یاد باد آن روزگاران (2)

یاد باد آن روزگاران...دوره دانش آموزی/قسمت(2)

در سال 1345 به استناد شناسنامه 6 سالگی را پشت سرگذاشتم و مرا در دبستان بیشه دراز نام نویسی کردند.معلم که در آن زمان مدیر(با کسره میم) نامیده میشد، فردی بود ازهموطنان آذربایجانی به نام آقای حبشی که بچه ها وی را به خاطر سیادتش سید حبشی میخواندند. آقای سید حبشی که بعدا متوجه شدیم سپاهی دانش است ، جوانی بلند قامت و متدین و خوش رفتار بود.

از مدرسه چیز زیادی نمیدانستم فقط ما را برای به اصطلاح ملا شدن (با سواد شدن) به مدرسه میفرستادند،در مدرسه فقط پسران حضور داشتند وتحصیل دختران مرسوم و رایج نبود.

مدرسه در دو اتاق گلی متعلق به اهالی روستا مستقر بود که در لابلای خانه های روستایی واقع شده بود،اتاق ها به وسیله ی یک درب با یکدیگر مرتبط بودند و دانش آموزان پایه های اول و دوم در یک اتاق و اتاق دیگر به دانش آموزان پایه های بالاتر اختصاص داشت. در کلاس ها تعدادی میز و نیمکت کهنه که برای همه ی دانش آموزان کفایت نمی کرد،وجود داشت.بقیه ی دانش آموزان مخصوصا" پایه های اول و دوم بر روی پیت های حلبی جای روغن یا نفت می نشستند که این مسئله کار نوشتن دانش آموزان را دشوار می کرد و محلی برای نگه داشتن کیف و کتاب ها وجود نداشت و البته تهیه ی پیت حلبی هم بر عهده ی دانش آموز محروم شده از میز و نیمکت بود.

لباس دانش آموزان شامل یک پیجامه (پیژامه) و پیراهن به اضافه ی یک کت بود که جنس پیراهن و شلوار از یک پارچه نایلونی معروف به بشور و بپوش ! بود (علت نام گذاری این پارچه بدین نام ،خشک شدن سریع آن پس از شستشو و آماده شدن فوری برای پوشیدن و نیز دوام آن بود). کفش های پلاستیکی که در تابستان گرمای آنها پا را تا حد پختن اذیت می کرد و در زمستان و موقع بارندگی که آب به داخل آنها نفوذ می کرد ، صداهای عجیب و غریب از آنها تولید میشد زینت بخش پای بچه ها بود.

دانش آموزان آن روز مانند بچه های امروزی به کیف های متنوع برای نگهداری و حمل کتاب دسترسی نداشتند و از یک کیسه ی پلاستیکی و یا یک کیسه ی پارچه ای که توسط مادران با نخ و سوزن دوخته شده بود ، به عنوان کیف استفاده می گردید.

جلد کتاب ها به وسیله ی کاغذهای پاکت سیمان گرفته میشد که پاکت سیمان معمولا توسط پدرانی که در جاهای دیگر در شرکت های راه و ساختمان کار می کردند، تهیه میشد. برای پاک کردن نوشته ها از تکه های کفش یا دمپایی پلاستیکی و برای تیز کردن مداد نیز از چاقو یا تیغ استفاده میشد که البته کودکان از انجام این کار عاجز بودند و معمولا توسط بزرگترها انجام میگرفت.

مشق های شبانه که در آن زمان با حجم بسیار زیاد گفته میشد در زیر سوسوی ضعیف چراغ های نفت سوز و یا فانوس نوشته میشد،اتفاق می افتاد که برای خانواده مهمان می آمد و چون فقط دارای یک فانوس بودند و فانوس باید به احترام مهمان به قسمت پذیرایی منتقل میشد در نتیجه دانش آموز بایستی کارهای مدرسه را در زیر نور اندک حاصل از شعله ی آتش منقل که برای گرم کردن خانه روشن شده بود ، انجام می داد. حضور در مدرسه به صورت دو نوبته یعنی هم صبح و هم بعدازظهر بود که در فاصله ی استراحت ظهر نیز از تعیین مشق صرف نظر نمیشد.

