یاد باد آن روزگاران(13)

به نام خدا

یاد باد آن روزگاران ... / قسمت13

( گریزی به دوره تربیت معلم )

به دنبال فراخوان زنده یاد بختیار داودی رییس وقت اداره آموزش وپرورش دهلران،همه ی فارغ التحصیلان دوره دبیرستان در اداره آموزش وپرورش واقع در محل کنونی دبستان مولوی حاضر شدیم وآقای داودی سخن از تاسیس مراکز تربیت معلم وادامه تحصیل به میان آورد وگفت که فرصت بسیار گرانبهایی برای شما بوجود آمده است که شرط تحصیل در آن فقط شرکت در کنکور سراسری سال 1358 است وبا انجام مصاحبه ورودی می توانید به تربیت معلم راه یابید و پس از آن بعنوان معلم مشغول بکار شده واز خدمت سربازی نیز معاف خواهید شد ! این خبر برای ما بسیار خوشحال کننده بود چون از این طریق می توانستیم ناکامی خود از ورود به دانشگاه را جبران نماییم وموفق به ادامه تحصیل شویم.

مرحوم داودی معلمی مومن،متعهدوانقلابی بود وسالهای قبل از آن بعنوان دبیر در کلاسهای درس وی تلمذ کرده بودیم ودرسهای بسیار گرانبهایی از آموزه های دینی فرا گرفته بودیم .از دانش آموزان وارزشهای انسانی واخلاقی بشدت حمایت ودفاع می کرد و چنانچه این مسایل نادیده گرفته می شدند، اوشجاعانه ایستادگی ومبارزه میکرد،دبیر ورزش دبیرستان در هنگام ورزش دختران حریم لازم را رعایت نکرده بود که آقای داودی با اعتراض شدید در مقابل آن دبیر ایستاد ومانع از ادامه بی احترامی ایشان گردید بطوریکه ماجرا به اداره آموزش وپرورش کشیده شد واولیای دانش آموزان نیز به حمایت از مرحوم داودی به رفتار دبیر ورزش اعتراض کردند،دبیر ورزش که به حمایت ساواک دلگرم بود وتهدید به برخورد شدید می نمود،نتوانست تاب بیاورد ومجبور به دست کشیدن از رفتار خود گردید!

همه برای ورود به دوره تربیت معلم نام نویسی کردیم،هرکس در کنکور سراسری شرکت نموده بود می توانست نام نویسی نماید وانتخاب رشته تحصیلی در تربیت معلم براساس علاقه ونیز رشته دیپلم داوطلبان تعیین میگردید،دیپلمهای ادبیات وعلوم انسانی می توانستند برای رشته های علوم انسانی – آموزش ابتدایی وزبان انگلیسی ودیپلمهای علوم تجربی نیز برای رشته های علوم تجربی – ریاضی وزبان انگلیسی، داوطلب شوند.

