یاد باد آن روزگاران(17)

به نام خدا
یاد باد آن روزگاران ... ، دوره معلمی / قسمت 17
در زندگی حوادث ومسایل بسیار زیاد وگوناگونی رخ میدهد که خیلی از آنها به فراموشی سپرده میشوند ولی برخی برای همیشه در ذهن وجلوی چشمانت می مانند،اینگونه موارد ماندگار یا بواسطه اهمیت خود ویا عجیب بودن وکم نظیر بودنشان، باعث ماندگاری آنها در اذهان شده است،اینک چند مورد از این دست که در مدرسه راهنمایی آزادگان شاهد وقوع آنها بوده ام برای خوانندگان عزیز ذکر می نمایم:اعلام نمرات امتحانی در سال 1370 اوایل دی ماه بود که امتحانات ثلث اول به پایان رسیده بود واولیای دانش آموزان برای اطلاع از وضعیت نتیجه امتحانات فرزندان خود به مدرسه مراجعه میکردند و نمرات امتحانی از روی شبه کارنامه به آنان اعلام میگردید.

یکی از دانش آموزان که در پایه دوم راهنمایی مشغول به تحصیل بود،پنج – شش سالی بود که از نعمت وجود پدر محروم گشته بود وبه همراه مادرش نزد پدر بزرگ ومادر بزرگش زندگی میکردند،در یک صبح نسبتا" سرد مادر بزرگ برای اطلاع از وضعیت نمرات امتحانی نوه اش به دفتر مدرسه وارد شد ومقداری میوه هم با خود آورده بود،پس از نشستن واحوالپرسی،از نتیجه امتحانات دانش آموز سئوال کرد،از دفتر دار خواستم که پوشه حاوی شبه کارنامه کلاس مورد نظر را بیاورد،می دانستم که نمرات وی همه خوب است ولی در یک درس نمره کمتر از 10 کسب نموده است،با آن شرایط و وضعیتی که پیر زن داشت اعلام آن نمره زیر 10 برایم خیلی دشوار بود ودنبال راه وشیوه ای می گشتم که باعث ناراحتی وی نشود،ابتدا دروسی را که نمره خوب گرفته بود را خواندم وآخر سرنمره آن درس را هم گفتم وتوضیح دادم که این درس مشکلی نیست ودر ثلث بعد میتواند جبران نماید!  ایشان گویا متوجه نگرانی من شده بود، گفت روله اشکالی ندارد به امید خدا درس میخواند و آنرا برطرف میکند وشما هم مواظب درس خواندنش باشید! خداحافظی کرد واز دفتر خارج شد،پس از رفتن او خطاب به همکاران گفتم،اعلام نمرات این دانش آموز برایم خیلی دشوار بودوموقع گفتن آن نمره یک نوع احساس ناراحتی وشرمندگی داشتم! حال آن دانش آموز دیروز یکی از افراد تحصیلکرده ودارای مدارج عالیست وبه انجام خدمت به مردم مشغول است.

گروه بازرسان  درسال 1372 در ماه آبان گروهی بازرس متشکل از 5 – 6 نفربه مدرسه وارد شدندودر زمینه های مختلف بررسی بعمل می آوردند،نحوه بازرسی آنها حالتی غافلگیر کننده ودنبال یافتن نقاط ضعف بودند، باصطلاح یک نوع مچ گیری ! از برچسب روی اموال گرفته تا اوراق امتحانی وبرنامه های مدرسه همه بررسی گردید،شما تصور کنید وقتی از روی دفتر اموال شماره یک برچسب را که متعلق به یک چراغ علاءالدین بود را درخواست میکردند،باید آن چراغ را که برچسب مربوطه بر روی آن چسبانیده شده بود با برچسب صحیح وسالم به آنان تحویل میگردید!! اگر برچسب بر روی منبع نفت چراغ نصب شده بود بر اثر ریزش نفت اعداد وارقام آن محو شده بود واگر بر روی قسمت گرمایشی بود دچار سوختگی میگردید که در این حالات آقایان ایراد میگرفتند ومدیر باید پاسخگو بود آنهم پاسخی قانع کننده !

