یه خاطره شیرین و ساده ی روستایی

بعد از این  روزها گشتند و گشت ای دریغا روزگارم بر نگشت

میخوام براتون خاطره ای از دوران دانش آموزی (کلاس چهارم ابتدایی) یکی از معلمای روستامون بگم. کسی که به نوعی زحمات زیادی برای روستا کشیده خیلی ها مورد لطفش قرار گرفتن و خیلی ها هم ازش کتک خوردن (جای زم ژیر زونی  ممد کریم یکی اژونه). معلم درسهای علوم٬ریاضی٬زبان٬جغرافیا٬تاریخ...

"معلم ایلامی به اسم جهانبخشی  تو روستا داشتیم که سیگار میکشید!یه روز بهم گفت برو برام سیگار فیلتردار بخر منم پس از طی مسیر یک کیلومتری(برای بچه کلاس چهارم خیلی راه بود!) رفتم پیش مرحوم شاه عباس وگفتم معلممون گفته سیگار فیلتردار بده مرحوم شاه عباس هم سیگارهارو بهم داد و بدون اینکه بگه اینا سیگار فیلتردار هستند منو راهی کرد ٬منم که معنی فیلتر رو نمیدونستم تا نزدیک مدرسه اومدم ولی از بس میترسیدم از معلممون که نکنه اینا فیلتردار نباشن وکتک بخورم با چشمای اشکالود برگشتم پیش مرحوم شاه عباس ودر حالی که گریه امونم نمیداد مرحوم شاه عباس گفت: روله چته؟گفتم معلممون سیگار فیلتردار میخواد تو سیگار فیلتردار به من ندادی اگه این سیگارهارو ببرم براش کتکم میزنه. مرحوم بلند شد وخنده ای کرد و دستم رو گرفت وخودش تا در مدرسه همراهیم کرد ... " 

به روایت خدامراد نادری

                                                                   ارسال کننده:محمد نادعلی پور

دیدگاه‌ها  

 
#2 بهرام 1392-08-27 09:45
یاد آنروزها که میرفتیم مدرسه وهر صبح مرحوم مشهدی علیمراد امانت خدامراد میکرد به من ومیگفت حواست به خدامراد باشد بچه ها اذیتش نکنند
 
 
#1 استالین 1391-11-07 16:19
این است لطف و مهربانی یک بیگ زاده اصیل و کبیر
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز8
کاربران دیروز32
بازدید کل503363

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.