یاد باد آن روزگاران(11)

 

 

بهمن ماه 1363 از راست مراد نصرالهی-محمد رضا خیرالهی-علی محمد زابل زاده باغبان

به نام خدا

یاد باد آن روزگاران ...، دوره معلمی / قسمت 11

در آن زمان معیارهایی نظیر پایه وگروه مبنای تعیین وضعیت استخدامی بود و حقوق ومزایای دریافتی بر اساس آنها مشخص می گردید زیرا در آن موقع مانند امروز افزایش سالانه حقوق برحسب درصدی معین، وجود نداشت وافزایشها فقط مربوط به گرفتن گروه یا پایه بود ! برای ما که با مدرک تحصیلی فوق دیپلم استخدام شده بودیم به ازای هر 2 سال خدمت یک پایه وهر 5 سال هم یک گروه اعطا می گردید !  ازمیزان حقوق اولیه ای که در حکم کارگزینی قید شده بود سهم دریافتی من 46500 ریال بود که در آن وقت برای من که یک نفر بودم مبلغ بسیاری بود ، مخصوصا" اینکه همانطور که قبلا" هم گفته شد محلی برای هزینه آن وجود نداشت ! پس از 2 سال خدمت در مورخه 8/8/62 اولین ترفیع پایه را گرفتم که به موجب آن مبلغ  3328 ریال ، افزایش حقوق برایم به همراه داشت .ولی میزان حقوق و نحوه ی افزایش آن عامل یا مشوق خدمت معلمی نبود بلکه بیشتر معلمان با عشق وعلاقه به کار معلمی ، بر اساس گفته امام خمینی که آنرا شغل انبیا نامیده بود ، می نگریستند .

یکی از اتفاقات زندگیم ، ازدواج در مهرماه 1361 بود ، دو روز آخر هفته یعنی چهارشنبه و پنجشنبه 21 و22 مهرماه را مرخصی گرفتم ، در روز چهارشنبه برای تدارک عروسی هیچ کاری برای انجام وجود نداشت !! و آنروز را بطور کامل در مدرسه حضور داشتم وبه انجام تدریس وکارهای مدیریتی مدرسه مشغول بودم ، چون در آن زمان مراسمات در نهایت سادگی وبدون هرگونه تشریفات صورت می گرفت ! نه نوشتن کارت دعوت در کار بود ونه توزیع آن ! نه تعیین وقت آرایشگاه بود ونه رزرو تالار! ونه از فیلمبردار خبری بود ونه از عکاس  ونه تزیین ماشین عروس ! موسیقی مراسم هم پخش نوحه سرایی های آقای آهنگران بود ! از این رو مرخصی روز چهارشنبه عملا" چیز اضافه ای بود وبرای این امر یک روز مرخصی کافیِ کافی بود! البته اگر عروس خانم در محل سکونت داماد تشریف می داشت ، به آن یک روز هم نیازی نبود !

پیکان طوسی رنگ دایی زاده ام حمید بیگ زاده ، بعنوان ماشین عروس بود ،چون خودش در جبهه بود، شادروان رضا عبدالی رانندگی آنرا برعهده داشت که در مسیر از شوخیهای زیبایش بهره می بردیم ، یک مینی بوس کرایه ای هم برای استفاده تعدادی از فامیل نزدیک، تکمیل کننده کاروان عروسی بود !!  منزل پدر خانم در پهله زرین آباد بود در آنجا وبه هنگام  برگشت شهید هدایت صحرایی وحاج احمد داراب زاده که با یکدستگاه لندرور، از ماموریت ایلام برمی گشتند به ما ملحق شدند وچون همسران آنان همراه ما بودند ، آنها را با خود سوار کردند وهمراه با ما بسوی بیشه دراز حرکت نمودند که در نتیجه تعداد ماشینهای کاروان عروسی ! به عدد 3 رسید !!

برگه موافقت با مرخصی، صادره از آموزش وپرورش دهلران که متن آن توسط زنده یاد عزیز هاشمی مسئول وقت کارگزینی ، تهیه شده بود را هنوز در لابلای مدارک پرسنلیم ، در اختیار دارم که تصویر آن متن صمیمی وساده را تقدیم حضورتان می نمایم .