در اینچنین موردی از آنان پرسیدم این برچسب باید در کدام قسمت چراغ علاءالدین نصب شود تا سالم بماند و ازبین نرود؟ چون پاسخ و دلیل درست وحسابی نداشتند،گفتند اشکالی ندارد! در حالی که بعدها متوجه شدیم که برای اموال مشمول برچسب یک سقف قیمت وجود داشت که اصلا" یک چراغ علاءالدین مشمول آن نبود. مورد بعدی برای بررسی دفتر امتحانات بود،که آنرا خودم بوسیله خودنویس وبادقت وبدون هرگونه خدشه وقلم خوردگی نوشته بودم،ابتدا با ماشین حساب به کنترل جمع نمرات ومعدل دانش آموزان پرداختند که هیچگونه مغایرتی یافت نشد،سپس یکی از آنان  انگشتش را بر روی نمرات می کشید تا به وجود خدشه های احتمالی حاصل از پاک شدن نمرات بوسیله تیغ،پی ببرد، که در این مورد هم چیزی عایدش نگردید! که پس از اینکار دفتردار مدرسه خطاب به وی گفت جناب یکعدد ذره بین با خودت می آوردی تا بتوانید ایرادها را پیدا کنید،معلوم بود از این جمله دفتردار دلخور شده است،به ایشان گفتم که دفتردار ما فردی شوخ طبع است واین جمله را از باب مزاح گفته است!

پس از آن به بررسی نمرات هر سه ثلث دانش آموزان پرداخت که به نمره ای برخورد کرد که در هرسه ثلث کمتر از 10 بود ودر شهریور ماه نمره  ده اخذ نموده بود! دستش را گذاشت روی نام دانش آموز وبرگه درس مربوطه که املای فارسی بود،را درخواست نمود،در دلم گفتم اینبار یک موضوع دردسر دار بدستش افتاد! از معاون مدرسه خواستم از میان بایگانی اوراق امتحانی برگه مورد نظر را بیاورد،معاون پس از چند دقیقه مراجعت کرد وبه آهستگی در گوشم گفت که برگه را نیافته است،خودم جای آنرا میدانستم وگفتم که الآن آنرا می آورم. برگ مورد درخواست مربوط به یک دانش آموز از خانواده ای تهیدست بود که در شهریورماه از درس ریاضی نمره کمتر از ده گرفته بود وبا استفاده از تبصره ماده 7 قبول شده بود ودر درس املای فارسی هم نمره 8 اخذ کرده بود وبرای قبولی باید نمره درس املای وی به 10 افزایش می یافت،قبل از اعلام نتایج از یکی از دبیران خواستم که برگه را تجدید نظر نماید وشرایط قبولی را برایش فراهم نماید،افزودن دو نمره به درسی مانند املا امکان پذیر نبود ودبیر هم نمره را به حد نصاب قبولی رسانید واین در حالی بود که دانش آموز و والدینش از این ماجرا بی خبر بودند! جای نگهداری آنرا میدانستم ،برگه به همراه تعدادی دیگربرگه در یک پاکت جداگانه گذاشته بودم، در هنگام رفتن به بایگانی وقتی که ازپله ها بالا می رفتم گفتم خدایا خودت شاهدی که تنها برای رضای تو اینکار را انجام دادم واز تو میخواهم کمکم کنی که درد سر ایجاد نشود،از تخلف وانجام کار خلاف بشدت تنفر داشتم وهمواره خودداری میکردم ودوست نداشتم این شیوه درستکاری مخدوش شود! برگه را آوردم وبه آنان سپردم،پس از بررسی متوجه نمره اولیه 8 شدند که در تجدید نظر به 10 تبدیل شده بود ولی چون فاقد امضای دبیر تجدید نظر کننده بود،همین باعث شد که از اینکار ایراد بگیرند که چه کسی نمره را تغییر داده است؟ از کجا معلوم است که تجدید نظر بوسیله یک دبیر ادبیات صورت گرفته است؟ ومواردی از این دست!! یکی گفت برگه را با خود به ایلام ببریم ودیگری ازوجود دستگاه فتوکپی سئوال کرد تا از آن کپی تهیه  و برای بررسی جوانب امر وتصمیم گیری به مرکز استان ببرند!  در این هنگام لازم دیدم که بر اساس حدیث < النجات فی الصدق > حقیقت ماجرا را برای آنان بازگو وتوضیح دهم که در این حین سرپرست گروه گفت چون صادقانه مسئولیت انجام اینکار را برعهده گرفتی وهدفت رضای خدا بوده است از نظر ما هیچگونه ایرادی ندارد و دستت هم درد نکند!  در اینگونه موارد اگر بعنوان تخلف محسوب میگردید هم شخص انجام دهنده توبیخ میگردید وهم نمره دانش آموز را به نمره اولیه یعنی 8 برگردانده میشد ودر نتیجه قبولی دانش آموز بی اثر ومردود اعلام میگردید،که من بیش از آنچه نگران برخورد اداری با خودم باشم،نگران وضعیت قبولی دانش آموز بودم!! درسی که از این ماجرا گرفتم وخیلی برایم ارزشمند بود،مسئله انجام کار برای رضای خدا بود وبرخورد صادقانه در مواجهه با مسائل ومشکلات، که همانا خداوند بنده خود رااز کمکش محروم نخواهد کرد.
                                        مراد  نصراللهی