من با توجه به علاقه ام ابتدا تصمیم داشتم که برای رشته زبان انگلیسی اعلام داوطلبی نمایم ولی یکی از آشنایان آنچنان از دشواری تحصیل درآن رشته سیاه نمایی نمود که باعث انصرافم گردید و رشته تحصیلی خود را علوم تجربی انتخاب نمودم.برای انجام مصاحبه راهی شهر ایلام شدیم، مصاحبه در  ساختمان آزمایشگاه مرکزی مدارس ایلام،برگزار میشد. همه در بیرون از ساختمان جمع شده بودیم و نام هرکس خوانده میشد برای مصاحبه به درون ساختمان راه می یافت،وقتی افراد از محل مصاحبه خارج میشدند،بقیه  اطراف آنها را احاطه کرده تا از کیفیت وچگونگی مصاحبه اطلاعاتی کسب نمایند.           نوبت به من که رسید پس از داخل شدن،با اشاره آنان بر روی صندلی مخصوص قرار گرفتم، مصاحبه کننده ها چهار یا پنج نفر بودند که یک خانم هم در میان آنان بود،هرکدام در زمینه ای سئوال میکردند. سئوالات بیشتر حول محور مسایل سیاسی که در آن هنگام اهمیت ویژه ای داشت،می چرخید و سئوالات از مسایل سیاسی کشور خودمان تا جهان خارج همه را در بر می گرفت . چند روز پس از انجام مصاحبه نتیجه آن اعلام گردید که خوشبختانه همه پذیرفته شده وبه تربیت معلم راه یافتیم. محل تحصیل درشهر اهواز بود لذا برای ثبت نام به آن شهر رفتیم و پس ازانجام نام نویسی در مرکز تربیت معلم آنجا مستقر شدیم ولی حضور ما در آنجا بیش از چند روز دوام نیاورد وزمزمه انتقال دانشجویان ایلام برسر زبانها افتاد ! مدیر کل آموزش وپرورش استان خوزستان به اتفاق رییس مرکز در جمع ما حضور یافته واین خبر را رسما" اعلام کردند وعلت آنرا هم کمبود فضای آموزشی وخوابگاه ونبود امکانات برشمردند وهرچه ما اصرار به ماندن نمودیم افاقه ای نکرد وباید آنجا را ترک می کردیم . دست از پا دراز تر به ایلام برگشتیم ومسئولان آموزش وپرورش استان ایلام که گویا برای تحصیل ما در سایر شهرها نیز نتیجه ای نگرفته بودند از طریق وزارت مربوطه نسبت به تاسیس مرکز تربیت معلم در شهر ایلام اقدام نمودند. کارها با سرعت انجام شد ومرکز در ساختمان دانشسرای مقدماتی افتتاح شد وتعدادی از دبیران مجرب دانشسرا بعنوان مدرسان مرکز برگزیده شدند.در کلاسها بازاربحثهای سیاسی خیلی داغ بود والبته مرکز پایگاهی برای انواع واقسام گروههای سیاسی شده بود،نشریه ها وروزنامه های آنان بین همه دست بدست میگردیدو متاسفانه سهم تشکلهای انقلابی از همه کمتر بود!

مرکز تربیت معلم در دامنه کوه واقع بود وبر شهر ایلام اشراف داشت ومسیر آن دارای یک شیب تند بود که رفت وآمد را مخصوصا" در روزهای سرد وپس از بارش برف دچار مشکل می نمود،وقتی بارش اولین برف را از نزدیک مشاهده کردیم احساس عجیبی داشتیم واز قرار گرفتن در زیر بارش برف لذت می بردیم،البته زمستان سرد ایلام ویخبندانهای آزار دهنده وتردد در آن مسیر سرازیری خطرناک،مشکلات خاص خود را بهمراه داشت!

در زمستان که برای انجام کاری به دهلران سفر کرده بودم پس از مراجعت به ایلام با تعطیلی مرکز وخوابگاهها مواجه شدم،دانشجویان در آن روز اداره کل آموزش وپرورش استان را به تصرف خود درآورده وهمه کارکنان آن اداره را از محل کارخود بیرون کرده وخود در آنجا مستقرشده بودند،از نظر دانشجویان مسئولان آموزش وپرورش استان نسبت به خواسته های آنان برای بهبود وضعیت رفاهی وآموزشی تربیت معلم بی اعتنا بوده اند ونیزاز نظر آنها عناصری وابسته به رژیم گذشته در بین کارکنان وجود داشته ودانشجویان تصفیه وپاکسازی آنان را خواستارشده اند !

