یاد باد آن روزگاران(12)

 

 

عکس از دانش آموزان دبیرستان 25 شهریور سابق در سال 1355 میدان انقلاب کنونی دهلران

ازچپ:1-محمدعلی پورمند 2-زنده یاد بیژن حسن پور 3-خلفی 4-نفرردیف دوم عبدالحسن باویر5-صیدمحمد ملکی 6-زنده یاد رمیض مرادخانی 7-نفرردیف دوم علی قلی جعفری 8-موسی نوروزی 9-مهدی ولی زاده 10- عباس رضائی 11- ؟؟ 12-مراد نصراللهی

به نام خدا

یاد باد آن روزگاران ... / قسمت 12

( گریزی به دوره دانش آموزی خود از راهنمایی تا دبیرستان )

توضیح : ابتدا که نگارش خاطرات خود را آغاز نمودم،تصمیم بر این بود که فقط آنچه مربوط به روستاست ،اعم از دانش آموزی ومعلمی را بنویسم وچون دوره های راهنمایی ودبیرستانم،را در شهر دهلران طی کرده بودم،لذا به خاطرات آن مقطع پرداخته نشد. ولی با توجه به علاقه برخی از خوانندگان برای افزودن خاطرات آن مقطع زمانی ،از طرفی قطع ارتباط زمانی خاطرات وحذف آن برهه ،امری منطقی بنظر نمی رسید، براین شدم که مطالب آن دوره را هم هرچند بصورت گذرا وفشرده،برای یادآوری خودم واستفاده خوانندگان ارجمند،به رشته تحریر درآورم.

برخود لازم می دانم که ازتوجه واستقبال همه ی خوانندگان عزیز مخصوصا" کسانی که با گذاشتن نظرات سازنده ،باعث تشویق حقیر به نوشتن ونیز موجب برطرف شدن ایرادات وبهبود نوشتار میشوند، صمیمانه تشکر وقدردانی نمایم .

در مهرماه سال 1351پس از پشت سر گذاشتن دوره دبستان،چون مدرسه راهنمایی در روستا وجود نداشت،برای ادامه تحصیل،بجز عزیمت به شهر دهلران چاره ای دیگر نداشتیم،واین یعنی اول در بدری ودوری از خانواده،که برای کودکان 10-12 ساله خیلی دشوار بود،ابتدا بنا بودکه بهمراه تعدادی ازدیگر بچه ها درخانه ای اجاره ای مقیم شویم که باز مشکلات خود را داشت،من بلحاظ اینکه آنموقع تک فرزند پسر خانواده بودم،از سوی والدین توجه زیادی متوجه ام بود.برهمین اساس در منزل آقای نورمحمد نصراللهی که به تازگی زندگی مشترک را شروع کرده بود وچندماهی بود که در اداره پست دهلران استخدام شده بود،ساکن گردیدم،که انصافا" آنها هم مرا به عنوان عضوی از خانواده خود،پذیرا شدند و طوری برخورد نمودند، که احساس دلتنگی ویا غربت ننمایم .

شهر دهلران آن موقع مانند یک روستا بود واز امکانات امروزی فقط دارای برق بود که بوسیله یک موتور دیزل که در ضلع غربی میدان انقلاب (محل کنونی اداره برق)مستقر بود،تامین میگردید! آب لوله کشی وجود نداشت،کمتر خانواده ای یخچال وتلویزیون داشتند واز کولر هم خبری نبودوتنها وسیله برقی مورد استفاده مردم ، پنکه های کوچک رومیزی بود! تمام خیابانها وکوچه های شهر خاکی بودند ! تنها خیابان شهر (خیابان اصلی) یکی - دو سال بعد ازآن آسفالت گردید !خاکی بودن معابرباعث شده بود که در هنگام بارندگی،همه جای شهراز گِل ولای پرشود ورفت وآمد را بسیار دشوار میکرد !بطوریکه در موقع رفت وآمد باید مواظب بودی که کفشهایت در درون گِل، جای نمانند! گِلی شدن آنها ولباسها که دیگر امری عادی بود!