دیدگاه‌ها  

 
#7 فرزین 1392-12-27 20:55
وب پر محتوی و قشنگی دارید دست مریزاد. همشهریان، بی تفاوتی و مسئولین، بی توجهی به آثار طبیعی دهلران(چشمه آبگرم، چشمه قیر و غار خفاش ) دیگر کافیست. عنوان مطلبیست در وبلاگ گفتنی هایم به آدرس goftanehaeam.bl ogfa.com مطالعه و نظر دهید.
 
 
#6 سعید 1392-12-24 22:04
استاد ارجمند و فرهیخته ام.تندرست و پیروز باشید.خاطرات زیبای شما حس لطیف خودمانی بودن را در انسان زنده و بیدار میکند.انگار دست کودک بیمار دلمان را میگیرد و به خیابانهای شهر آشنایی می برد.خسته نباشید.ممنون از نگارش زیبایتان...کسی که افتخار شاگردیتان را داشته و دارد؛ 'سعید یاری'
 
 
#5 شاگرد 1392-12-23 15:15
سلام و درود بر معلم نمونه، استاد عزیز باز هم مثل همیشه زیبا و پندآموز نوشتی؛ یک درخواست داشتم و آن هم اینکه قسمت ۱۸ یاد باد آن روزگاران را قبل از تحویل سال ارائه دهید و در مجموع فاصله انتشار بین آنها را تا جایی که امکان دارد کم کنید. با سپاس
 
 
#4 صدرا 1392-12-22 23:55
استاد به نظر می رسد این قبیل تنگ نظری ها در بازرسی، بیشتر مختص استان ماست خدا کند الان اینجور نباشد در ضمن دانش آموزی که در املا هشت می گیرد مستحق کمک نیست و همان بهتر که زودتر برود دنبال شغلی دیگر،
استاد عزیز این حقیر مصداقی دارم که معلمی تازه به دوران رسیده از دیارمان در زمان مدیریت جناب عالی بر خلاف بزرگ منشی و مرام شما به منظور مردود شدن یک دانش آموز نسبتا مستعد نمره ....او را که ۱۰ نمره آن ......بود عمدا نمره زیر ۱۰ داده است گرچه این دانش آموز یک سال عقب ماند ولی با درک کودکانه اش از جفایی که در حقش شده بود مصداق عدو شود سبب خیر، انگیزه اش برای موفقیت دو برابر شد و ... این مطلب را از باب گلایه ننوشتم بلکه برای مقایسه یک آدم با خاصیت مانند شما و یک آدم ..... مثل آن معلم نوشتم تا درسی باشد برای همه ما
 