برخی رفتارها که از معلمان خود در زمان دانش آموزی دیده بودیم بعلت نداشتن تجربه وتلقی آنها بعنوان شیوه و روش تعلیم وتربیت ، از آن رفتارها در امر معلمی استفاده میکردیم که یکی از آن موارد محدود کردن دانش آموزان در اوقات تعطیلی مدرسه در کوچه وپس کوچه های روستا بود ! بطوریکه بچه ها با دیدن ما پا به فرار می گذاشتند وخود را از دید معلم مخفی میکردند تا از مواخذه روز بعد در مدرسه در امان باشند !! خوشبختانه با کسب تجربه بیشتر در سالهای بعد این شیوه غلط را کنار گذاشته وبا بچه ها رفتارهای دوستانه واحترام آمیز را بکار گرفتیم .

در سال 1362به اتفاق جمعی از همولایتی ها وبرخی ازفرهنگیان ونیز تعدادی از دانش آموزان مدرسه ، از طریق طرح لبیک یا خمینی در قالب یک گردان از شهرستان دهلران عازم منطقه عملیاتی مهران شدیم و در خط مقدم منطقه ی تپه رحمن که در جنوب شهر مهران واقع است ، مستقر شدیم ، آنجا خود دانشگاهی بود ، دیگر معلم وشاگردی در کار نبود وهمه شاگرد آن دانشگاه بزرگ بودیم .به من مسئولیت دسته پیشنهاد شد که از پذیرش آن خودداری نموده وآقای عیسی ملکی را معرفی نمودم وایشان هم بشرط پذیرش معاونت دسته از سوی من ، مسئولیت دسته را بر عهده گرفت .محل استقرار ما بر روی یک بلندی واقع بود که از قسمت جنوبی یعنی رو به نیروهای دشمن، دارای یک دیواره بلند سراسری بود وتنها دارای یک معبربود که امکان نفوذ دشمن از آنجا وجود داشت ، در بدو ورود کاملا" ما را توجیه کردند که در روی خاکریز رفت وآمد ی صورت نگیرد چون بعلت فاصله کم نیروهای دشمن از این خط  در دید مستقیم ودرتیررس آنان قرار می گرفتیم ، در روی بلندی، یک کانال سراسری بمنظور تردد نیروها ومحفوظ ماندن آنان حفر شده بود که می بایست همه فقط از آنجا برای تردد استفاده می کردیم. نیروهای دشمن در مقابل ما ودر فاصله بسیار کمی مستقر بودند ،بطوریکه با چشم غیر مسلح براحتی مشاهده می شدند. آقای یاری صحرایی هم که همراه ما بود بلحاظ تجربه حضور در جبهه توجیهات خاص خود را برای ما ارایه کرد، که یک نکته جالب در توصیه هایش وجود داشت : که در روشنایی روز همه این بوته ها وسنگها را در نظر بگیرید چون در تاریکی شب این اشیا را نیروی دشمن تصور می کنید ! گرچه این سخنان برای ما خنده آور بود ولی واقعیت داشت چون در تاریکی هر جنبنده ای ویا سیاهی هر جسمی بعنوان نیروی دشمن تلقی میگردید ! چند سنگر دسته جمعی که کف آنها با پتوهای سربازی فرش شده بود ودر هرکدام تعدادی پتو نیز وجود داشت ،محل اقامت ما بود که به دسته های 3 یا 4 و5 نفره تقسیم شده ودر سنگرها مستقر شدیم ، روی سنگرها با الوارهای بزرگ چوبی وبا ورقهای فلزی وبا تلی از خاک برای در امان بودن از گلوله های توپ وخمپاره ،پوشیده شده بود! چاله های برجای مانده از اصابت گلوله های توپ وخمپاره بر روی زمین و دراطراف سنگرها حکایت از شدت شلیک آنها از سوی دشمن داشت ولزوم مواظبت و مراقبت بیشتر را گوشزد میکرد !  اولین شبی که در سنگر مستقر شدیم ، حال وهوایی خاص و معنوی داشت ، تعدادی از پاسداران همولایتی ازجمله علیرضا بازدارورحیم ملکی که در گردان مربوطه مسئولیت داشتند ، نزد ما آمدند وتا پاسی از شب به صحبت وذکر خاطرات جبهه ای آنها سپری شد . سرشب قصد داشتم که لباسهای نظامی را از تن خارج کنم وبه استراحت بپردازم که آقای بازدار خندید وگفت فلانی چرا لباسهایت را درآوردی ؟ گفتم برای استراحت وخواب آماده میشوم ! همه ی آنها خندیدند وباز ایشان گفت اینجا خط مقدم است وباید همیشه آماده باشید واگر قصد خواب واستراحت هم دارید ، لباسها را خارج نکنید ! با این توضیح به خود آمدم ومتوجه شدم که اصول حضور در سنگر وخط مقدم را رعایت نکرده ام ! از ایشان تشکر کردم ودوباره لباسها یم را  مرتب کردم . در زمان حضور ما در آن منطقه جنگی،عملیات والفجر 5 در منطقه چنگوله انجام شد یک شب صدای تانکها ونفربرها ی عراقی که از مقابل خط ما در حال جابجایی وحرکت به سمت چنگوله بودند ، بوضوح بگوش میرسید ولی به علت تاریکی هوا ، دیده نمی شدند، آقای عیسی ملکی که مسئول دسته ما بود بوسیله تلفن قورباغه ای با فرماندهی گردان تماس گرفت وموضوع عبور تانکهای عراقی را به آنان اطلاع داد وکسب تکلیف کرد ، که آنان از ما خواستند در آمادگی کامل باشیم واز خود تحرکی نشان ندهیم ، چون خودشان در جریان این تحرکات عراق بخاطر شروع عملیات بودند والبته آتش درگیری نیروها هم کاملا" مشهود وصدای آن بگوش میرسید. درآن عملیات شهید جبار نادعلی پور وشهید غلام بازدار که هردو از نیروهای بسیار خوب ، لایق ، دلسوز،مومن ومخلص روستایمان بودند، به درجه رفیع شهادت نایل آمدند که یکبار دیگر روستا عزادار شد وما برای شهادت آنان خیلی متاثر شدیم ، روحشان شاد ویادشان بخیر.

