

ذکر این مطالب که در 20 قسمت تقدیم همه ی دوستان گردید صرفا" یادآوری خاطرات تلخ وشیرین آن ایام بوده است وبر خلاف استنباط برخی هرگز نه خود را طبیب وحلال مشکلات مردمم دانسته ونه ذکر این خاطرات روزمره !  را دارو ودوای درد مردم دیارمان تلقی کرده ام و از طرفی در صدد تهیه کلاهی از این نمد برای خود نبوده ونیستم که نه نمدی وجود دارد ونه طبیعتا" کلاهی در کارخواهد بود!از همه خوانندگان استدعا دارم هرگونه کاستی یا اشکال را با دیده اغماض ببخشایند واز همه ی کسانی که چه به واسطه دانش آموزی ویا همکاری از حقیر رنجیده خاطر شده اند طلب عفو وبخشش دارم. از مدیریت وبسایت بیشه دراز نیز بخاطر انتشار این نوشتارکمال تشکر وقدردانی را دارم.

پی نوشت:با تشکر از تذکر ویادآوری عزیزان، لازم است از شهیدان : علی بیگ زاده - یارمحمد صحرایی- علی مومنی-مهدی هواسی- ریاض نصراللهی- ابوذر محمدی وصادق محمدی وزنده یادان : کریم آبسالان- کریم رضایی(از روستای هاویان)و عظیم چابک که در مدارس راهنمایی انقلاب روستای بیشه دراز وآزادگان شهر دهلران تحصیل نموده اند وحقیر افتخار خدمتگزاری به آنان را داشته ام،اکنون که در میان ما نیستند وبه ملکوت اعلی پیوسته اند،یادی بنمایم وبرای آنان علو درجات ورحمت واسعه اللهی را طلب نمایم.

                          پایان

                                                با احترام فراوان، مخلص شما – مراد نصراللهی

دیدگاه‌ها  

 
#14 سعید کمالی 1394-10-27 14:51
باتشکر از ارایه مطالب . مستدعی است در صورت امکان تصاویری از بزرگان و جوانان ورزشکار هاویان نیز در این قسمت بگذارید . با سپاس مجدد
 
 
#13 فول آلبوم خاطرات سید 1394-02-14 16:16
خاطرات استاد نصرالهی را خواندم هم زیبا بود و هم تلخ ودلخراش بله بهترین خاطرات برای همکاران و مدیر روابط حسنه و همکاری دوستانه است که باقی می ماند مدتی که در همسایگی آن مدرسه بودیم اخلاق و رفتار مدیر نصرالهی نمونه بود او توانست مشکلی را که شرکت نوسازی مدارس در دفع فاضلاب ساختمان اشپزخانه بوجود آورده بود حل نماید
آموزگار روزت مبارک مدیر نصرالهی درود بر تو و خدا قوت
 
 
#12 رضا1359 1393-09-12 15:54
سلام من هم درود میفرستم به روح عظیم چابک سال اول راهنمایی سال 1371مدرسه فارابی همکلاس و یکی از بهترین دوستانم بود
 
 
#11 صحرایی -بیشه دراز 1393-03-30 23:04
بی شک اگر خدمات آقای نصراللهی نبود شاید خیل دانش آموختگان این روستا که امروز دارای مدارج ومدارک عالیه تحصلی هستند اندک وانگشت شماربود . حقیقتااگر وجودایشان نبود با توجه به مشکلات جنگ شاید بساری از ماها ترک نحصیل میکردیم ولی با تلاشهای این استاد بودکه مدرسه انقلاب بیشه دراز پا گرفت و نداوم موفقیت آمیزی داشت.
 