بچه ها پول تو جیبی برای تهیه ی خوراکی و یا چیزی برای خوردن همراه نداشتند ، زنگ تفریح آنچنانی در کار نبود چون مدرسه فاقد محوطه برای خارج شدن بچه ها از کلاس بود و به علت نبود آبخوری و سرویس دستشویی،شاگردان برای آشامیدن آب و یا دستشویی به منازل خود میرفتند ، البته اگر میتوانستند اجازه ی خروج را کسب نمایند...     ادامه دارد

 پی نوشت:
یکی - دوسالی قبل از ورود من به مدرسه ،برای مدت کوتاهی به بچه ها شیر خشک بعنوان تغذیه داده میشد! بدین صورت که قوطیهای شیر خشک در اختیار مدرسه قرار میگرفت و در مدرسه آنهارا آماده میکردندو به مصرف بچه ها می رسید،برای این کاربچه ها یک عدد لیوان (گِلاس) باخود می آوردندتا شیر را در مدرسه بنوشند،البته گاهی بصورت شیرخشک به دانش آموزان تحویل میگردید تا درمنزل مصرف نمایند، این وضعیت در زمان ورود من به مدرسه دیگر وجود نداشت !

مراد نصراللهی

دیدگاه‌ها  

 
#7 عیسی نصراللهی 1392-08-12 08:48
توقیرا،ضمن سلام وخسته نباشید خدمت مرقم و استاد ارجمند. بایستی عنوان داشت که لحاظ مطالب مرقومه و تحریر خاطرات و واقییات مورد نظر خود گویای زندگی نامه و شرایط دشوار زیستی در آن برهه از زمان بوده است شرایطی که با تمام ناملایمات و مشقتهایش معمولا خوب انسانهای دوروبرش را آبدیده و سربلند کرده بود. لازم به ذکر است که خاطرات مزبور در آینده میتواند به صورت کتاب جامع نفیسی در خور آبادیمان باشد.با سپاس
 
 
#6 محمدحسین 1392-08-10 23:56
جا دارد که آقا مراد اگر عکسی از دوران دانش آموزی دارند ( جدا از کیفیت عکس یا خوش پوشی و خوش تیپی) جهت ثبت در این پستها تحویل نبی نمایند مثلن عکس روی کارنامه پایان دوره ابتدایی. جا دارد نویسنده به بعضی مسایل اشاره نماید مثلا اینکه خاله ( مادر آقامراد) تنها کسی بوده که در آن روزگارچرخ خیاطی داشته اند و برای بچه ها و بزرگترها با پارچه بشور یا چیت لباس دوخته اند... یاعلی مددی.
 
 
#5 شاگرد 1392-08-10 23:01
تلاش معلمین در روستاهای محروم تا قبل از انقلاب در خور توجه است ولی دهه تلاش در موقعیت بحرانی وزیر بمباران وتوپخانه دشمن از شروع جنگ تحمیلی تا شروع بازسازی(1359 تا 1369) در حال آوراگی و زیر چادر و در کوهها و محل استقرار اردوگاه آوارگان و جنگ زده هادر تله نو و هور و چفته و چل هری و .......، حتی دوسال بعد از پذیرش قطعنامه ، اهمیت و خاطره های خاص خود دارد. که از استاد نصرالهی و همکارانش تقاضا مندیم این برهه هم مستند نمایند.
 