یک روز هنگام عصر در پشت خاکریز نشسته بودیم ومشغول گوش دادن به اخبار رادیوی مرکز ایلام بودیم که در بخش خبرهدایای مردمی استان به جبهه ها ، گفت که یک خانم از روستای بیشه دراز یک عدد انگشتر طلا برای کمک به جبهه ها هدیه کرده است ، من به همرزمان گفتم این کارِ خانم من است ! یکی از دوستان پرسید از کجا می دانید ؟ گفتم من روحیه ایشان را می دانم واگر عمری بود موقع مراجعت به منزل این مسئله مشخص خواهد شد !  بعدا" که برای مرخصی به منزل رفتیم ،پس از صحبتهای مختلف وتشریح وضعیت خود در جبهه، بحث را عمدا" به سوی کمکهای مردمی به رزمندگان کشیدم ،که ایشان ماجرای هدیه دادن انگشترش را تعریف کرد که من هم گفتم از این موضوع همان وقت با خبر شده ام ! با تعجب پرسید چگونه باخبر شده ای ؟ ماجرای اخبار رادیو ایلام وحدس خود را برایش بازگو کردم و به شوخی گفتم : من رفتم تا جانم را تقدیم کنم وشما اینجا اموالمان را هم بخشیدی !!

تابستان 1363 برای اینکه به رزمندگان خدمت اندکی کرده باشم به سپاه دهلران مراجعه کردم وبرای خدمت وکمک اعلام آمادگی نمودم که در واحد تعاون نزد آقای علی کریمی مشغول انجام وظیفه شدم وچند ماهی در خدمت رزمندگان عزیز بودم ، تا اینکه در همان موقع ریاست آموزش وپرورش دهلران تغییر یافت ورییس جدید آقای منصوری که از فرهنگیان منطقه بدره بود وقبل از آن مسئولیت نمایندگی آموزش وپرورش بدره را برعهده داشت، برای تعیین کادر جدید اداری ، از کسانی مشورت گرفته بود که در این مشورتها مرا برای تصدی امورتربیتی در نظر گرفته بودند که با توجه به علاقه به تدریس وکار در مدارس ،ونیزعدم علاقه به جوّی که برآموزش وپرورش حاکم بود، تمایلی برای کار در اداره نداشتم ، ولی با توجه به عدم گذشت آقای رییس ، پس از چند روز اعلام کردم که فقط برای مدت کوتاهی می پذیرم واز این رو از اواخر تیرماه مشغول بکار شدم ، در روز آغاز بکارم رییس اداره گفت شما که برای مدت کوتاهی آمده ای ، ولی امیدوارم که حضورت در اینجا حداقل به 2 سال برسد ! و اتفاقا" همینطور هم شد ومن تا پایان شهریور 1365 یعنی  بیش از دو سال و دو ماه عهده دار مسئولیت امورتربیتی بودم !

