یاد باد آن روزگاران(14)

به نام خدا
یاد باد آن روزگاران ... ، دوره معلمی / قسمت 14
( از لحاظ ارتباط وپیوستگی مطالب این قسمت در ادامه قسمت 11 می باشد )
در امورتربیتی مشغول بکار شدم وبه فکر جایی برای استقرار آن بودم،هیچکدام از مدارس سالم سطح شهرخالی نبودند وساختمانهایی که سر پا بودند در اختیار نیروهای نظامی قرار داشتند،ساختمان منزل مسکونی آقای حسن ملکی برای اینکار در نظر گرفته شد،و ایشان منزل را در اختیار ما قرار داد،جایی قابل استفاده بود ودرخیابان وحدت که محلی امن بود،قرار داشت.وسایل امورتربیتی از جمله بخشی از امکانات موجود در انبار اداره را به آنجا انتقال دادیم ویک اتاق هم به استراحتگاه خود اختصاص دادیم.  فعالیت ما در سطح شهر شامل تبلیغات واجرای مراسمات در مناسبتهای مختلف بود وعلاوه بر آن مدیریت فعالیتهای پرورشی در مدارس تابعه،در بخشهای زرین آباد،موسیان وحومه مرکزی بود،البته زرین آباد به خاطر دارا بودن تعداد مدرسه بیشتر ونیز جمعیت دانش آموزی بالاتر،در فعالیتها ازسهم بیشتری برخوردار بود.

هرهفته ای چند روز به روستاها می رفتیم وبوسیله ویدیو فیلمهای انقلابی ویا مربوط به جنگ نمایش می دادیم که هم دانش آموزان استفاده میکردند وهم اهالی روستاها ! کارکنان اداراتی که در شهر دهلران خدمت میکردند در قبال یک هفته کار در دهلران،از یک هفته استراحت بهره مند میشدند وبه منازل خود در آبدانان،زرین آباد ویا شهرهای دیگرمی رفتند ولی ما چون منازلمان نزدیک بود وروزانه امکان تردد داشتیم از این قاعده مستثنی بودیم وهمه روزه باید در محل کار حضور می یافتیم،گرچه برخی مواقع هم بعلت زیادی کار ویا ماموریت در مسیر دشت عباس ویا دزفول،لازم بود که شبها هم در دهلران بمانیم،تهیه غذای مورد نیاز کارکنان بر عهده ژاندارمری ویا نیروهای نظامی مستقر در منطقه بود.

رفت وآمد ما بوسیله خودروهای نظامی صورت میگرفت چون وسیله نقلیه عمومی وجود نداشت وبیشتر اوقات مجبور بودیم در قسمت بار کامیونها وماشینهای باری سوار شویم ،مدت کوتاهی هم از طریق فرمانداری یکدستگاه مینی بوس بعنوان سرویس کارکنان اختصاص یافت .

یک روز باتفاق آقای پورمقدم که منزلش در روستای سنگرنادر بود در مقابل اداره پست بانتظار ماشین ایستاده بودیم که یک تویوتای نظامی جلوی پای ما توقف کرد که در کنار راننده یک نفر نشسته بود وما در قسمت بار آن سوارشدیم،حرکت کرد وهرلحظه برسرعت خود می افزود،برای در امان بودن از شدت باد وسرما در پشت کابین پناه گرفتیم،عقربه کیلومترشمار سرعت 140کیلومتر را نشان میداد،روی صندلی بین راننده وسرنشین یک پاکت تخمه سفید بود که هردو از آن برمی داشتند ومی خوردند،راننده با یکدست فرمان وماشین را هدایت میکرد وبا دست دیگر مشغول برداشتن وشکستن تخمه ها بود که با آن سرعت زیاد خیلی ترسناک بود،به آقای پورمقدم گفتم این سرعت واین رانندگی احتمالا" به جای منزل در یکی از دره ها ساکن شویم وتصمیم گرفتیم پیاده شویم،نرسیده به پل میمه از راننده درخواست کردیم توقف نماید،بعلت سرعت بالا پس از عبور از پل وسربالایی وپیچ بعداز آن توانست ماشین را متوقف کند به محض توقف ماشین به پایین پریدیم،راننده پرسید شما که قرار بود بیشه دراز بروید؟از علت پیاده شدن حرفی نزدیم وفقط گفتیم منصرف شده ایم ! بعد از رفتن آن ماشین یک تویوتای دیگر رسید وباز دست بلندکردن وسوار شدن تکرار شد،پس از سوار شدن با خنده گفتیم کاری ندارد اگر رانندگی این هم مورد رضایت نبود آنقدر سوار وپیاده میشویم تا یک ماشین وراننده مطمئن پیدا شود!خوشبختانه این یکی با سرعت کمتر واطمینان بیشتر رانندگی میکرد !