در این هنگام یکی از سرپرستان شبانه روزی با یکدستگاه لندرور برای حمل غذای شام دانشجویان به مرکز آمد واز من خواست با توجه به تخلیه مرکز وخوابگاهها بمنظور پیوستن به دانشجویان معترض با او همراه شده وراهی ساختمان تسخیر شده آموزش وپرورش شوم،بین ماندن ورفتن دو دل ومردد بودم واز این اقدام بچه ها احساس خوبی نداشتم،بهمراه سرپرست راهی ساختمان آموزش وپرورش شدم، به پیروی از دانشجویان خط امام که در آبان ماه همان سال لانه جاسوسی آمریکا را تصرف کرده بودند، نام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام برای خود انتخاب کرده وبا صدور اطلاعیه های پی در پی خواسته های خود را از بلندگو اعلام میکردند وشعارهای پاکسازی کارکنان آموزش وپرورش سر میدادند، عده ای با تشکیل گروه انتظامات در حال پاسداری از ساختمان بودند،جمعی بعنوان اتاق فکر اطلاعیه صادر میکردند وتعدادی هم بعنوان گروه تبلیغات اطلاعیه ها را منتشر ویا از بلندگو قرائت میکردند،به محض ورود من برای من نیز پست نگهبانی در ساعات نیمه شب تعیین کردند! با دیدن این وضعیت  از آمدن وپیوستن به آنها پشیمان شدم ولی نه راه پیش بود ونه راه پس ! به دنبال راهی برای خروج از آن محیط بودم که ظاهرا" هیچ راهی وجود نداشت تا اینکه پس از مدت کوتاهی از بلندگو نامم خوانده شد که در ورودی ساختمان ملاقاتی دارم،وقتی به ورودی ساختمان رسیدم با آقای یارمراد نادری مواجه شدم که برای شرکت در آزمون رانندگی به ایلام سفر کرده بود وبنا بر قرارقبلی قصد داشت بعنوان مهمان من در خوابگاه مرکزبیتوته نماید ،از دیدن او خیلی خوشحال شدم وحضور او می توانست تنها راه رهاییم از آن شرایط شود. موضوع را به بچه های انتظامات درمیان گذاشتم وگفتم که دیگر نمی توانم در کنار آنان باشم ! به سرعت از آنجا خارج شدم وعازم خوابگاه شدیم واز آقای نادری بخاطر این حضور به موقع و طلایی اش سپاسگزاری کردم. ساعات نیمه شب که قصد خوابیدن داشتیم با سروصدای بچه ها از جا برخاستیم ومتوجه شدیم که همه آنان به خوابگاه آمدند! برخی مسئولان ونیروهای انتظامی به ساختمان اداره کل مراجعه می کنند وپس از شنیدن صحبتها وخواسته های دانشجویان،ضمن دادن وعده هایی در راستای بهبودی وضعیت رفاهی وآموزشی تربیت معلم،آنان را از عواقب این اقدام بر حذر میدارند واز آنان می خواهند که قبل از هرگونه حرکت جبران ناپذیر،ساختمان را ترک نمایند که در نهایت دانشجویان چاره ای جز پایان دادن به تسخیر چندساعته ساختمان آموزش وپرورش نداشتند!!روز بعد از طرف مسئولان آموزش وپرورش وسایر مراجع در محکومیت این اقدام دانشجویان اطلاعیه هایی منتشر گردید وتا مدتها این مسئله نقل محافل وکلاسهای درس بود.

در شهریورماه 1359 جنگ تحمیلی آغاز شد وما شهر خود را ترک کرده وآواره روستاها وکوهها شدیم وبا فرارسیدن ماه مهراز بازگشایی تربیت معلم ایلام خبری نبود،درنیمه دوم آبان ماه از طرف یکی از همکلاسیهای همشهری که در ایلام سکونت گزیده بودند،پیامی دریافت نمودم که تربیت معلم ایلام تعطیل شده وباید برای ادامه تحصیل به شهرهای دیگر کوچ نماییم،برخی رشته ها باید به تهران،تعدادی به یزد ورشته های علوم تجربی،ریاضی وزبان انگلیسی هم بایستی به اراک می رفتیم.