در دوران دفاع مقدس شهر دهلران از سکنه خالی بود وچند بار هم نیروهای صدام عفلقی شهر را به تصرف خود در آوردند وشهررا به ویرانه ای تبدیل کرده بودند ، اکثر منازل شخصی ، مدارس ، مساجد وساختمانهای دولتی یا از بین رفته بودند ویا آسیب کلی دیده بودند ولی با این حال بسیاری از ادارات ونهادهای دولتی درشهر مستقر بودند تا در کنار نیروهای نظامی وانتظامی  به رزمندگان ونیز مردمان روستاهای منطقه که با حضور خود در روستاها باعث دلگرمی رزمندگان بودند ،خدمت رسانی نمایند.   پس از استقرار ومشغول بکار شدن ، بفکر مجزا کردن امورتربیتی افتادم ، امورتربیتی وسایل وامکانات فراوانی داشت که همه در انبار اداره وبصورت بسته بندی انباشته شده بود ، میزکار دردفتر کار رییس اداره مستقر بود، علاوه بر آن میز معاون اداره نیز در آنجا بود که برای برنامه ریزی وکارکردن مشکل بود ومحدودیتهایی بوجود می آمد .    ... ادامه دارد

 

                                                                      مراد نصراللهی

 ایلام 1363 جلسه مسئولان امور تربیتی

ازراست :سلطانی (امورتربیتی استان)- علی اکبر عبدی(ایوان ) - مراد نصراللهی (دهلران) - عبدالکریم منصوری ( آبدانان)

امور تربیتی دهلران اسفند 64 مراد نصرالهی و اسکندر محمدی

زمستان 1363-دهلران -مقابل ساختمان امورتربیتی - از راست محمدرضا آیتی- مراد نصراللهی و عبدالصاحب منصوری رییس وقت اداره آموزش وپرورش

کارکنان آموزش وپرورش دهلران(جنب اداره پست)اسفند 1364                                                        

دیدگاه‌ها  

 
#21 میثم 1392-10-15 13:51
جناب محمد حسین پسر عمه ی عزیز.
سلامتی خودت که خیلی خوبی
ولی همه فکر می کنند خوبی از خودشونه…
*
*
در جواب این دسته افراد فقط میتونم اینو بگم.
باید واقعیت نوشت
بعضیا “برای” رسیدن به جایی
و بعضیا “بعد” از رسیدن به جایی
همه چیزو زیر پا میذارند . . .
حتی . . .!
 
 
#20 محمد حسین 1392-10-15 07:37
باسلام آقا رضا. از اینکه درباره ی بنده اظهار فضل نموده اید سپاسگزارم و باید به عرض برسانم که با توجه به اینکه در ازای هر کامنت مبلغ هنگفتی توسط مدیریت سایت به حساب بنده واریز میگردد، لذا ناچار جهت کسب درآمد بیشتر برای هر مطلبی اظهار نظر مینمایم... یاعلی مددی
 
 
#19 اشکان 1392-10-15 00:28
یادداشتی در وبلاگم در مورد وب سایت خوب تان و آقای نصراللهی عزیز نوشته ام. دوست داشتید می توانید در وب سایت محترم تان بازنشر کنید.
www.savir.blogfa.com
 