 
#3 بیشه درازی 1392-12-22 19:45
آقای نصرالهی یادمه دوم یا سوم راهنمایی بودم با داش محمد نصرالهی خودتان بیچاره نمره 9 یا 9/5 تو درس زبا نخارجه گرفته بود با آنکه معلم مربوطه به خواست خودش خواست کمک کند !!!! دلیل این بود قبل از تصحیح سر برگ امتحانی را جدا می ساختند حتی در امتحانات داخلی وبعد که سر برگ ها راچسباندند متوجه شد بنده خدا آقامعلم !!!! شما جلوی این کار گرفتید وشاید یک نوع خط ونشان کشیدن واسه سایر دانش آموزان بود که مواظب درس خواندتان باشید حالا چطور این همه ریسک کردید واسه غریبه ها حاتم طایی شدید وبخشندگی می کردید؟؟؟؟ دقیقا تاریخش اگر اشتباه نکنم سال 71 یا 71 بود با محمد خودتان همکلاس بود بیچاره تجدید شد.
من تا یادمه شما نسبت به شرایط امتحان نمره و تقلب رساندن و حتی در موقع تجدید نظر سختگیر بودید عجیب و اقعا عجیب است آقا با دیسیپلین وسخت گیر چون معلم ها علنا نمی تونستند کمک بکند ودرو از چشم شما کمک می کردند

پاسخ: باتشکر از نظر لطف شما ویادآوری آن مطلب،موردی که شما اشاره کرده اید مربوط به خرداد ماه 1370 است وامتحان شفاهی قرائت درس خارجه! بچه های کلاس سوم برای امتحان مرتب امروز وفردا میکردندومعلم از دست آنان اذیت وعصبانی شده بود وقتی جریان را بمن گفت،برای آنان ضرب الاجل تعیین کردم وگفتم هرکس تا این موعد امتحان نداد،دیگر از او امتحان نگیریدوبرایش نمره صفر بگذارید،عده ای امتحان ندادندوتهدید ما را جدی نگرفتند که محمد هم در بین آنان بود،برای من فرقی نداشت وهمه برایم مثل محمد بودند،این بود که همه ی آنان تجدید شدند ودر شهریورماه امتحان دادند!
اینکار آمار قبولی مدرسه را هم پایین آورد،اگر امروز با چنین موردی برخورد میکردم،یقینا" طریق دیگری برایش اتخاذ میکردم نه تجدیدی دانش آموزان!!
 
 
#2 میثم 1392-12-22 14:05
سلام خدمت جناب اقای نصرالهی.
بابت نگارش خاطرات قشنگتان که مانند همیشه سرشار از درس ها و پندهای آموزنده است، ممنون و سپاسگزاریم.
كسي كه براي رضاي خدا كار مي كند هر گز مغبون و متضرر نمي شود چرا كه براي كسي كار مي كند كه سريع الحساب است و ذره اي از عمل خير هم از چشمش نمي افتد و يا مثل انسان ها دچار فراموشي نمي شود. ولی برعکس هستند کسانی که کار را برای هوای نفس و مال دنیا انجام می دهند و همیشه و در همه حال شکست خورده و متضرر هستند.
آقای نصرالهی درود خداوند بر شما.
تفاوت کار برای رضای خدا و رضای نفس
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:
«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی برکنی» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»
ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی.
 
 
#1 ياسين باسره 1392-12-22 12:19
سلام معمولا بازران استاني گرسنه ميرسن محل بازرسي اينه كه دراين موقع يه آدم زرنگ نترس باسخا شكمشون سير ميكنه وديگه خبري از بهانه هاوايرادهاي الكي نيست اگه فقط چارفلافل براشون ميگرفتي وشايد هم اين كار انجام دادي كه يقه ات راول كردن.يادمان باشه در بازديدها بهانه وايراد يعني العاقل في الاشاره.مثل هميشه زيبا وروان بوداستاد دست مريزاد

پاسخ:باتشکر از نظر شما ،کسی باید می ترسید و یابفکر راهی برای منحرف کردن بازرسان می بود که ضعف داشت ویا ریگی در کفش داشت! هدف از بازرسی باید برای درست کردن ورفع ایرادات باشد نه مچ گیری! منظور من از ذکر این ماجرا بیشتر این جنبه بود.
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز86
کاربران دیروز138
بازدید کل494209

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.