یاد باد آن روزگاران(16)

به نام خدا

از راست:عیسا عارفی-حسن باقری(دبیر ریاضی اهل اراک)-علیقلی جعفری-محمدحسین پورمند-کلبعلی مومنی-اسکندر محمدی-مراد نصرالهی--مدرسه ی راهنمایی آزادگان/سال تحصیلی 1372-1371


یاد باد آن روزگاران ... ، دوره معلمی / قسمت 16
وقتی به اداره رفتم،صحبت از بازگشت مردم بود وبازگشایی مدارس در شهر دهلران پس از 10 سال ! آخرین باری که مراسم بازگشایی مدارس در دهلران انجام شده بود البته بصورت ناتمام ،اول مهرماه 1359 بود که با حمله هواپیماهای عراقی وپرتاب راکت در چندین نقطه ازشهر،مراسم ناتمام ماند ودانش آموزان وحشت زده به این طرف وآنطرف پناه می بردند وبجای حضور در کلاسهای درس بهمراه پدران و مادران خود آواره کوهها شدند واین آوارگی 10سال به درازا کشید!

از شنیدن خبر بازگشایی مدارس شهر وپایان دربدری مردم وفرزندان آنان احساس خوبی داشتم،پیشنهاد شد که در شهر بمانم ومدیریت مدرسه راهنمایی پسرانه را برعهده بگیرم،به ماندن وپذیرفتن پیشنهاد راضی بودم اما برای اقامت مشکل مسکن داشتم،چون خانواده پدر هم بنا بود در شهر ماندگار شوند ودرمنزل آنان جا برای همه وجود نداشت،بنا شدکه از منازل مسکونی جنب ساختمان فعلی کلانتری که برای اسکان کارکنان ادارات اختصاص داده بودند،یک واحد هم در اختیار من قرار گیرد ومشکل مسکنم بدین گونه برطرف گردد.

بالاخره در دهلران ماندم وکار بازگشایی مدارس آغاز گردید،ابتدا ساختمان فعلی کانون فرهنگی امام خمینی(ره) به مدرسه راهنمایی پسرانه اختصاص یافت،مقدمات کار را شروع کردیم،از دانش آموزان ثبت نام شد ومقداری تجهیزات از قبیل میز ونیمکت وتخته سیاه ومیز وصندلی وسایر ملزومات تهیه گردید ومدرسه کار خود را با تعداد 3 کلاس آغاز کرد،همکاران دبیراز نیروهای تازه استخدام بودند که بتازگی دوره تربیت معلم را تمام کرده بودند وابلاغ دبیری برای مدرسه جدید شهررا گرفته بودند،برای انتخاب معاون مدرسه دست دست میکردم تا شاید معلم با تجربه ای یافت شود چون همکاران اولین تجربه کاریشان بود وامکان تعیین معاون از بین آنان وجود نداشت!

با انتشار خبر بازگشایی مدارس شهر دهلران،بازگشت مردم شتاب بیشتری گرفت ومردم دست زن وفرزندان خود را گرفته وبا اثاثیه به شهر می آمدند وبرای خود سرپناهی مثل چادر،کپرویا گوشه ای از خرابه ی خانه خود را بعنوان محل اقامت اختیار میکردند! دوری از شهر وآواره شدن از خانه وکاشانه ومشکلات زندگی در اردوگاهها،مردم را آنچنان تشنه حضور در شهر خود ساخته بود که همه مشکلات وکمبودها را با جان ودل تحمل میکردند ودرعوض فقط خواهان سکونت درشهر ویران خود بودند !

