یاد باد آن روزگاران(10)

 

به نام خدا

یاد باد آن روزگاران ... ، دوره معلمی / قسمت 10

اولین حکم کارگزینی که صادر شد میزان حقوق ومزایایم مبلغ 51572 ریال بود البته این رقم ناخالص بود، زیرا مالیات وسهم  هشت ونیم درصدی صندوق بازنشستگی هم از آن کسر میگردید .

به لحاظ شرایط جنگی، شعبه ای ازهرگونه بانکی در منطقه وجود نداشت، دو – سه سالی کارکنان دایره ی حسابداری آموزش وپرورش دهلران حقوق پرسنل را بصورت دستی پرداخت میکردند، بدین صورت که در پایان ماه بجای واریز حقوق کارکنان به حسابهای بانکی آنان، حقوق همه را بصورت نقدی تحویل می گرفتند وبه همه ی جاهایی که مدرسه ومعلم وجود داشت، مراجعه میکردندوبا گرفتن امضا حقوق آنان را پرداخت میکردند ! وقتی فکرش را میکنم کار بسیار دشوارو خطرناکی بود، شرایط جنگی ومجاورت ونزدیک بودن تعدادی از روستاها به خطوط مقدم جنگی ، نامناسب بودن راههای مواصلاتی ، در اختیار نداشتن خودروی مجهز ومطمئن ،نبود هرگونه وسیله ارتباطی و... حمل آن همه پول وحجم زیاد اسکناسهای 10 و 20 تومانی خیلی کار دشواری بود ،اگر حادثه ای رخ میداد وپولها از بین می رفت یا در شمارش کم وکسری رخ می داد، مسئولیت جبران خسارت برعهده چه کسی بود ؟

اولین حقوق را در زمستان 1360 پس از طی کردن مراحل استخدامی دریافت کردم ،گروه پرداخت کننده حقوق در مدرسه بیشه دراز حضور داشتند ،نزد آنان رفتم ،آقای ابراهیم جابری که آن موقع در حسابداری بود یک بسته صدتایی اسکناس 100 تومانی جدید که با نقش بارگاه امام رضا(ع) جدیدا" چاپ شده بودند، بصورت علی الحساب به من تحویل داد ،وقتی به منزل رفتم آنها را به پدر ومادرم دادم که پس ازدست بدست کردن پولها باهمدیگر به دلیل اینکه هم نیازی نداشتند وهم از نگهداری آنها عاجز بودند، دوباره به خودم برگرداندند ! آن وقت 10 هزارتومان پول زیادی بود ودر آن شرایط محلی برای هزینه کردن آنها وجود نداشت ! نه قبض آب وجود داشت ونه برق وتلفن ! و نه از اقساط بانکی خبری بود ! ونه از شهریه دانشگاه آزاد ! وهیچ کودکی از پدرش درخواست کامپیوتر ،لپ تاپ ، تبلت وگوشی تلفن همراه نداشت !! چون این اقلام اصلا" محلی از اعراب نداشتند !

در دومین سال خدمتم بدلیل انحلال مدرسه راهنمایی روستای هاویان ، به مدرسه راهنمایی انقلاب روستای بیشه دراز منتقل شدم ،به اتفاق آقایان تاجدینی ومیرانی مشغول بکارشدیم ،سرپرستی مدرسه با حفظ سمت دبیری به من محول شد ،آقایان عزیزی وفتاحی پورنیز بعنوان کادر دفتری وخدماتی به ما ملحق شدند . در سالهای قبل در مدرسه فقط پایه های اول ودوم وجود داشت ودانش آموزان پایه سوم برای تحصیل ، راهی زرین آباد وآبدانان می شدند ! ما این مشکل دانش آموزان وخانواده ها را برطرف کردیم وبا نام نویسی بچه های پایه سوم که تعداد آنها 10 نفر بود وتشکیل کلاس برای آنان ، به این دغدغه ی خانواده ها پایان دادیم وزمینه تحصیل فرزندان شان را در کنار آنان ، فراهم نمودیم ،که برای تحقق این امر همکاران نیز، صمیمانه همراهی نمودند.

تعدادی از دانش آموزان دوره راهنمایی مدرسه منحل شده هاویان هم برای ادامه تحصیل به بیشه دراز آمدندوبرخی راهی زرین آباد وتعدادی هم به آبدانان رفتند ویکی – دونفر هم مجبور به ترک تحصیل شدند !

ابتدای سال بنا بود که یک اتاق از مدرسه برای اقامت کارکنان اختصاص یابد ولی به دلیل کمبود کلاس درس ، آنان فداکارانه در یک تخته چادر اسکان گزیدند تا دانش آموزان با آرامش بیشتر به درس مشغول شوند . همه با جدیت وهمدلی مشغول کار بودیم ،مشکلات وکمبودها نمی توانست مانع از تلاش ما شود ویا باعث سستی ودلسردی!