آب آشامیدنی اهالی ازسه منبع بتونی که در سه نقطه از خیابان اصلی – جلوی بانک صادرات،مجاورت محل فعلی صندوق مهرامام رضا(ع) وروبروی محل فعلی بانک قوامین – احداث شده بود،تامین میگردید. منبعها بوسیله تانکر پر میشدند وهرکدام دارای چند شیر بودند که برای پر کردن پیتهای حلبی ازآنها استفاده میشد،قیمت هرپیت حلبی آب 1 ریال بود که استفاده کننده پرداخت میکرد!موقع توزیع آب در مقابل منبعها ،از ازدحام زنان جویای آب، ولوله وغوغایی بوجود می آمد،صدای برخورد پیتهای حلبی به همدیگر، تا چندکوچه دورتر، پیچیده میشد وزنان سالخورده جرات نزدیک شدن به آن ازدحام  جمعیت را نداشتند ودر گوشه ای به انتظار یک فرصتی برای پرکردن ظرف خود،می نشستند!

شستشوهای خانواده ها بوسیله آبگرم حاصل از چشمه های بالادستی شهرانجام میشد که در نهرهای خاکی جریان داشت وکوچه پس کوچه های شهر را طی میکرد وبه درون حیات منازل راه می یافت ! استحمام اهالی در چشمه های آبگرم انجام میشد که بیشتر مردم با پیاده روی یا سوار بر دوچرخه آن مسیر را طی میکردند وبدن خود را در آبهای گرم ومعدنی سرگرو شستشو میدادند.

دوره راهنمایی تحصیلی دومین سال شروع خود را می گذرانیدوما درواقع سری دوم شاگردان آن دوره بودیم. مدرسه اروند رود، تنها مدرسه راهنمایی شهربود ودر خیابان پاسداران کنونی ودر محل فعلی دبیرستان فاطمه الزهرا(س) ،واقع بود. مسیرتنها میدان شهر تا مدرسه،یک مسیر خاکی پر از چاله با پستی وبلندیهای فراوان بود که حتی تردد بصورت پیاده هم در آن راحت نبود! درجنوب مدرسه یک زمین وسیع وجود داشت که تا محل مرزبانی (محل کنونی فرمانداری) ادامه داشت ،که بعدا" در آن زمین ساختمان ساواک احداث گردید وپس از پیروزی انقلاب اسلامی در اختیار سپاه پاسداران قرار گرفت.    مدیر مدرسه آقای رئیسی بود،اولین روزی که برای ثبت نام مراجعه کردم بابت شهریه ثبت نام مبلغ 58 تومان (580 ریال)از من مطالبه شدکه آن مبلغ را برای پرداخت همراه نداشتم ،پس از مراجعه به منزل وگفتن آن موضوع را برای آقای نصراللهی، ایشان گفت شما کاری نداشته باش، خودم بواسطه آشنایی ودوستی که با مدیر دارم،در مورد کاهش شهریه با ایشان صحبت می کنم ویکی – دو روز بعد که با آقای مدیر صحبت کرده بود، با مبلغ شهریه تا حدود 30 تومان موافقت کرده بود (رقم دقیق مبلغ شهریه پرداختی رابیاد ندارم )که معلوم شد مبلغ شهریه حالت متغیر داشت وبا توجه به تمکین مالی دانش آموز تعیین میگردید که گویا از نظر آقای مدیر که پدرم را می شناخت من جزو افراد متمکن بودم!

آن زمان دهلران فاقد مدرسه راهنمایی دخترانه بود، البته تعداد دختران داوطلب تحصیل نیز خیلی کم وبه تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسید ! در کلاس ما تعداد سه دختر بصورت مختلط همراه با پسران تحصیل می کردند !دوره راهنمایی را با موفقیت پشت سر گذاشتیم وبه دبیرستان راه یافتیم.

همانطور که قبل" گفته شد کمتر خانه ای دارای تلویزیون بود ودر هیچ خانه ای هم کولر وجود نداشت ! یکبار به همراه آقای نصراللهی به منزل یکی از دوستانش که در همسایگی ایشان بود ،رفتیم یک دستگاه بزرگ تلویزیون سیاه وسفید داشت که اصلا" تصویر آن مشخص نبود وتصویر آن مانند انعکاس تصویر بر روی یک حلبی بود ومن که هرچه با دقت نگاه میکردم ، متوجه چیزی نشدم !! آقای نصراللهی هنوز تلویزیون نداشت چون رییس اداره آنها آقای ارجمند یک فرد متدین ومقید بود وبه ایشان توصیه کرده بود که از آوردن تلویزیون  به منزل، بخاطر نمایش برنامه های نامناسب ، خودداری نماید ! یک روز که ایشان را به منزل دعوت کرده بود با دیدن دولاب (کمد زیر رختخوابی)، به تصور اینکه تلویزیون است ،اعتراض کرد که تلویزیون داری؟ وخواست برگردد وآقای نصراللهی در دولاب را باز کرد تا وسایل داخل آن را ببیند وآن موقع ایشان به منزل وارد گردید.