از این رو روز به روز برتعداد دانش آموزان افزوده میشد وبه تبع آن تعداد کلاسها هم دایم در حال افزایش بود وهر از گاهی دبیران جدیدی به جمع ما می پیوستند. یک روز از پنجره دفتر مدرسه در حال نظاره کردن محوطه مدرسه بودیم که آقای صادق همیالی را در حال ورود به مدرسه مشاهده کردیم،در دلم گفتم معاون هم رسید،ایشان برای معاونت بسیار مناسب است چون هم دارای تجربه کافی بودوهم  دیگرشرایط  تصدی معاونت مدرسه را دارا بود،پس از ورود ایشان و ارایه ابلاغ خود یکی از دبیران که چند سالی سابقه خدمت داشت وبتازگی به جمع همکاران مدرسه پیوسته بود،رو به من کرده وگفت یک نفر معاون خوب برایت یافتم،وقتی از نام فرد مورد نظرش پرسیدم، با من هم عقیده بود وگویا نظر مرا خوانده بود وآقای همیالی را نام برد،وقتی دلیل این پیشنهادش را پرسیدم،پس از کمی مکث گفت ایشان چون خط خوبی دارد برای معاونت مناسب است!! زدم زیر خنده وگفتم ایشان فقط خوش خط بودن را دارد ودیگر هیچ امتیازی ندارد؟ وبه آن همکار گفتم اتفاقا" خودم هم از لحظه ورودش ایشان را برای معاونت در نظر گرفتم واز او برای هم عقیده بودنش با خود،تشکر کردم. آقای همیالی بعنوان معاونت مدرسه منصوب گردید وشروع به کار نمود ومدتها آن طرزنظردادن صاف وصادق همکار عزیزمان را بعنوان شوخی وسرگرمی بیان میکردیم!

در آن سال چون آزادگان سرافراز پس از سالها اسارت در زندانهای حکومت بعث عراق به میهن مراجعت نموده بودند،برای مدرسه نام آزادگان پیشنهاد گردیدکه با موافقت اداره آموزش وپرورش ، مدرسه به نام آن عزیزان مزین شد. پس از چند هفته ساختمان محل استقرار ما به دبیرستان واگذار گردیدومدرسه ما ابتدا برای مدتی به شیفت مخالف مدرسه راهنمایی دخترانه هاجر به ساختمان واقع در میدان بسیج منتقل شد وسپس به ساختمان محل قبلی آموزش وپرورش در جنب اداره پست اسباب کشی نمودیم.

همه روزه با ورود دانش آموزان جدید وثبت نام آنها مواجه بودیم وهرچند روز هم باید یک یا چند کلاس جدید به کلاسها اضافه میشد ودر پی آن باید برنامه درسی هفتگی مدرسه هم تغییر می نمود که این بخش دشوارترین کاریک مدیر بود،تغییر برنامه درسی فقط مختص به ورود دانش آموزان جدید نبود بلکه وقتی دبیر جدیدی نیز به جمع همکاران افزوده میشد،واگذاری دروس چندین کلاس به ایشان هم باعث بهم خوردن برنامه وتنظیم دوباره آنرا بهمراه داشت! تا پایان سال تعداد کلاسها از 3 کلاس به 14 کلاس وتعداد دانش آموزان هم به بالاتر از 400 نفر رسید،برای دانش آموزان جای کافی نبود،برخی کلاسها در زیر چادر تشکیل میگردید وآخر سر دانش آموزان را به دو قسمت تقسیم کردیم که بخشی در نوبت صبح وبخش دیگر در نوبت بعدازظهر در کلاسهای درس حضور می یافتند.آن سال با همه مشکلات وکمبودها به پایان رسیدولی از اینکه پس از 10سال شاهد بازگشت مردم به شهر ودیار خود بودیم و بازسازی شهر کم کم شروع شده بود وشهر رنگ وبوی زندگی بخود میگرفت از ته دل خوشحال بودیم وامیدوار به آینده ای روشن،برای آبادانی شهر همه ناملایمات را با جان ودل تحمل میکردیم .

سال بعد بر تعداد مدارس افزوده شد وهمه مدارس مستقر در آبدانان به شهر دهلران برگشته بودندو مدرسه ما ومدرسه شهدای مکه در دو نوبت مخالف در ساختمان واقع در میدان بسیج مستقر شدیم، ریاست آموزش وپرورش تغییر نموده بود ومرحوم آبرومند عهده دار این پست گردیده بود،ایشان فردی باتجربه،کاردان،دلسوز وپرتلاش بود،وی اهل مهران وقبل از آن سابقه ریاست آموزش وپرورش مهران را هم در پرونده داشت،برخی واحدهای اداری با دسیسه،برکناری آقای مومنی از مدیریت مدرسه شهدای مکه را بر ایشان تحمیل کرده بودند،وقتی ایشان متوجه شد که آقای مومنی مدیر لایق وتوانمندی بوده است وبه دسیسه همکارانش پی برد،از من خواست که نگذارم وی از دایره مدیریت مدارس فاصله بگیرد ومن هم او را بعنوان معاون مدرسه معرفی نمودم. دانش آموزان در حال افزایش بودند و فضای ساختمان مدرسه پاسخگوی آنان نبود،تعدادی از دانش آموزان ساکن محله های پایین میدان بسیج را جدا کردیم ودر ساختمان فعلی کانون امام خمینی (ره) که تخلیه شده بود،برای آنها بعنوان ضمیمه مدرسه آزادگان کلاس تشکیل گردید وبعدا" که دانش آموزان آن افزایش یافت به یک مدرسه مستقل بنام شهید عارف حسینی تبدیل گردید ومدیریت آن به آقای مومنی محول شد که این مسئولیت تا پایان بازنشستگی ایشان ادامه داشت.