همه ی دانشجویان به محلهای جدید تحصیل عزیمت کرده بودند ومن آخرین نفری بودم که از موضوع مطلع شده وبه دوستان در اراک ملحق شدم. شرایط جنگی منطقه،زندگی خانواده در زیر یک چادر،نبود امکانات،نبود راه ارتباطی مناسب ونبود هرگونه وسیله ارتباطی وبی خبری از وضعیت خانواده،برایم آزار دهنده بود وفکر مرا بشدت بخود مشغول کرده بود،تنها ارتباطی که با منطقه داشتم از طریق داییم حاج بختیار بیگزاده بود که محل کارش پس از شروع جنگ به مخابرات دره شهرمنتقل شده بود،ایشان هر چند شب یکبار با من تماس میگرفت وصحبت میکرد ومرا از مسایل خانواده ومنطقه آگاه میکرد وبه من قوت قلب میداد،وقتی زنگ گوشی تلفن که در راهرو خوابگاه بود به صدا در می آمد ویکی نامت را صدا می زد وعزیزی پشت خط تلفن با تو کار داشت،از خوشحالی چگونگی طی کردن مسافت اتاق خود تا محل تلفن را متوجه نمی شدی!

رفت وآمد برای منزل که در طول سال یکی- دوبار انجام شد بسیار دشوار بود،دو مسیر یکی از طریق کرمانشاه به ایلام ودیگری از مسیر خرم آبادبه سمت دره شهربود که ادامه راه از هر دو مسیر تا اطراف دهلران خیلی دشوار بود،نه راه مناسبی وجود داشت ، نه وسیله نقلیه برای سوار شدن ! در آن سال با وجود آن همه مشکلات دو حادثه تلخ به وقوع پیوست که مرا در ماتم واندوهی بزرگ فرو برد،یکی فوت داییم مرحوم شاه عباس بیگزاده بود که البته دایی بختیار خبر آن را به من نداده بودودر طی یکی از سفرها به منزل که پس ازتاخیری حدودا"45 روزه ،متوجه شدم،من به دایی خیلی علاقه داشتم چون ایشان بیش از حد مرا دوست داشت ودیگری فوت عمویم مرحوم علی میر نصراللهی بود که در سن جوانی بر اثر بیماری زودهنگام خانواده وهمه ی فامیل را عزادار نمود وتحمل آن برای من بسیار دشوار بود. ولی باید این غمها وداغها را تحمل میکردیم  که مرگ حق است وهمه از آن خداییم وبسوی او بازگشت می کنیم .     ... ادامه دارد  

           

                                                                                 مراد نصراللهی

دیدگاه‌ها  

 
#6 بهروز همتی 1392-11-03 11:06
با سلام استاد شیرین سخن و شیرین بیان لطفا از معلم های هم دوره ای خودتان که اهل دهلران بودند وبا شما دیپلم گرفته بودند نام ببرید و در ضمن شما فرموده بودید که در زمان انتخاب رشته علوم تجربی انتخاب کردید پس چگونه دوباره مدرس زبان انگلیسی شدید؟؟؟ و سخت گیری های دوره تشکیل گزینش هم به بخصوص در زمان حکم استخدامی چه آزمایش و رسمی هم بخصوص برای فارغالتحصیلان مراکز تربیت معلم چگونه بود چون خیلی ها را جناب (ح ) و همسر مکرمشان به آسانی وبا کوچکترین لغزش افراد رد صلاحیت می کردند که بعدها با حضور جناب محسن عباسی بعنوان مدیرکل استان نگرشی ها و تغییراتی عمده ای در شیوه گزینش ها وانتخاب ها برای جذب افراد در مراکز تربیت معلم بخصوص فرهنگیان استان ایلام صورت گرفت شیوه گزینش ها که ظاهرا خیلی بد بود که ظاهرا حتی صدای جناب قرائتی را هم در آورده بودما فقط شنیده ایم و صحت وسقمش را شاید شما استاد عزیز درک نموده اید با تشکر
 
 
#5 شاگردی از ایلام 1392-11-02 23:07
استاد مرحبا" بکم، شایسته سالاری از خودتان است که چنین خاطرات و کلامت بردل می نشیند وشنونده و بیننده داشته و دارد.