پای اولین کولرهای آبی در سال 1353به منازل دهلران باز شد،وپس از آن به همه ی منازل سرایت کرد وبیشتر اهالی به تهیه آن واستفاده از خنکای کولر در گرمای شدید دهلران مبادرت کردند.

در شهریور 1354والدین تصمیم گرفتند که به شهر دهلران نقل مکان نماییم ،از قبل در شهر دهلران،یک ساختمان که شامل دو اتاق ساخته شده از خشتهای گلی وبا روکشی از آجرهای معمولی بود،احداث کرده بودیم،ازسایر ملزومات مانند حمام وآشپزخانه خبری نبود،پس از استقرار در ساختمان یک بنای اتاق مانند که مطبخ نامیده میشد، در گوشه ای از حیات منزل ساخته شد که از آن هم برای پخت وپز واستحمام وهم در گوشه ای از آن بعنوان انباری استفاده میگردید.

در اول مهرماه در دبیرستان نام نویسی کردم،بنا بود دررشته علوم انسانی تحصیل نمایم ،رشته ای که همه ی دوستان وهمکلاسیها خواهان آن بودند ولی مسئولان دبیرستان اصرار داشتند که رشته های دیگر نظیر ریاضی وعلوم تجربی نیز در دبیرستان تاسیس نمایند. هیچ دانش آموزی،حتی با اجبار هم تمایل به تحصیل دررشته ریاضی را نداشت! مسئولان مدرسه از روی سوابق تحصیلی تعدادی از دانش آموزان را برای تحصیل در رشته علوم تجربی،تفکیک نمودند که من هم در بین آنها بودم،ولی هیچکدام تمایلی نداشتیم،رییس دبیرستان برای ما صحبت کرد وما را به تحصیل در رشته تجربی تشویق نمود،به ما وعده داد که می توانید در آینده پزشک شوید،با اجبار واکراه در آن رشته مشغول به تحصیل شدیم وبرای اولین بار در دبیرستان 25 شهریور آن زمان دهلران رشته علوم تجربی،تاسیس گردید!

این دبیرستان تنها دبیرستان شهر دهلران بود و پسران ودختران بصورت مختلط در آن به تحصیل مشغول بودند،تعداد دختران نسبت به پسران بسیار کمتر بود،بطوریکه تعداد دختران همکلاسی ما تا پایان دوره دبیرستان بین 3 تا 4 نفر در نوسان بود ، دررشته علوم انسانی نیزوضعیت به همین منوال بود!    اشاره ای به ماجرای گروه اسلحه بگیر(خلع سلاح) که در سال 56 در دهلران مستقر گردیدند،شاید خالی از لطف نباشد، حکومت پهلوی که مردم را بزرگترین دشمن خود می دانست، تصمیم گرفته بود که تمام مردم را خلع سلاح نماید وهیچگونه اسلحه ای در اختیار مردم باقی نماند، لذا گروهی بسیار خشن که  متشکل از افرادی بی رحم وستمگربود در شهر دهلران مستقر گردید که بواسطه نزدیکی مقر آنها به منزل ما تا حدودی از ستمگریها وشکنجه های وحشیانه آنها،باخبر بودیم ،اینان وقتی از مسلح بودن کسی بویی می بردند، به شهرها وروستاها وآبادیهای مختلف که گاهی حتی تا خوزستان هم مراجعه میکردند وبا جلب ودستگیری افراد آنان را به شکنجه گاه مخوف خود می آوردندوبا اعمال شدیدترین شکنجه ها، فرد را مجبور به اعتراف ودر نتیجه تحویل اسلحه میکردند ! شکنجه هایی مانند ریختن آب جوش بر روی بدن افراد، کندن موهای ریش وسبیل افراد ومواردی که از ذکر آنان شرم دارم ! جوانان ساکن در  مجاورت آنان، از جمله شهید پرویز شیخی از وجود آن گروه واذیتهایی که در حق مردم اعمال میکردند، بسیار رنج می بردیم ، بارها شهید پرویز شیخی برای حمله به آنها و فراری دادن آنان برنامه ریزی میکرد ولی متاسفانه شرایط برای این کار فراهم نبود، درآن گروه همواره احساس ترس و وحشت وجود داشت چون همواره با تدابیر ویژه نگهبانی می دادند ! تا اینکه با شروع موج انقلاب اسلامی وآغاز تظاهرات گسترده ملت ایران در سراسر کشور آن گروه مخوف چاره ای جز فرار وترک منطقه نداشتند.