خانه بدوشی مدرسه آزادگان همچنان ادامه داشت وسال 1371 به ساختمان جدید الاحداث محل کنونی دبیرستان نمونه دولتی شهید مدرس نقل مکان نمودیم،ساختمان یادشده هنوز دیوار محوطه،ساختمان سرایداری وسرویس دستشویی نداشت وکف محوطه بوسیله شنهای درشت پوشیده شده بود که رفت وآمد بر روی آنها هم دشوار وهم ایجاد سروصدای فراوان می نمود،در اطراف مدرسه ساخت وسازی وجود نداشت ودر زنگهای تفریح دانش آموزان در اطراف و اکناف پراکنده میشدند،تعداد دانش آموزان هم زیاد بود،بالغ بر 450نفر ودر قالب 12 کلاس در مدرسه مشغول به تحصیل بودند که کنترل ونظارت بر این تعداد دانش آموز وبا آن وضعیت محیط فیزیکی مدرسه ونبود امکانات بسیار دشوار می نمود! این وضعیت برای دوسال تحصیلی ادامه داشت تا اینکه در قسمت جنوبی مدرسه ساختمانی برای خوابگاه ونیز پس از آن محوطه کشی وساخت سریداری وسرویسهای دستشویی انجام شد.

با این وضعیت از انجام کارهای فرهنگی در مدرسه غافل نبودیم،در مناسبتهای مختلف برای برگزاری مراسم و فعالیتهای فرهنگی جذاب،تلاش فراوان بعمل می آمد،برگزاری جشنهای شادی،تشکیل گروههای سرود، استفاده از هنرمندان برای هنر نمایی،تشکیل گروه تئاترونمایش ،انجام مسابقات ورزشی و برگزاری اردوهای تفریحی از جمله این اقدامات بود.

در مدرسه در رویا رویی با همکاران،دانش آموزان واولیای آنان صحنه های گونا گونی بوجود می آمد که در برخی موارد موجب خوشحالی ویا باعث ناراحتی می شدند ودر مواردی هم بود که درس زندگی داشت وآموزنده بود،میخواهم موردی که برایم درسی بزرگ بود ذکر نمایم،موردی که بزرگ بودن را مشاهده کردم وبه بزرگ بودن یک مرد بزرگ پی بردم وراز اینکه چرا مردمان برخی افراد را بزرگ خطاب میکنند وبزرگ می نامند،را فهمیدم .یک روز یکی از دبیران در حالیکه دست یک دانش آموز رادر دست داشت،به دفتر مدرسه وارد شد،دانش آموز دست دیگرش را بر روی یکی از چشمانش گذاشته بود ومحکم آنرا گرفته بود،در چشمش احساس ناراحتی ودرد داشت،معلم وقتی شاگردش را پای تخته سیاه فرا خوانده بود،بعلت عاجز بودن وی از پاسخ دادن به سئوالات،به آرامی دستی بر شانه وی می زندواز او میخواهد به دفتر مدرسه مراجعه کند،در این حین وی تعادلش را از دست میدهد وصورتش به درب کلاس برخورد کرده ودستگیره دَر به پلک چشمش اصابت می نماید ! فوری او را به درمانگاه شهر اعزام کردیم که پس از معاینه توسط پزشک،مشخص شد که چشم وی آسیبی ندیده وتنها پلک بوسیله دستگیره از درون دچار پارگی وخونریزی شده است وپزشک توصیه کرد که برای حصول اطمینان توسط یک چشم پزشک نیز معاینه گردد.