تدریس زبانخارجه درهرسه پایه ی تحصیلی برعهده من بود ، اینجا به فایده یک سال تدریس زبانخارجه  درپایه اول در روستای هاویان ، پی بردم که زمینه خوبی برای آشنایی بیشتر با این رشته بود وهم در تدریس پایه اول راحت واز نظر خود مسلط بودم ! ولی برای تدریس پایه دوم وسوم به کتابهای کمک آموزشی نیاز داشتم ، برگزاری امتحانات پایان سال پایه سوم ، بصورت نهایی ، این نیاز را محرزتر میکرد ! ولی تهیه ی کتابهای کمک آموزشی برایم میسر نبود که ذکر خاطره ای در این خصوص خالی از لطف نیست : یک روز در دستان یکی از دانش آموزان کلاس سوم یک جلد کتاب گریدد انگلیش یافتم همان چیزی که دنبالش بودم ، به بهانه اینکه استفاده از آن کتاب برای دانش آموز مفید نیست ومانع از تلاش برای یادگیری وی میشود ، آنرا از وی گرفتم ودیگر هم به او پس ندادم ، چون خودم آنرا برای رفع اشکالات لازم داشتم ! دانش آموز صاحب کتاب محمد نظری ،ازروی زیرکی خود به موضوع احتیاج من به آن کتاب ،پی برده بود . لذا پیش همکلاسی هایش گفته بود که قصد معلم از ضبط کتابش مسئله ضرر  وزیان درسی وی نبوده بلکه  خود معلم برای تدریس در کلاس به این کتاب نیاز دارد ودر واقع برای استفاده خودش آنرا گرفته است ! وقتی متوجه این گفته دانش آموز شدم ، در دل به آن خندیدم وپیش خود گفتم : شیطون چطوری به این مسئله پی برده است ؟ ولی هرگز به روی خود نیاوردم !  بعدها ماجرای ضبط کتاب ومتوجه شدن از آن گفته اش را برایش تعریف ،وازاو درخواست حلالیت نمودم.

درآن سالها با وجود مشکلات وشرایط جنگی ونبود امکانات هرگز از وظیفه خود غافل نبودیم ، کمبودها ما را مایوس نمی کرد ، ایثار ، فداکاری و صمیمیت وتوجه به معنویات ما را در انجام کارها مصمم تر می نمود ، با اراده قوی وروح از خودگذشتگی بر سختی ها غلبه می کردیم . دانش آموزان نیز با همان امکانات ضعیف ، شبها درسها را درزیر سوسوی نورضعیف یک فانوس مرور میکردند ، نه از کارگاه و آزمایشگاه اثری بود ونه از وسایل کمک آموزشی !! ولی با همه این کمبودها قانع بودند وبا جدیت سرگرم تحصیل بودند وتنبلی ویاس هرگز برای آنان معنایی نداشت .

وقتی این خاطرات را مرور می کنم وامکانات اشرافی دانش آموزان امروزی و وضعیت مدارس که بعضا" به کلاسهای هوشمند مجهز شده اند، را می بینم، برای دانش آموزان آن روز وبرای معلمان قانع وپرتلاش آن سالها وبرای خودم ، هم دلم می سوزد وهم برای آن همه صمیمیت وخوبی ونشاط در عین محرومیت ، دلتنگ میشوم ! یادش بخیر  

عزیزی از خوانندگان سایت ، پرسیده بود که معلمی در شرایط فعلی بهتر است یا در آن شرایط ؟  که باید گفت : برای صفا ، صمیمیت ، کم توقعی وایثار وفداکاری آن دوران ، نمی توان هیچ بهایی تعیین کرد والبته امروز هم امکانات وپیشرفت علم وتکنولوژی ، کالای گرانبهایی است که اگر قدر آن دانسته شود برای همه، هم معلمان وهم دانش آموزان بسیار مفید وموثر خواهد افتاد !      ... ادامه دارد