سال چهارم دبیرستان با شروع تظاهرات وراهپیمایی های سراسری وپیروزی انقلاب اسلامی ،مصادف بود، اوایل سال تحصیلی تا حوالی اواسط آبان ماه 1357،مدارس وکلاسهای درس دایر بود ،ولی پس از آن به سیل خروشان ملت پیوسته ودبیرستان تعطیل گردیدو در راهپیماییها وتظاهرات حضور می یافتیم. نزدیکی پیروزی انقلاب اسلامی، بدلیل نا امنیهایی که از طرف ماموران رژیم پهلوی بروز میکرد ،جوانان شهر اکیپهای حفاظت از شهر تشکیل دادند و جوانان هر محله با ایجاد گشتهای نگهبانی شبها تا صبح از محله خود مراقبت میکردیم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی بفرمان حضرت امام (ره) مدارس بازگشایی شد وکلاسهای درس دوباره فعالیت خود را شروع کردند ،بلحاظ کمی وقت ،بخشهایی از کتابهای درسی حذف واز حجم آنان کاسته شد تا در فرصت باقیمانده امکان تدریس آنها وجود داشته باشد. قبل از شروع امتحانات نهایی همه ی دانش آموزان سال چهارم ،بجز دو نفر،بمنظور دریافت دفترچه شرکت در کنکور سراسری با چند دستگاه مینی بوس راهی شهر دزفول شدیم ،در آنجا با مراجعه به بانک ملی شعبه مرکزی واقع در میدان مثلث ،دفترچه ثبت نام را تهیه نمودیم .حوزه برگزاری آزمون را هم در شهر دزفول ،تعیین کردیم ودر موعد مقرر ابتدا برای دریافت کارت ورود بجلسه وسپس برای شرکت در آزمون به آن شهر عزیمت نمودیم . محل آزمون ما مدرسه ای در خیابان آفرینش بود که به نظرم اکنون محل اداره آموزش وپرورش آن شهرستان می باشد.

برای شرکت در آزمون دانشگاه هیچگونه کتاب کمک آموزشی در اختیار نداشتیم وبا نحوه تست زنی وآمادگی برای دانشگاه هیچ آشنایی نداشتیم وتنها معلومات ما در حد کتابهای درسی بود که برای امتحانات مطالعه کرده بودیم. برای قبولی در دانشگاهها رتبه بندی داوطلبان بصورت سراسری بود ورتبه دانش آموزان مناطق بسیار محرومی مثل دهلران با شهرهای بزرگ وبرخوردار با یک ترازو سنجیده میشد که در نتیجه سهم ما که حدود 60 نفر بودیم فقط قبولی یک نفر(آقای طاهر چراغی اهل آبدانان)در رشته پزشکی بود که موفقیت ایشان مرهون استعداد فوق العاده خود بود !

بقیه با دریافت دفترچه های آماده بخدمت ،خود را برای خدمت سربازی آماده نمودیم ، تا اینکه در تابستان 1358 استاد گرانقدرمان مرحوم بختیار داودی که فردی بسیار مومن، متدین ودلسوز برای همشهریان بود ودر آن موقع ریاست اداره آموزش وپرورش دهلران را بر عهده داشت ، همه ی ما را برای خبری مهم ، به اداره فراخوانی کرد.   ... ادامه دارد

                                  مراد نصراللهی 

دیدگاه‌ها  

 
#18 علی محمد 1394-01-29 16:39
بسیار عالی بود عکس جالب و خاطره انگیزی است اگر خاطراتی در خصوص مرحوم مرادخانی دارید لطفا درج نمایید بسیار سپاسگزارم
 