پس از مراجعت به مدرسه قرار شد دانش آموز را به منزلشان ببریم وشرح ماجرا برای خانواده اش گفته شود،به اتفاق معلم همکار،دانش آموز را همراهی کردم،دانش آموز از اقوام بود ودارای خانواده ای محترم وبزرگوار،معلم همکار هم احساس شرمندگی داشت وهم دلهره،او را دلداری دادم که چون از خانواده های فامیل است،جای نگرانی وجود ندارد، دانش آموز نوه دختری مرحوم کریم باسره(نادری) بود که خانواده ایشان با آن مرحوم زندگی میکردند وهمه خانواده برای وی هم احترام قائل بودند وهم حرف شنوی داشتند،به محض ورود به محوطه منزل وپس از سلام واحوالپرسی،ماجرا را توضیح دادم وهمکار را معرفی نمودم،شادروان کریم باسره خطاب به من گفت :شما برادر زاده من هستید واز جانب من به همکارت می گفتی نیازی به زحمت وآمدن نیست،حتی اگر چشمش نابینا هم بشود،هیچ ایرادی ندارد!! با این برخورد احساس سربلندی وغرور کردم وبه داشتن اینگونه فامیل بزرگ وبا گذشتی به خود بالیدم، همکار از این رفتار بزرگوارانه متعجب شد وهردو از ایشان تشکر کردیم و وقتی اجازه خواستیم که مصدوم را روز بعد برای معاینه به شهر دزفول ببریم،اصلا" نپذیرفت وگفت که خودشان اینکار را انجام خواهند داد،وقتی به مدرسه مراجعت کردیم وسایر همکاران از نحوه برخورد آن بزرگوار مطلع شدند،همه وی را تحسین کردند.آری مردان بزرگ رفتارهای بزرگوارانه دارند که نزد همه عزیز وبزرگ هستند و در اینگونه مواقع گذشت می کنند ومی بخشند ودر نتیجه در دل مردمان جای می گیرند. من هرگز آن بزرگواری آن مرد بزرگ را فراموش نمی کنم واز آن درسها گرفتم ویقینا" این صحنه گوشه ای از خوبیها وکرامت ایشان است که باعث نام نیک آن عزیز گردیده است . روحش شاد ویادش گرامی باد.                       ... ادامه دارد

مراد نصرالهی

سال تحصیلی 72-71 دفتر مدرسه ی راهنمایی آزادگان ایستاده از راست:نورمحمد صحرایی-اسکندر محمدی-کلبعلی مومنی-یداله عباسی-نشسته از راست:صادق رضایی-فیض اله کارگر-محمدرضا تیموری(دبیر ورزش اهل شاهرود)-مرادنصرالهی-اکبر برخورداری-حسن باقری(دبیر ریاضی اهل اراک)

اردوی مدرسه آزادگان//شوش دانیال/1372/1371

دیدگاه‌ها  

 
#10 صادق همیالی 1393-02-23 02:24
با سلام و تشکر از وبلاگ بسیار عالی تان بسیار ممنونم از درج خاطرات استاد عزیزم آقای نصرالهی ایشالا ک همه دوستان در سایه خداوند منان همیشه شاد و خرم باشند و با تشکر از برادر ارجمندم جناب آقای نبی الله بیگ زاده . موید باشید
 
 
#9 جواد 1392-12-25 22:05
یادش بخیر این خاطرات رو که خوندم رفتم به همون سالها آخه من از اول تشکیل آزادگان دانش آموز این مدرسه بودم.واقعا مشکلات زیاد بود ولی شیرین بود اون دوران.یاد باد آن روزگاران یادباد.عنو نبی دمت گرم
 
 
#8 ابراهیم ملک زاده 1392-12-16 00:51
با سلام: از مطالب و خاطرات این وبلاگ وزین و پرمحتوا ستفاده بردم وخدمت همکار عزیزم آقای نصرالهی عرض احترام دارم وهمواره شما را بعنوان مدیری توانمند و شخصیتی با درایت در طول دوران تدریس خویش در آموزشگاه آزادگان و حتی بعد از آن می شناسم.امیدوارم که همیشه سلامت و تندرست باشید.
 