 
#18 اشکان 1392-10-14 23:27
آقای نصراللهی عزیز استاد خوب و فراموش نشدنی ام

مطلب را مثل همیشه لاجرعه نوشیدم، همیشه بی ادعا، بی تکلف ولی روان و دلچسب می نویسید و لذت می برم. وقتی به عکس های آخر رسیدم و پدرم را دیدم نیمه شب سردم در این دیار دور را گرم کردی. هزاران بار سپاس :) چراغ دلت همیشه روشن و چشمه خاطرات دلنشین ات جوشان

www.savir.blogfa.com
 
 
#17 نصراللهی 1392-10-14 21:24
در پاسخ کاربری با نام کایدخورده ؛ ضمن تشکر از ابراز لطف شما ونیز سپاسگزاری به دلیل بازدید از این سایت ومطالب آن ونیز تحسین دقت نظر شما ، آری همانطورکه درزیرنویس عکس نیز ذکر گردید ، ایشان آقای منصوری می باشد که در آن زمان مسئولیت امورتربیتی شهرستان آبدانان را برعهده داشت .
موفق باشید
 
 
#16 sajad.A 1392-10-14 20:46
‏‎ ‎آقای بیگ زاده قبلایه قسمت مخصوص آلبوم عکس بودالان نیست.چون واقعاعکس ها خودشون یه عالمه خاطرن
پاسخ:در قسمت منو عمودی آلبوم تصاویر موجود میباشند
 
 
#15 کایدخورده 1392-10-14 17:06
عرض ادب خدمت استاد نصرالهی .
آیا در عکس مسولان امور تربیتی ، نفر سمت راست اقای نصرالهی ، عبدالکریم منصوری است و آقای منصوری در آن موقع چه سمتی داشتند .

پاسخ:باسلام/آری ایشان آقای منصوری است که در آن زمان مسئول امورتربیتی آبدانان بود.
دقت نظرت ستودنی است
 
 
#14 رضا 1392-10-14 14:54
تشکر میکنم از استاد محمد حسین که در مورد همه چیز اظهار نظر کارشناسانه میکنند از جمله در مورد اخیر که راجع به تنبیه بدنی اظهار فضل نمودهاند!!!!!!! !!!!!!!!
 
 
#13 مهدی 1392-10-13 23:14
با سلام وبسایت بسیار خوبی دارید از استاد نصر الهی تشکر میکنیم
 
 
#12 بهروز همتی 1392-10-13 14:04
با سلام بر دایی عزیز کسی برگه مرخصی شما را امضا کرده سید نعیم موسوی رییس وقت آموزش پرورش دهلران بود و پدرم می گفت همیشه این جمله ورد زبانش بود "اگر پست و مقام ماندنی بود به ما نمی رسید "خیلی دوست دارم بدانم کجاست والان چیکار می کند شما از ایشان اطلاع دارید؟ فکر میکنم حضرتعالی مدتی در نامه های اداری پدرم اسم شما را بعنوان کفیل(سرپرست) اداره آموزش وپرورش دهلران دیده ام فکر میکنم سال 1364 باشد.......
پاسخ :سلام،باتشکر از توجه وعنایت شما،ریاست آموزش وپرورش آن موقع بر عهده آقای سیدنعیم موسوی بود که اهل خوزستان می باشد واز ایشان اطلاعی ندارم وقاعدتا" باید در همان استان سکونت داشته باشد.
در سال 1364 بنده مدتی کفیل اداره آموزش وپرورش بودم که اگر عمری بود در خاطرات به آن اشاره خواهد شد. باتشکر نصراللهی
 
 
#11 محمد علیرضایی 1392-10-13 11:41
آن گاه که سر از خاک بر آوردیم
و زیستن را در سرزمین ابدیت آغاز نمودیم

روح تاریخ در کالبد انسان دمید
و زمان پیش رفت تا به ما رسید

حال ماییم و تاریخی بس عجیب
و در پس این تاریخ نشان روح هایی بس بزرگ

پس انسان اهورایی تا بی انتها جاودان است
و حفظ میراث این انسان ها تا بی کران ادامه دارد ...درود خداوپیغمبر خاتم بر معلمانی که سالها عمرخویش را پای دانش اموزانی ریختند که شاید جز دران دوران دانش اموزان نتوانستند ازحضور ایشان بهره برند بیادتمام معلمان واساتید ارجمند خودم که بعضی ازآنها دربسترخاک ارمیده اند....محمد علیرضایی
 