 
#4 مراد نصراللهی 1392-08-10 14:59
سلام - ضمن تشکر ازهمه عزیزان که حقیررا مورد لطف خود قرار میدهند، در پاسخ عزیزی که با عنوان شاگرد واقعی نظر گذاشته وپیشنهاداتی ارایه نموده است باید عرض کنم که این مطالب برای کسانی که سن بالاتری دارندو خود شاهد اینگونه زندگی یا تحصیل بوده اند ، ممکن است که تکراری ویا کهنه باشند اما برای نسل فعلی که این وضعیت را درک نکرده اند بسیار شگفت انگیز وعجیب وغریب است !
کسی که این محرومیتها را لمس نکرده اصلا" نمی تواند حتی آنها را تصور نماید ! مثلا" آخرین فرزند خودم که در دوره راهنمایی تحصیل می کند وقتی که این مطالب را خواند گفت شما انگار در یک کُره دیگر غیر از کره زمین زندگی کرده اید! ومخاطب اصلی ما بیشتر این نسل است تا با نحوه زندگی ودرس ومدرسه ی پدران خود آشنا شوند.
البته در نظر دارم که در آخرین پست ( پس از اتمام دوره دبستان) به شیوه های تدریس ، نحوه برخورد معلم با شاگرد وبالعکس و ... بپردازم.
بطور حتم این سلسله مطالب حقیر دارای نواقص وایراداتی چه از لحاظ نگارش و چه ذکر موارد و توان ادای حق مطلب و... خواهد بود ضمن اینکه از همه ی دوستان تقاضا دارم که با پیشنهادات ونظرات سازنده خود مرا یاری نمایند و عذر مرا در بروز اشکالات وایرادات احتمالی پذیرا باشند . شاد بمانید
 
 
#3 شاگرد 1392-08-10 11:45
استاد مطالبتان بر دل می نشیند. برای ما که دیده ام لذت بخش وخاطره است، برای کسانیکه ندیده اند یا در آن دوران محصل نبوده اند داستان جذاب وواقعی ازگذشته است. برای محصلین امروزی با این امکانات باعث تحرک و سپاسگذاری از پدر و مادر و قدردانی از وضعیت رفاهیات نسبی موجود است. برای جامعه شناسان تاثیر انقلاب اسلامی در محرومیت زدایی و...، برای سیاستمداران و مدیران قدر خدمت دانستن به اقشار محروم و آبادانی کشور است، برای کسانیکه در خدمت به مردم نشاط ندارند یا خدای نکرده قصور دارند ، یک نوع بیدار باش هست و.....، در نهایت برای کسانیکه مدیرشده اند ، مهندس و دکتر و تاریخ شناس و جامعه شناس و باعث خوشبختی خود و خانواده و اقوام و کشور و استان و محله شده اند، بایدسپاسگذار معلمین زحمتکش ومتعهد جامعه آموزش پرورش کشورو امثال جنابعالی باشند که خمیرمایه و فنداسیون نخبگان امروزی حاصل زحمات وهدایت شماها می باشد. جالب تر اینکه حرف و راهنمایی جنابعالی و امثالهم بعد از فتوی مراجع برای شاگردانتان هدایتگر بود ( پدران و مادران بلاکش دوران ،درتقلای سیر کردن شکم بچه هابودند و اغلب قدرت تعلیم و تعلم و فرصت آن نداشتند) . از طرفی آن موقع هیچ رسانه ای مانند امروزی نبود. حتی بازحمت رادیو خریداری میشد یا آنتن نمی داد یا پول نبود،یاقوه(باطر ی) نبودو........// /
 
 
#2 شاگرد واقعی 1392-08-10 10:00
باسلام و ارادت فراوان محضر استاد
مطالبی که با بیانی شیواه نوشته ای حقیقتا" زیبا و جالب اماتکراری و کهنه است و ما اینا رو دیده و یا شنیده ایم تقاضا می کنم در قسمت های بعد راجع به: روشهای تدریس، محتوی کتاب ها، شیوه های اعمال تشویقات و تنبیهات، شیوه های ارزشیابی پیشرفت تحصیلی، تعداد دانش آموزان و معلمین روستا، مکان سکونت معلم و ... بنویسید. با تشکر
 
 
#1 شاگرد 1392-08-09 22:39
جناب استاد از خاطره نگاری زیبایتان که با قلمی شیوا آن را نوشته اید صمیمانه سپاسگزارم، از صراحت لهجه و صداقت شما حظ کردم ان شاالله این خاطرات به کتاب تبدیل شود، محضر دوستان هم عرض کنم این قبیل مشکلات که عموما ناشی از فقر بوده تا دهه شصت ادامه داشته است نتیجه تحمل این سختی ها پرورش یافتن مفاخر و چهره های ماندگار دیارمان همچون حاج مراد عزیز است.
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز8
کاربران دیروز32
بازدید کل503363

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.