انتظار داریم رسالت فرهنگی و... بیشتر نمایان فرمایید.


دست مریزاد
 
 
#4 مجید شیخی 1392-11-02 22:38
درودبراستادنصرا لهی عزیزمطلب زیبایی نوشتی لذت بردم ازدوران انقلاب بیشتربنویس چون ما آن موقع نبودیم اگرهم بودیم سنمان اقتضا نکرده که آن مسایل رابدانیم موفق باشید
 
 
#3 شاگرد 1392-11-02 20:06
سلام بر استاد انقلابی، هر چه جلو می رویم اشتیاق خوانندگان برای مطالعه خاطرات جناب عالی دو چندان می شود، به نظر می رسد خاطرات استاد بعد از اتمام جنگ و آمدنشان به دهلران و سپس تصدی کارشناس مسئولی دایره امتحانات اداره آموزش و پرورش شهرستان دهلران که نشان دهنده صداقت و حسن اعتماد مسئولین آن اداره به ایشان بود نیز خواندنی است بنده در کسوت دانش آموز روستایی(بیشه دراز) چند بار به ایشان مراجعه کردم حقیقتا برخوردشان با یک دانش آموز گمنام روستایی، درس آموز بود
آدم غبطه می خورد به حال چنین انسان های والایی که علیرغم داشتن شایستگی ها و ویژگی های منحصر به فردی چون تواضع و روحیه جهادی، آخرت خودشان را فدای متاع بی ارزش چند روزه دنیوی نکردند و صبور و استوار در مسیر صحیح تعالیم اسلامی و ولایت فقیه گام برداشتند، استاد از اینکه اسوه و الگویی چون شما داریم برای همیشه تاریخ به خود می بالیم.
 
 
#2 بیشه درازی 1392-11-02 06:27
سلام بر معلم نمونه و با اخلاق چند سوال دارم مراکز تربیت معلم با آغاز انقلاب بوجود آمدند؟ اکنون از اینکه رشته زبان را انتخاب نکرده ای پشیمان هستید؟ سطح کیفی سواد اساتید اراک در چه حدی بود؟ زنده یاد داودی کجایی بود و سرنوشتش چی شد؟ باتشکر از صبر و حوصله شما در پاسخگویی

پاسخ:سلام ودرود،مراکز تربیت معلم پس از پیروزی انقلاب اسلامی تاسیس گردیدند.
آری به رشته زبان انگلیسی خیلی علاقه داشتم و نیز استعدادم هم خوب بود.
اساتید تربیت معلم اراک از لحاظ علمی خوب بودند هم دارای مدارج علمی بالا بودند وهم دارای تجربه.
مرحوم داودی ازطایفه باپیروند بود البته بزرگ شده عراق بود که ازسوی رژیم بعث مثل سایر هموطنان از آن کشوراخراج شده بود،ایشان در سال 58 رییس آموزش وپرورش بود که پس از مدتی کناره گیری کرد ومجددا" در سال 1360 به ریاست آموزش وپرورش برگزیده شد که متاسفانه در تابستان همان سال در یک حادثه رانندگی به ملکوت اعلی پیوست . روحش شاد ویادش بخیر
 
 
#1 دوستدار استاد 1392-11-01 23:42
با سپاس از جنابعالی به خاطر بیان زیبای خاطرات پرفراز و نشیب زندگیتان، لطفا بفرمایید با توجه به روحیه انقلابی شما علت عدم تمایلتان در پیوستن به دانشجویان معترض چه بود؟ و اصولا آنان چه انگیزه هایی را دنبال می کردند؟

پاسخ:برای بیان خواسته هاو کمبودها راههای منطقی تری هم وجود داشت اگر بنا باشد برای هر خواسته یا مطالبه ای یک اداره یا سازمان تصرف شود دیگر بقول معروف سنگ روی سنگ بند نمی شود!
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز65
کاربران دیروز58
بازدید کل505898

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.