 
#17 يك فرهنگي 1393-03-11 14:54
عالي بود دست مريزا ، خدا قوت ميگيم داش نبي
 
 
#16 يك فرهنگي 1393-03-11 14:52
درودت باد استاد نصرالهي ،ولو اين كه همكارتم ولي شاگرد حقيرت هم بودم ، البته اگه بپذيري هستم و خواهم بود تا در حياتم ،خدا شمارا حفظ كند چون عزيزي
 
 
#15 ویشه رازی 1392-10-24 21:06
یک نکته آموزشی :

هرگاه فرد مقید به شغل مربوطه و اهتمام به مسئولیت محوله خود داشته باشد و در آموزش های طولی و عرضی و تخصصی و ارتقاع و افزایش دانش و تعهد عملی خود تلاش و کوشش ودقت نماید، بعد از بازنشستگی می توان مانند استاد کوله بارش پر ازخاطرا ت قابل استفاده برای سنین مختلف و اقشار مختلف جامعه باشد.
عواملی دیگر مانند چند شغله نبودن ، مدیریت کم تنش ، اخلاق و منش ثابت با مردم( حتی با خانواده و اقوام نزدیک) و زندگی ساده و عدم حرص و ولع در جمع آوری مادیات، نیز در این مهم تاثیر دارد.

و الا اگر عملکرد فرد با شعار و خاطراتش تناسب نداشته باشد زیره به کرمان بردن است و..../
 
 
#14 محمد ملکی 1392-10-24 18:08
درود بر استاد عزیز.
همیشه از خواندن خاطرات زیبایتان لذت میبرم.
منتظر کارهای دیگرتان هستیم
 
 
#13 مهدی 1392-10-24 17:12
اینجا ذکر خاطره ای از استاد نصرالهی خالی از لطف نیست؛ در ابتدای مهرماه سال ۶۷ یکی از دانش آموزان روستای هاویان که برای ثبت نام در مدرسه مراجعه کرده بود پس از دست دادن به استاد نصرالهی و سایر دانش آموزان از دست دادن به یکی از دانش آموزان هم ولایتی اش خودداری کرد که جناب آقای نصرالهی مدیر با اخلاق مدرسه مان با حالتی تعجب برانگیز و دادن تذکری دلسوزانه و بیان چند جمله کوتاه در باب صلح و دوستی، آن دو را به آشتی فراخواند و در آن سال ما شاهد قهرهای کودکانه نبودیم.
 
 
#12 مهدی 1392-10-24 16:57
سلام بر معلم محجوب و محبوب سال های نه چندان دور روستای بیشه دراز، سلام بر فرزند بیشه دراز، سلام بر یک دنیا علم و ایمان، سلام بر مجاهد عرصه علم و کارزار، سلام بر آمر به معروف و ناهی از منکر، سلام و صد سلام بر معلم بی مدعایی که جمله خواستن توانستن است را به فعلیت رساند سلام بر ...
 
 
#11 دوستدار استاد 1392-10-23 22:03
درود بر استاد تمام عیار خودمان، استاد برنامه ای برای تدوین کتاب خاطراتتان که بعدا می توان برای نامگذاری آن از خوانندگان سایت نظر خواهی کرد برنامه ای دارید؟

پاسخ:درودبرشما هم عزیزم،فعلا"هیچگ ونه تصمیمی وبرنامه ای برای این کار در نظر ندارم.
 
 
#10 مجید شیخی 1392-10-23 16:23
سلام استادعزیزدست مریزادواقعاً اون برهه اززمان شهردهلران ووضعیت دانش آموزی دراین شهر راخوب توصیف کرده ای بطوری که مااحساس می کنیم درکنارشما دراون دوره بودیم . موفق باشید
 
 
#9 عیسی نصراللهی 1392-10-23 12:05
با سلام. واقعا دست مریزاد
 
 
#8 بهروز همتی 1392-10-22 22:55
با سلام به استاد نصرالهی پس فرق مرکز تربیت معلم با دانشسرای راهنمایی چه بود
در ضمن معمولا همه ما دانشسرا رابا دبیرانی می شناسیم که دوره سیکل و سوم راهنمایی را تمام کرده و 4 سال دوره دبیرستان را دریک مرکز وابسته به وزارت آموزش وپرورش پس از اتمام دوره 4 ساله بصورت دیپلمه ،مقطع ابتدایی را تدریس می نمودند و بعدها هم فکر می کنم اواسط دهه 1360 دانش آموزان سال دوم دبیرستانرا که تمام می کردند هم می توانستند با گذراندن دوره دو ساله در مرکز دانش سرا هم دیپلم آموزش ابتدایی بگیرند ومعلم مقطع ابتدایی شوند