در اوایل سال 1364 ازسوی دشمن بمبارانهای هوایی شهر دهلران شدت گرفت وادارات مستقر در شهر مجبور به خروج از شهر شده وراهی روستاهای اطراف شدند که در این بین اداره آموزش وپرورش در روستای بیشه دراز مستقر گردید. انتقال وسایل واثاثیه در روز امکانپذیر نبود،غروب به شهر می رفتیم وپس از بارگیری وبا تاریک شدن هوا آهنگ خارج شدن میکردیم، شبها جاده امنیت نداشت وگروهی که مزدور عراق بودند وگوش برها نامیده میشدند با کمینهای شبانه درپیچهای جاده ویا گردنه ها با آرپی جی به خودروهای عبوری حمله میکردند،براین اساس تردد بصورت کاروانی وهمراه با اسکورت نیروهای زبده نظامی انجام میگرفت وبا این روش وسایل اداری را جابجا میکردیم وبا توجه به خطرات احتمالی حرکت کاروان خودروها به کندی انجام میشد وتا نیمه های شب بطول می انجامید!

بخش ستادی اداره تا اواخر مهر ماه سال 64 در بیشه دراز ماند وبه فعالیتهای خود ادامه داد،در اوایل تابستان ماموریت یکساله آقای گُلی معاونت اداره که رییس او را از منطقه بدره باخود آورده بود،به پایان رسید چون دیگرتمایلی به ماندن نداشت ،خداحافظی کرد وبه منطقه خود رفت،بارفتن او رییس اداره با حفظ سمت مسئولیت امورتربیتی،ابلاغ معاونت اداره را برایم صادر کردوقرار شد که امورتربیتی را به فرد دیگری واگذار نماید اما پس از مدتی ودر اواخر مردادماه آقای منصوری خود آهنگ رفتن کرد ویک روز با پیکان شخصی خود عازم ایلام شد وبا تقدیم استعفای خود به مدیرکل،موافقت ایشان را برای رفتن بدست آورد،وقتی برگشت تکلیف جانشین خود را هم روشن کرده بود،صدور ابلاغ کفالت اداره برای من!! که آقای منصوری با خود آورده بود وگذاشت کف دستم !اموال واسناد مالی بین ایشان ومن تحویل وتحول گردید وآقای منصوری خداحافظی کرد ورهسپار دیار خود گردید. زمان دشوار وپرکاری بود ومن دست تنها بودم،هم کارهای امورتربیتی روی دوشم بود وهم باید کارهای مدیریتی اداره را ردیف میکردم،کارهایی مثل برگزاری امتحانات شهریور ماه ،نقل وانتقالات وسازماندهی نیروها ی مدارس زرین آباد- موسیان – حومه مرکزی وهمکاران شاغل در آبدانان،بقول امروزیها روی میز بود!

بیش از دو ماه کفالت اداره آ.پ دهلران را بر عهده داشتم تا اینکه در اواخر مهرماه آقای نوروزی که از فرهنگیان شهرستان دره شهر بود به ریاست اداره منصوب شد،با آمدن ایشان وانجام مراحل تحویل وتحول،در اولین اقدام اداره را به شهر دهلران برگرداند چون وضعیت شهر آرامتر شده بود وسایر ادارات نیز کم وبیش به شهر مراجعت نموده بودند .

این بار اداره در ساختمان فعلی دبستان 17 شهریور در جنب اداره پست استقرار یافت وبا آمدن رئیس جدید شرایط ادامه کار تا حدودی برایم تغییر یافت وبرخی مواقع شاهد کم مهریهایی بودم که یکی از آنها نادیده گرفتن مسئله معاونت من بود که در مورد ان نه کلامی گفته شد ونه یک سطر نوشته ای کتابت گردید ! وقتی آقای رئیس به ماموریت یا مرخصی می رفت چون هنوز برای خود معاونی تعیین نکرده بود،برای برخی همکاران ویا خودم ابلاغ جانشینی موقت صادر میکرد،چون من هنوز ابلاغ معاونت داشتم،نیازی به این کار نبود! البته من هرگز قصد تحمیل خود به ایشان نداشتم ومنطق حکم میکرد که ایشان معاون خود را،خودش انتخاب نماید ولی می توانست با این مسئله با حسن نیت برخورد نمایدکه نشد! بعدا" وبا گذشت زمان وکسب شناخت بیشتر،روابط تا حدودی بهتر شد و زمانیکه نزدیک به یکسال از حضورایشان سپری شده بود،وقتی تصمیمم را برای رفتن به مدارس در اول مهرماه،رابا وی درمیان گذاشتم،علاقمند بود که در امورتربیتی بمانم ولی من تصمیم خود را گرفته بودم وبه دلیل علاقه به تدریس ودر کناردانش آموزان بودن،پس از مدتی ودر اواخر شهریور ماه 1365 استعفایم را کتبا" تسلیم نمودم وایشان دستور داد تا ابلاغ مرا بعنوان سرپرست ودبیر مدرسه راهنمایی بیشه دراز صادر نمایند.