 
#10 مراد نصراللهی 1392-10-13 07:57
سلام ؛ از ابراز لطف همه ی عزیزان سپاسگزارم .
برخی در نظرات خود سئوالاتی مطرح کرده اند که باید در پاسخ آنان :
جناب محمدحسین - آن دفترچه یادداشتهای روزانه را که هم خاطرات را در آن می نوشتم وهم در حواشی آن دوست عزیزم آقای عبدالحسن باویر نقاشیهای زیبایی کشیده بود ،تا سالها داشتم که متاسفانه در ایام جنگ وبر اثر جابجایی های بسیار ، مفقود گردید . در مورد دیگر سئوالاتت بنا دارم در دو بخش بصورت مفصلتر بنویسم، حضور ذهنت عالیست ، احسنت !
جناب تیزبین - که واقعا" هم تیزبین است وهم ریزبین!! آری درست است ،اقای سلطانی مسئول وقت امورتربیتی استان (فرد ایستاده درعکس) برای هرنفر یکدستگاه دوربین عکاسی کوچک که برای آنها ازفیلمهای باریک(به پهنای تقریبا"2سانتیمت ر) استفاده میشد،تهیه کرده بود.(آن دوربینها از روی فیلمهای مصرفی با یک عنوانی نامیده میشدند که متاسفانه بدلیل کهولت سن!! فراموش کرده ام)
جناب شاگرد- تردد به دهلران بیشتر با خودروهای عبوری ، مخصوصا" نظامی وگاهی هم با برخی همولایتیها که خودرو در اختیار داشتندواواخر هم از طرف فرمانداری یکدستگاه مینی بوس بعنوان سرویس اختصاص داده بود،صورت می گرفت، از ترددها هم خاطراتی هست که بعدا" درباره آنها خواهم نوشت . خرید پیکان هم در فروردین 1366 انجام گرفت وهنوز هم آرام رانندگی میکنم که البته برخی دوستان جوکهایی هم برای آن آرامی میسازند!! (شاید علتش اینه که خودشان بلدنیستند آرام رانندگی کنند وحسودیشون میشود؟)
جناب صدرا- درباره گردهمایی دانش آموزان سابق مدرسه هنوز هم بفکر برگزاری آن هستیم ولی برای اجرا مشکلاتی هست که فعلا" تصمیم نهایی اتخاذ نشده است چون باید در اجرا ایرادات به حداقل برسد.
انشاالله دوستان ایرادات را ازروی بزرگواری خود ببخشایند. دوستدار شما - نصراللهی
 
 
#9 محمد حسین 1392-10-13 00:00
در رابطه با تنبیه بدنی باید بگویم که اولین کسی که از تنبیه آسیب می بیند خود تنبیه کننده است، پس آموزگارانی که تنبیه بدنی میکنند یا میکرده اند در اصل خود آزاری کرده اند و گرنه از تنبیه که لذتی عایدشان نشده جز خستگی روحی و عذاب وجدان، اما فحاشی و بد دهنی اصلا قابل توجیه نیست و واقعا برگرفته از پیشینه ضعیف خانوادگی آن به ظاهر آموزگارانی است که جعفر از آنها یاد کرده، اما برآنها ببخشایید که بخشش سبب آرامش میشود. هرچند تحقیر، توهین و ترور شخصیت و پایمال کردن روحیه یک نوجوان فراموش شدنی نیست. پس به قول نلسون ماندلا: ببخشایید اما فراموش مکنید.. یاعلی مددی
 
 
#8 صدرا 1392-10-12 21:40
سلام استاد نصراللهی، بالاخره این همایش که قرار شد برگزار بشه چی شد، پیشنهاد می کنم طی فراخوانی به صورت نمادین با حضور دانش آموزان دهه شصتی سر کلاس درس مدرسه بیشه دراز حضور یابید ضمن اینکه این کار هزینه بر نیست.
 
 
#7 شاگرد 1392-10-12 18:41
با سپاس از استاد گرانقدر، لطفا در خصوص نحوه ترددتان به دهلران در زمانی که تصدی امور تربیتی آن اداره را بر عهده داشتید توضیح دهید همچنین چه زمانی پیکان خریدید؟ یادم است بسیار با وقار و آهسته رانندگی می کردید.
 