پاسخ:سلام.مورد نظر واشاره شما دانشسراهای مقدماتی است که داوطلبان بعداز سال دوم دبیرستان به آن راه می یافتند وپس از دوسال تحصیل در دوره ابتدایی بعنوان آموزگار به تدریس مشغول میشدند. ولی دانشسرای راهنمایی غیراز آن بود وداوطلب پس از اخذ مدرک دیپلم به آن وارد شده وبا مدرک فوق دیپلم فارغ التحصیل می گردیدو دارای رشته های تحصیلی مختلف مانند ریاضی - علوم انسانی - علوم تجربی وغیره بود.این افراد در دوره راهنمایی تدریس میکردند.
 
 
#7 بهروز همتی 1392-10-22 18:14
با سلام به دایی گرانقدر و عزیز
که خاطرات وقایع دهه 1350را به خوبی و بصورت حافظه تصویری بیان نمودند و خاطراتشان برای من شیرین ودوست داشتنی است.
واقعا جریان یا موج انگیزه ادامه تحصیل در دانشگاه برای بچه های دوران دبیرستان چگونه بود چون که اساتید شما در دبیرستان اکثرا تحصیلات لیسانس و آکادمیک داشتند مثل استاد فریدون یونسی از جندی شاپور اهواز مدرک گرفته بود یا آقای صفری لیسانس فیزیکش را از شیراز گرفته بود و استاد مبروک زاده و محمد ژکس هم لیسانسشان از دانشگاه اصفهان گرفته بودند بعلاوه آقای شعبانی و استادعلی رحمتی و جناب استاد درستی زاده
اکثرا تحصیلات دانشگاهی داشتند مثل دوران جنگ تحصیلی نبودند که در زرین آباد اکثرا معلمین به جز استادمبروک زاده فقط لیسانس بود البته تا سال 1365 بقیه دیپلم یا فوق دیپلم بودند مثل دکتر کریم دوسعلیوند که یکی از شاگردانش گفت سال 1365 باهم برای آزمون سراسری دانشگاه به اندیمشک رفتیم در حالی که ایشان معلم بود ومن شاگردسال چهارم بودم وهمان سال ایشان پزشکی قبول شدوایشان الان پزشک متخصص در گرایش بیهوشی هستند
آیا واقعا معلمین شما را راهنمایی یا تشویق به ادامه تحصیل نمی کردند
ودر مورد طرح ایجاد مرکز تربیت معلم در دولت مرحوم بازرگان وشورای انقلاب که اولین بار درسال1358 توسط مرحوم رجایی و مرحوم باهنر وزیران آموزش وپرورش آن دوران ایجاد شدتوضیح دهید چون که فکر می کنم شما و آقای گودرز مومنی ،رحیم نوری ونورمحمد صحرایی و عبدالکریم منصوری......... اولین نسل دانش آموختگان مرکز تربیت معلم از شهرستان دهلران هستید
خاطراتتان بسیار دوست داشتنی وجذاب و شنیدنی بسیار بسیار سپاس و ممنون در مورد اسامی نفرات حاضر در عکس هم اگر قابل شناسایی هستند توضیح دهید
بازهم سپاس و تشکر فراوان - بهروز

پاسخ-سلام وتشکر از نظرشما.ازمیان دبیران عزیزی که نام برده اید فقط آقایان صفری-درستی زاده وشیبانی(نه شعبانی)دبیربنده بوده اندوسایر دوستان پس از اتمام دوره دبیرستان ما به دهلران تشریف آوردند.درمورد مشکلات ورود به دانشگاه قبلا" توضیح داده ام ویکی از آنهاپایین بودن سطح پذیرش در دانشگاهها بود.
در دوره تربیت معلم مااولین دوره آن پس از پیروزی انقلاب اسلامی بودیم که توسط شهیدان رجایی وباهنر پی ریزی گردید ودوستانی که نام برده اید هیچکدام همدوره ما نبودند چون آقایان مومنی ونوری تحصیلکرده دانشسرای راهنمایی هستندوآقای صحرایی بعد ازما به تربیت معلم پذیرفته شد.آقای منصوری ابتدا مشغول آموزگاری بود ودرحین معلمی بنظرم ازطریق ضمن خدمت به ادامه تحصیل پرداخت .
 