 
#10 سید ظاهر بازیار 1393-03-25 02:25
جنبندگان زمین، ماهیهای دریاها، و هر كوچك و بزرگی در زمین خدا و آسمان او برای معلم خوبیها، استغفار مینمایند. «امام صادق(ع )»سلام بر چهره ی نورانی استادعلم،استاد اخلاق و نویسندی تواناو مدیری لایق از هر جهت ، مراد نصرالهی عزیز خدایی ما تورا دوست داریم چون همه ی وجودت بوی لبخندی از محبت می دهدانشا... که همیشه باخانواده ات سلامت باشی.
 
 
#9 مجید شیخی 1393-03-17 21:23
استاد نصرالهی خسته نباشید مطالبتون وخاطره گویی هاتون خیلی خوب بودند دراین مدت که منتشر میشدند میخواندم ولذت میبردم انشا الله صدوبیست سال زنده باشی
 
 
#8 عیسی نصراللهی 1393-03-17 09:22
سلام.امیدوارم سایت بزرگ بیشه دراز زین پس و بعد از پایان خاطرات استاد نصرالهی از وجود این بزرگواران که همیشه راهنما و مشوق اهالی بوده اند بیشتر استفاده نماید،باسپاس
 
 
#7 دوستدار استاد 1393-03-17 01:05
صحبت های استاد نصراللهی حتی در سر صف هم برای ما درس آموز بود، به ياد دارم ايشان در يکی از سرصف های مدرسه مطلبی پيرامون لزوم تلاش و کوشش بيان کردند و مثالی زدند که حتی غذا خوردن هم نياز به برنامه ريزی، زحمت و دقت داره چون اگه غذا از مری وارد نای بشه مشکلاتی را برای بدن در پی دارد، سالها از اين خاطرات گذشته ولی ترنم آن نصايح هنوز برای ما گوشنواز است يا با وجود اينکه ماکوپک بوديم ولی به وضوح برايمان روشن بود که در آن زمان هم شخصيت ايشان برای معلمان مهم آن دوره از جمله ضافر کاوری زاده قابل تکريم و الگو بود، خستگی ناپذيری، دلسوزی، سماجت در دست يابی به وضعيت مطلوب، قدرت حل مسأله، تواضع، مدارا با مردم، محجوب بودن و برخورد پندآموز و اسلامی از ويژگی های اصلی ايشان است.
با سپاس دوستدار استاد از اهواز
 
 
#6 #### 1393-03-16 07:31
با تشکر فراوان از آقای نصرالهی حال وقت آن رسیده آقای عبدالله زاده خاطرات دوران دانش آموزی اش را ذکر نمایند. البته خودشان قبلا قولش را به بازدید کنندگان سایت داده اند!؟

با سلام.. اتفاقن رضا هوش و قلم توانایی دارند و میتواند به راحتی این کار را به خوبی انجام دهد. بیگ زاده
 
 
#5 Guest 1393-03-15 12:38
جناب اقای عبداله زاده به نکته ای فراموش شده در خاطرات استاد اشاره کردند . واقعاً جا دارد که از آن دوستان در خاک خفته یادی شود و برایشان فاتحه ای نثار شود . و شهید یارمحمد صحرایی از قلم افتاده بود . خدای متعال همه آنها را غریق رحمت فرماید .
 
 
#4 رضا عبداله زاده 1393-03-15 11:44
استاد نصرالهی سلام علیکم .
ضمن تجدید ارادت و سپاس از زحمات حضرتعالی .
لازم میدانم در پایان خاطرات حضرتعالی ، یادی شود از کسانیکه که در مکتب شما پرورش یافتند و اکنون در میان ما نیستند و الحق بیاد دارم که همه آن بزرگواران از جنابعالی به نیکی یاد میکردند و به شاگردی در محضر شما افتخار میکردند . دوستانی مانند مرحوم کریم آبسالان و شهید ریاض نصرالهی ، شهید مهدی هواسی و ......
به روح بلند و آسمانی همه رفتگان دورود میفرستم و برای همه آن عزیزان از خداوند منان علو درجات طلب می نمایم .
 