 
#7 اشکان 1392-12-09 12:27
سپاس استاد برای انتشار عکس هایی که دارند در آلبوم ها رنگ پریده می شوند.... همین که این همه با ذکر جزئیات و قلمی دلچسب یاد آن روزها را زنده می کنید بی نهایت برای من که فرصت شاگردی شما و دیگر معلم های کم توقع آن روزگار را داشته ام ارزشمند است. زنده باشید و امیدوار و برقرار
 
 
#6 صدرا 1392-12-04 18:51
با سلام خدمت استاد عزیز از اینکه مستند و دقیق خاطرات را بیان می کنید از شما ممنونم، این نشان دهنده هوش سرشار شماست در ضمن از جناب عالی درخواست دارم همچنان به جزئیات بپردازید و چیزی از قلم نندازید مانند ذکر خاطره آسیب دیدن چشم آن دانش آموز و ... به هر حال ممنون از حوصله ای که به خرج می دهید.
 
 
#5 محمد رحیمی 1392-12-03 23:16
با سلام خدمت استاد عزیز
به واقع نوشته های شما حقیر را به آن سالها برد و خاطرات تلخ و شیرین برای من تداعی شد...
از اینکه افتخار شاگردی شما را داشته ام به خود می بالم
 
 
#4 رضا عبداله زاده 1392-12-03 16:44
شادروان مرحوم کریم باسره الحق و الانصاف از مردان بزرگ و مفاخر بیشه دراز بود که آوازه ی مردمداری و حق گویی و رک بودن و مهمانوازی او زبانزد عام و خاص بود . در زمان حیات آن مرحوم همیشه تعدای از مردم روستاهای همجوار برای حکمیت و حل و فصل اختلافات خود مهمان خوان گسترده آن مرحوم میشدند . جناب استاد دکتر کرم علیرضایی در کتاب گرانقدر شناخت ایلات و طوایف دهلران از بیت آن مرحوم با عنوان دار الایتام یاد نموده است . با کمال تاسف ما نتوانسته ایم آنچنان که شایسته است این گنجینه های گرانبها را به نسل جوان معرفی نماییم . نسل جوان ما برای شناخت راههای مردمداری و دوست یابی و طریق سخنوری ، فکر میکند تنها راه ممکن مراجعه به آثار دیل کارنگی یا فلان نویسنده غربی است و لاغیر .
 
 
#3 اشکان 1392-12-02 22:32
اگه از ارودی مدرسه ازادگان به شوش دانیال سال 71 -72-73-74 البومی دارید خواهشمند است در صورت امکان ارسال فرمایید باتشکر
 
 
#2 ازدانش آموز آن دوره 1392-12-02 09:00
با سلام به استاد نصرالهی در سال 1369 شما که می گویید اکثر دبیران سابقه تدریس نداشتند فکر می کنم کمی عجولانه است چون دبیرانی مثل آقای نظر یونسی و علی زمان یوسفی و هدایت اروانه ومرتضی عباسی وعیسی شیرکول...... دارای سابقه تدریس زیادی بودند شاید فقط از آنها می توان به احمد گورابی ، ولی اله مبرانی وابراهیم ملک زاده اشاره کرد که سابقه تدریس نداشتند واولین سال تدریسشان بودحتی یادمه پسر آقای نوروزی رئیس وقت آموزش وپرورش دهلران هم همکلاسی ما بود
پاسخ:با سلام وتشکر از نظر شما،روزهای اول که مدرسه تشکیل شد تعداد چند نفر دبیر همکار داشتیم که همه اولین سال کار معلمی آنان بود واین دبیرانی که شما نام برده اید(البته برخی مانند آقایان میرانی وملکزاده در سالهای بعد جزء دبیران آزادگان بودند) بعدا" به مجموعه کارکنان مدرسه اضافه شدند. اگر همه مطلب را خوانده باشید به مسئله آمدن تدریجی دبیران در طول سال کاملا اشاره شده است.
 
 
#1 محصل مدرسه آزادگان 1392-12-01 16:20
باسلام خدمت آقای نصرالهی
فک کنم اسم دبیر ورزش آقای جهانپور بود.باتشکر

پاسخ:باسلام وتشکر ازشما دانش آموخته عزیز مدرسه آزادگان،ایشان آقای تیموری است،آقای جانپور که اهل استانهای شمالی بود یکسال بعد از ایشان دبیر ورزش مدرسه ما شد.
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز20
کاربران دیروز51
بازدید کل503470

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.