بهمن 1363 زرین آباد -ازراست مرادنصراللهی- محمدرضا خیراللهی وزابل زاده مربی پرورشی اهل شوشتر

زمستان 1364-یکی از مدارس دشت عباس- ازراست: عباس شیخی (کارمند منابع طبیعی)-محمد سبزی - روحانی اهل شوش بنام ملا خضیر- معلم روستا اهل خوزستان و مراد نصراللهی

زمستان 1363- دهلران محل امورتربیتی(منزل آقای ملکی)ایستاده ازراست : مراد نصراللهی-محمدرضا آیتی
نشسته: یک خطاط اعزامی از تهران بنام فکور

دهلران - اداره آموزش وپرورش (جنب اداره پست)از راست :مراد نصراللهی- سید محسن نوروز زارع
افراد نشسته ازراست:خضیر فرجی - سید راضی موسوی-1364

 

  ادامه دارد
مراد  نصراللهی                                  

دیدگاه‌ها  

 
#8 شهداء بیشه دراز 1392-11-14 13:12
سلام.زنده نگه داشتن یاد شهداء کمتر از شهادت نیست
بمناسبت یکمین سالگرد شهادت خادم الشهداء
شهید مسلم داراب زاده ........
سری به سایت ما بزنید.....
http://mi12345f.blogfa.com/
 
 
#7 عارف48 1392-11-13 10:51
باسلام خدمت استاد نصرالهی ازثبت خاطرات گذشته ویادآوری آن دوران که مارا باخودبه گذشته برد متشکرم
 
 
#6 مجید شیخی 1392-11-12 15:25
درودبراستادنصرا لهی عزیزمثل همیشه ازخواندن خاطرات خوبت لذت بردم اگه خاطراتی ازدوران قبل ازانقلاب دارید هم اشاره ای بفرمایید چون ایام دهه فجراست وکاملاً یادی ازآن جانفشانی ها بکنید خیلی خوب است
 
 
#5 بهروز همتی 1392-11-12 08:42
با سلام به استاد نصرالهی عزیز
لطفا در مورد عکس ها ( اشخاص و مکان )توضیحات کاملی بدهید اگر مقدور است .
ای کاش در مورد زنده یاد الیاس بازیار که زمانی در آموزش وپرورش دهلران مشغول به خدمت بودند که پدرم از خصایص انسانی و کرامات ایشان همیشه به نیکی یاد می کنندهم یادی می نمودی ؟؟؟راستی اصلا با شما همکار بودند یا نه در سالها ی1363 تا 1365

پاسخ : سلام ازلطف وتوجه شما متشکرم، زیر نویس عکسها،ذکر اسامی- مکان با قید سال آنها انجام شد.
در مورد شادروان الیاس بازیار،ایشان یک معلم وارسته،صادق ومتعهد بود ودر زرین آبادوسایر جاهای این دیار برای دانش آموزان محروم خدمات بسیار گرانبهایی ازخود بیادگار گذاشت ولی من توفیق نداشتم از نزدیک در خدمت ایشان باشم،روحش شادو یادش بخیر وگرامی
 
 
#4 Guest 1392-11-11 12:22
با تشکر از استادنصراللهی به خاطر قلم شیوا وخاطرات زیبا و ماندگارشان
 
 
#3 شاگردی از ایلام 1392-11-11 11:34
سلام


باران رحمت الهی و بهار طبیعت و معنویت بر دوستان گرمسیری گورا باد.


عملکرد معلم و استادان خوب برای شاگردان و همکاران تا حدودی مبرهن است از طرفی در نظام اداری ما، درسیستم ارزشیابی عملکرد و انتصابات و.... ضعف های وجود داشته و دارد ، متاسفانه هنوز هم کم و بیش ملموس است .
همچنین روش تشویق و تنبیه در بین کارمندان و شاگردان دقت و ارزیابی لازم انجام نمی شود.

بقول معصوم (ع) تشویق افراد خوب در واقع تنبیه افراد بد است.
ما حتی در تشویق( بدون هزینه مادی) هم کم میاریم.؟؟؟

گاهی بعلت عدم ارزشیابی عملکرد کارکنان وشناسایی شاخص های مدیریتی و... استفاده مطلوب از کارکنان و مدیرانی مانند استاد نمی شود و این مهم برای مدیران فعلی و اهل تحقیق و پژوهش
و مسئولین انتصابات و.... نکته خوبی است .

< فی امان الله >
 
 
#2 مشتاق 1392-11-11 11:23
سلام استاد نصراللهی با توجه به اشتیاق خوانندگان برای مطالعه خاطرات شما اگر امکان دارد این سلسله نوشتار با فاصله زمانی کمتری نمایش داده شوند.
 
 
#1 شاگرد 1392-11-10 23:58
سلام بر استاد عزیز، با توجه به شناختی که از جناب عالی دارم، هرگونه بی مهری در مورد شما ناشی از طرف مقابل می باشد.
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز83
کاربران دیروز143
بازدید کل493611

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.