 
#3 دوستدار استاد 1393-03-15 06:21
استاد نصراللهی عزيز، انجام کار برای رضای خدا آثار و برکاتی دارد که يکی از آنها نفوذ در دلها و معطوف شدن قلوب به آن فرد است اين کار خداست درست مثل جناب عالی، احساس می شود در آن دوره گرچه رييس اداره کس ديگری بوده ولی شما بر دلهاي همکارانتان رياست کرده ايد به تعبيری ديگر همکارانتان شما را شايسته تکريم در حد رييس و بالاتر دانسته اند پيشنهاد می کنم با قدر دانستن اين اعتماد عمومی که سرمايه ای گرانقدر است با ثبت نام در انتخابات شوراهای اسلامی شهر فصل ديگری از خدمت به اين مردم مقدس را آغاز کنيد، به اميد اجابت اين دعوت، پيروز و سربلند باشيد.
 
 
#2 Guest 1393-03-14 22:42
یکی از خدمتگزاران واقعی به مردم ونظام جناب نصراللهی بودند حقیقتا بعضی افراد هم بودند که به نام معلم بودند اما خدماتی نداشتند نمونه اش این است که شاگردی از خود ندارند اما این استاد پاکدست وخوش اخلاق نهایت خدمت را در طول عمر اداریشان داشتند یک اشکال داشتند وان اینکه درجه علمی اش را باوجود استعداد زیاد ادامه ندادند اکنون هم یک پیشنهاد برایشان دارم وان اینکه یک مدرسه غیر انتفاعی دایر کنند موفقیت ایشان ارزویمان است
 
 
#1 میثم 1393-03-14 21:31
جناب آقای نصرالهی
نمي دانم چگونه آغاز كنم كه پاياني را خبر دهم. مدت زيادي است كه با داستان های یاد باد آن روزگاران در خدمتتان بوده ام. اینک که زمان علي رغم ميل باطني ام ، نفس های بنده را در عرصه مرور خاطراتتان و مطالعه داستان های یاد باد آن روزگاران را، به شماره انداخته، در پایان این داستان ها خواستم بنا بر وظیفه خود از زحمات حضرتعالی در نگارش این داستان ها تشکر و قدردانی لازم رو بعمل بیاورم چرا که خدا مي داند كه آنچه از تك تك داستان های شما به عنوان تجربه، درس و پند دريافت كرده ام آنقدر زياد، زيبا و با ارزش است كه به هيچ وجه نمي توان آنرا با چيزي مقايسه كنم، از آن جهت كه در مقابل آن نتوانسته ام چيزي به شما عرضه نمايم.

من از زماني كه اولين داستان رو تا آخرین داستان مطالعه کردم به این باور و اعتقاد رسيدم كه رفتار سخت كوشانه و مهربانانه همراه با ادب شما با همکاران و شوق به بر آوردن حوائج دیگران از صفات برجسته شما است لذا به پاس پایان داستان هایتان از صبوری که برای نگارش به خرج داده و یک عمر تلاش و خدمت صادقانه جنابعالی در راه خدمت به خلق خدا به مصداق این سخن زیبای رسول خدا (ص) که می فرماید " بهترین مردم کسی است که مردم از او بهره مند شوند" تشکر و قدر دانی نمایم و همواره آروزی موفقیت و خدمت به مردم و ان شاء الله کمک و راهنمایی به دیگران را همانند سنوات قبل و همچنین سلامتی برای خود و خانواده محترمتان دارم

خداوندا اگر فراغت از کاری برای ما مقدر فرموده ای آن را فراغتی سالم قرار ده که در آن گناهی ما را نرسد و دلزدگی به ما روی نیاورد . تا فرشتگان نویسنده بدیها با نامه ای خالی از گناه هان ما برگردند و نویسندگان نیکی ها، شادمان از حسناتی که برای ما نگاشته اند ، مراجعت کنند. ان شاء الله
پیروز باشید
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز8
کاربران دیروز32
بازدید کل503363

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.