 
#6 دوستدار دایی نبی 1392-10-22 16:15
از نبی جان تشکر فراوان داریم که این امکان فراهم نموده افرادی مثل استاد نصراللهی کوشه ی از خاطرات ان دوران پر فرازونشیب را بیان کنند استاد سپاس
 
 
#5 کهنه صرافان دنیا 1392-10-22 14:57
درود بر استاد گرامی!
جناب نصرالهی بزرگوار و نیک اندیش، خداوند بزرگ مهر و سایه شما را بر سر خانوادتان مستدام بدارد.
در پناهش
نبی جان میشه بگی چرا نظرات من رو در پست خاطره تأیید نمی کنید؟ ممنون میشم. خیلی دوست داریم بخدا

پاسخ:سلام/ دوست عزیز بعضی نظرات را بنا به اینکه نویسندش مشخص نیست بنا به دلایلی روشن که قبلن هم ذکر کردم از پخش اونا معذورم...و اگر مهمترین دلیلش را میخای اینه که چون شما ناشناس هستی من باید جوابگوی شخص یا گروهی حقیقی و یاحقوقی باشم...و دوست عزیزی که خیلی دوستم داری مطمئن باش اگه از من میخای که پخششون کنم پس واقعن دوسم نداری..و اگر چنانچه شما دغدغه و یا مشکلی با کسانی و یا گروهی دارید لطف کنید با اسم حقیقی بیان فرمایید چرا میخواهید من پل عبور شما باشم...یا حق
 
 
#4 سلام 1392-10-22 13:31
با تشكر از عزيز دوست‌داشتني آقاي نصرالهي كه ما را به كوچه‌پس‌كوچه‌ها ي آن دوران برد.
راستي عمو نبي سعي شود افراد در عكسها به ترتيب از راست يا چپ نامگذاري شوند تا جذابيت اثر بيشتر شود. دوم اينكه در ذكر خاطرات از تحليل و حاشيه بپرهيزيم و مغز خاطرات گفته شوند تا اگر كسي كاري تحقيقي خواست انجام دهد استفاده كند. ويرايش مطالب ضروري است. زدودن حواشي ديگر وقت مخاطب را نمي‌گيرد و بيشتر استفاده مي‌شود.

افراد عكس از چپ: نفر دوم زنده‌ياد بيژن حسن‌پور، نفر سوم آقاي خلفي اهل روستاي هفت‌چشمه و از طايفه‌ي محترم سلاحورزي، نفر چهارم آقاي محمدحسين ملكي.
بقيه را هم معرفي كنيد و زير عكس بزنيد تا خاطره‌انگيزتر شود.



پاسخ: با تشکر از توجه ودقت نظر شما. در مورد لزوم درج اسامی حق باشماست که حتما" این کار انجام خواهدشد.ضمنا" نفر چهارم ازچپ آقای صیدمحمد ملکی می باشد. با تشکر نصراللهی
 
 
#3 محمدحسین 1392-10-22 13:21
پسر خاله سلام. من خاطرات زیادی از شما دارم که بعضی از آنها بسبارنوستالژیک هستند. بعضی از آنها را با لحنی داستانی برای سایت ارسال کردم اما متاسفانه نمایش داده نشدند... من هيچوقت اون دفتر خاطراتت فراموش نمیکنم چون تاثیر زیادی بر افکارم و گرایشم به نوشتن گذاشت به همین خاطر خودم را مدیون شما میدانم. یاعلی مددی

سلام آقای کریمی از لطف شما سپاسگزارم.آن دفتر خاطرات همانطور که قبلا" هم گفته شددر سالها پیش مفقود گردید.گرچه در مورد نوشتن اطلاعاتی نداشتیم ولی اقدام خوبی بود.باتشکر نصراللهی
 
 
#2 Guest 1392-10-22 06:07
عالی بود
 
 
#1 sajad.A 1392-10-22 00:12
‏‎ ‎واقعالذت بردیم ازاین خاطره جنابعالی جای تشکرداره منتظرادامه خاطره شماهستیم
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز8
کاربران دیروز32
بازدید کل503363

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.