                                                         مراد    نصراللهی

دیدگاه‌ها  

 
#6 بهروز همتی 1392-10-01 13:18
البته این مسئله استفاده از حل مسائل فقط مختص شما نبوده ولی انصافا در گذشته مراکز آموزش عالی وابسته به دولت بودند که نیروهای پرتلاش و با سواد رابه خوبی تربیت میکردند بویژه دهه1360 و1370 برای تمام صنوف بخاطر وجود دانشکدهای وابسته به دولت من اکثر معلم هایمان که از مرکز تربیت معلم مثل شادروان زنده یادعلی ولی نژاد را به خاطر دارم که اصلادر کلاس درس ریاضی احساس خستگی نمی کردم و درس ریاضی برایمان درس واقعا شیرین ریاضی بود تسلطش بر منابع درسی فوق العاده بود و دیگر معلم های مثل زبان خارجه و عربی و تاریخ وجغرافیا و....هم فوق العاده بود بعدها متاسفانه طرح آموزش ضمن خدمت معلمان که آمد معلم های سابق ابتدایی شدند معلم راهنمایی و دبیرانی راهنمایی هم شدند معلم دبیرستان که آنجا بودکه متوجه ضعف علمی وتسلطشان بر منابع درسی شدم ومی ذیدم متاسفانه اکثریتشان کتاب به دست به مدرسه وارد می شدند ودر برخی موارد هم از حل و توضیحات قانع کننده دروس و مسایل عاجز می شدند من تا سوم راهنمایی بخاطر دارم معلمان فارغ التحصیل از مرکز تربیت معلم یا معلمان دبیرستان که لیسانس دوره تربیت دبیری گذرانده بودند هیچگاه کتاب به دست نمی گرفتند و تسلط ویژه داشتند در دبیرستان آقایان سالم پوراحمد وعباس عباسی وسید ستار باویر را از یا دنمی برم که کل مطالب دروس تاریخ و زیست شناسی رابه شیوه فراموش نشدنی وبا خط خوش وجذاب روی تخته سیاه ارائه می کردند که اگر هوش وهواس ها جمع بود اصلا نیازی به مطالعه نبود و تسلط کامل بر مطالب درسی داشتند اما معلمان ضمن خدمتی همیشه کتاب به دست برسر کلاس حاضر می شدندو متاسفانه در تجزیه وتحلیل مطالب و مسایل درسی عاجز و گاهی مواقع هم طفره می رفتندو می گفتند ما هدفم فقط درس دادن است دانش آموز باید خودش باید بقیه مسایل را حل وپیگیری کندداشتن راهنما هم پیشکشان....
 
 
#5 عبداله زاده 1392-09-30 14:15
استاد نصرالهی سلام علیکم
خاطرات زیبای حضرتعالی برای ما زیبا و یاد آور دوران طلایی تلمذ بنده در خدمت جنابعالی است . انشااله بعد از اتمام خاطرات شما نوبت بنده است که آنچه از بزرگواریهای شما و خاطراتی که از آن دوران غیر قابل بازگشت در ذهن دارم بر صفحه کاغذ بیاورم . بشرط حیات
 
 
#4 همنور 1392-09-29 20:05
مرادجان آدم وقتی خاطراتت می خواند انهمه زحمت ومحرومیت ومظلوویت درک میکند خیلی ناراحت کننده ودر عینحال آموزنده است ولی خودمانیم حقوقت در آن دوران نسبتا بالا بوده
 
 
#3 محمد حسین 1392-09-29 14:58
I انصافا حقوق معلمی اون موقع با توجه به دلار ۸ تومانی خیلی خوب بوده، من یادمه سال 1360 که مرحوم پدرم کارگر هفت تپه بود ماهانه 900 تومان ميگرفت! راستی اگر حقوق معلمی به همان نسبت بالا میرفت، حقوق یک معلم الان چقد میشد؟... یاعلی مددی
 
 
#2 محمدکریم 1392-09-29 12:33
درود استاد و پسرعمه عزیزم . بسیار زیبا و دلنشین نوشته اید ، به واقع دوران سخت و طاقت فرسایی رو تجربه نموده اید . شک ندارم ادبیات ارزشمند ، شخصیت ممتاز و رفتار مهربان جنابعالی قطعا نشأت گرفته از اصالت پاک خانوادگی و تجربیات تلخ و شیرین آن دوران خاطره انگیزه % هر وقت آشنایی رو می بینید در نهایت خضوع ، خشوع و مهربانی رفتار می کنید که این خودش یک دنیا ارزش دارد بنده فقط یک سال افتخار شاگردی شما رو داشتم ( مدیر ) که برایم سراسر خاطره بود . انشاالله که خدای مهربان به شما و اهل بیت عزیزت توفیق روزافزون همراه با شادکامی عنایت بکند . . . مستدام باشی برای بیشه دراز و خانواده محترمت . . . یاعلی مددی
 
 
#1 میثم 1392-09-29 11:58
بی انصافیست که تو را به شمع تشبیه کنم زیرا شمع را میسازند تا بسوزد، اما تو میسوزی تا بسازی.
جناب آقای نصرالهی(معلم): ای روشنی بخش دلها . براستی که تو بعد از خداوند (علم الانسان ما لم یعلم ) هستی.چگونه می توان تو را ستود و تو را سرود که تو خود سرود قافله ی تمدن هستی .
من همیشه پیگیر خاطرات یاد باد آن روزگاران شما با آن نگارش عامیانه که با خواندنشان انگار در آن دوران قرار دارم، هستم و از خواندن آن ها لذت می برم .
تقدیم به شما:
گفت استاد مبر درس از یــاد
یاد باد آن چه مرا گفت استاد
یاد باد آن که مرا یاد آموخت
آدمی نان خورد از دولت یـــاد
هیـــــچ یــادم نرود این معنی
کـــه مرا مادر من ،نـــادان زاد
پـــــدرم نیز چو استـــادم دید
گشــــت از تربیــــــت من آزاد
پس مرا منت از استـــــاد بود
که به تعلیم من اُستـــــاد اِستاد
هر چه می دانست آموخت مرا
غیر یک اصــل که نا گفته نهاد
قدر استــــاد نکو دانستن
حیف استاد به من یاد نداد
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز22
کاربران دیروز26
بازدید کل506044

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.