 
#6 تیزبین 1392-10-12 17:50
سلم- در جلسه مسئولان تربیتی استان گویا هدایای فرهنگی به مدعوین داده اند!؟ اگه زحمتی نیست استاد توضیح بدهند من این موضوع از بسته های روی میز حدس زدم )عکس اول) متشکرم
 
 
#5 ... 1392-10-12 09:53
با سلام با محمد حسین موافقم در این قسمت بیشتر به جزئیات توجه شده است. اگر در سکانس های قبلی اینگونه عمل می شد بهتر بود .
دست مریزاد استاد نصراللهی بزرگوار.
 
 
#4 محمد... 1392-10-12 09:45
سلام استاد گرامی/واقعاازخا طرات زیبای شمالذت میبرم موفق باشید.راستی من بیشه درازی نیستم ولی درمواقع دلتنگیم به این سایت سرمیزنم بهم آرامش میده
 
 
#3 محمد حسین 1392-10-12 07:50
با سلام و خسته نباشید از نگارش آن روزهای تلخ و شیرین. پسرخاله تا جایی که یادمه زمون دانش آموزی در دبیرستان (احتمالا سال 54،55) یه دفترچه ثبت روزانه وقایع داشتین، آیا هنوز دارید ش؟ راستی از دوران زیبای نوجوانی و جوانی، راهنمایی ودبیرستان،نقل مکان از بیشه دراز به دهلران، نزدیکی خانه اتان در خیابان رودخانه به مرکز ساواک و اسلحه گیری سال (56) شکنجه وحشیانه وظالمانه مردم، چگونگی آماده شدنتان برای کنکور، چگونگی برگزاری آزمون کنکوروانتخاب رشته، چگونگی خبردارشدنتان از قبولی در تربیت معلم اراک چیزی ننوشته وازشان گذشته بودید! اگر امکان دارد گریزی هم بر این خاطرات که بعضی از آنها بسیار نوستالژیک هستند بزنید... یاعلی مددی
 
 
#2 جعفر- 1392-10-12 07:05
درود و سلام بر اسوه صداقت و ساده زیستی.
مثل همیشه از خاطرات استاد لذت بردم. مرور خاطرات یه جوری انسان را سبک می کنه. من در مجموعه «یاد باد آن روزگار 7» کامنتی گذاشتم که با حال و هوای این قسمت مرتبط است. لذا بار دیگر با اجازه بزرگان بخشی از آن می آورم:
«... سال64 بعلت عدم حضور استاد اخلاق لطمات و صدمات زیادی به بچه های معصوم این روستا (مقطع راهنمایی) وارد شد و سرنوشت بدی برای برخی بچه ها رقم خورد و منجر به ترک تحصیل و مردودی خیلی دوستان شد آن سال خلا استاد بخوبی حس می شد من آن سال را بدترین سال تحصیل خود و سایر همکلاسیها می دانم. بد شانسی دیگر اون سال این بود که همه معلمین اون سال غیر بومی بودند و سرسختانه تنبیهات بدنی تا سرحد مرگ اعمال می کردند. مدیریت خشک و خشن جناب «ن. م» و سخت گیری های بی دلیل و شکنجه های شکنجه گر معروف اون سال «ف.ف» هرگز از یادها نمی رود . چند سال که به مقطع دبیرستان در آبدانان رفتیم بار دیگر با جناب «ن. م» مواجه شدیم البته این بار بعنوان معلم ریاضی مقطع دبیرستان. این دفعه با الفاظ رکیک روح و روان ما بیشه درازیها آزار می داد جملاتی همانند دهاتی ها، من اون طویله ای که زندگی کرده اید بلدم، می دونم از کدوم جنگل اومدید و ...
تا اینکه الحمد ا...سال 65 ورق بنفع ما برگشت خورد و سکان مدرسه به دست استاد نصرالهی و همکارانش آقایان کاوریزاده، استاد حاج نادعلی نادی(بنظرم اولین سال معلمی اش بود)، عبدالرحیم امیری دره شهری افتاد و سالی سرشار محبت و دوستی و موفقیت و ... رقم خورد.» پایدار و سلامت باشید.
 
 
#1 مجید شیخی 1392-10-12 01:10
استادنصرالهی عزیزمثل همیشه خاطراتت خیلی خوبن مارامیبری به حال وهوای آن روزا به ماهم سری بزن ممنونم
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز20
کاربران دیروز51
بازدید کل503470

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.