دل نوشته تنها یادگار سردار شهید هدایت صحرایی

                              

    بسم رب الشهداء والصدیقین


چشم پاك دختري از جمله اي تر مانده است
چشم هاي پاكش اما خيره بر در مانده است
روي ديوار اتاق كوچك تنهايي اش
عكس بابايش كنار شعر مادر مانده است(محدثه عباسی)

************************

نمیدانم چه بگویم وچگونه آنچه بر من گذشته است را به قلم یا زبان بیاورم ؟ چه مشکل است توصیف واژههای مقدسی چون"شهید وشهادت". برایم سخت است توصیف کنم  که چگونه مردان مرد جان خود را به خطر انداختند و به میدانهای پراز دود و آتش قهرمانانه  قدم نهادند و با عشق به جهاد وشهادت حماسه ها آفریدند  وتاریخ را شرمنده خویش ساختند .دلم تنگ است وسالهاست که بهانه پدر را می گیرد.  دوست دارم حرف دلم را در جمع فرزندان شهید و همرزمان پدرم بگویم.

پدر جان آیا می شنوی چه می گویم؟ یقین دارم که می شنوی چون خدای رحمن در کتابش فرموده: "شهیدان زنده اند"...  درآغازازقلب کوچک دخترت به طراوت گلهای بهاری سلامی جانانه تقدیم میکنم وبه روح بلند وآسمانیت درود وصلوات میفرستم ،چون مادرم برایم نقل کرده که چقدر "صلوات فرستادن " را دوست داشتی . من بعداز شهادت تو در همان خانه گلی ومحقری که هنوز که هنوز است بوی تو را میدهد در روستایی از جنس سادگی واخلاص در یک شب سرد زمستانی پابه این کره خاکی نهادم . کمی که بزرگ شدم در کنار خودم دستهای گرم ومهربان مادرم ومادربزرگم  را احساس میکردم ودست پدری را که نوازشم دهد هرگز ندیدم. میگفتند پدرت در جبهه هاست وخواهد آمد ومن شب وروز بر در خانه چشم انتظار آمدنت بودم ودوست داشتم که بابایم را ببینم . البته پیراهن مشکی مادرم ومادربزرگم  ذهن مرا مشغول کرده بود  اما در رویاهایم فقط تورا جستجو میکردم . پدر جان هنوز اون شبی که خوابت دیدم که در کنار یک سید نورانی در میان  گلها وسبزه ها  قدم میزدی وصبح آن خواب رابرای مادرم تعریف کردم ووقتی آلبومت را آورد دیدم که همون سید،شهید بهشتی است را فراموش نخواهم کرد.  پدر عزیزم مانند سایر بچه ها دوست داشتم در کنارم باشی و سر بر زانویت بگذارم و درد دلهایم را برایت بگویم. دلم می خواست کنارت بنشینم تا برایم حرف بزنی و بگویی چگونه با دشمنانخدامیجنگیدی وازرشادتهای رزمندگان برایم میگفتی .

پدر عزیزم اکنون زمانی است که باید بیشتر به شما افتخار کنم چون شما یک "شهید"  از تبار حسینیان هستی و "شهید " زیباترین مصداق عشق ، شجاعت و ایثار است ونام شهید هم بر تارک تاریخ میدرخشد وتاریخ گواهی خواهد داد بر شهید "هدایتها " در جبهه ها چه گذشت.

بابای عزیزم  می خواهم بگویم که سخت ترین روزهای زندگی من آن روزهایی بود که تازه قدم در دبستان گذاشتم وباید درپای تخته سیاه، با دستان کوچک ولرزانم کلمه "بابا "را  بخش می کردم و صدا می کشیدم یا می نوشتم،  ومن قادر به این کارنبودم زیرا من در زندگی خود هرگز پدر را ندیده و کسی را بابا صدا نکرده بودم از اینرو برایم سخت ورنج آور بود.

بابای نازم، دلم برای بودنت تنگ است، اما تنها خانه گلی توست که مرحم دل حزین  وبی تاب من است زیرا با دیدن وسایل واثاثیه ات، شکوه ساده زیستی تورا میبینم  و  با مطالعه کتابهایی که برایمانبه جا گذاشته ای به عمق بصیرت انقلابیت پی میبرم.

پدر عزیزم می خواهم زمانی که بر سر مزارت  می آیم صدایت بزنم وازدلتنگیهایم بگویم  می خواهم از روزهائی برایت بگویم که می خواستم لبخند بزنم اما توان لبخند زدن را نداشتم. پدرعزیزم اگر چه زخم هاوجراحت هایت را هر شب چون کابوس می بینم وصحنه به شهادت رسیدنت را مرور میکنم ، ولی با افتخار فریاد می زنم که من فرزند یک شهیدم که عاشقانه ویا حسین"ع" گویان آسمانی شده است .

ایبابای آسمانی ونازنین من،کوچه های خاکی روستایمان هنوزخداحافظی آنروزی که به عملیات رفتی وبرنگشتی را زمزمه میکنند وصلابت گامهایت را گواهی میدهند.

پدر جان، چون شیر در عملیات "محرم " جنگیدی وبرلشکر کفر تاختی وآنگاه که ترکشهای دشمن بر بدنت میهمانی نا خوانده شدند ، خم به آبرو نیاوردی ودر آن شب تاریک زیر باران شدید رشادت آفریدی  وقمقمه پر از آبت را به عشق حسین(ع) وابوالفضل(ع) وبه یاد شهدای تشنه لب صحرای کربلا خالی نمودی و دروالفجر3درجبهه "مهران " درآن گرمای مردادماه همچون رعد بر دشمنان فرود آمدی و بی محابا تا آخرین نفس جنگیدی وبرارتفاعات کله قندی تکبیر پیروزی سر دادی تا اینکه روز موعود و زمان وصال یارفرارسید وعاشقانه غزل سرخ شهادت را چه زیبا سرودی وبه آسمانها پرواز کردی والگویی شدی برای جوانان  ایل وتبارم تا اسلحه تورا برزمین نگذارند.

 آری پدرجان  تو شهادت را بر ماندن ترجیح دادی، زیراکه روح بلند و قدسی تو نمی توانست در این دنیای خاکی بماند ،سنگر به سنگر وجبهه به جبهه به عشق شهادت ودیدن مولایت صاحب الزمان(عج)گشتی تا مدال سرخ شهادت را گردن آوبز خود سازی. خوشا به حالت ای سردار، که عاشقانه به قافله حسین(ع) پیوستی ودفتر سرخ شهادت را با خون  پاک خود چه زیبا امضا کردی . خوشا به حالت که این دنیا نتوانست تو را در قفس تنگ خویش محبوس نماید، چه زیبا پرکشیدی وتاریخ رشادتهایت رادرقلب خود تا ابد به یادگار خواهد داشت وگواهی خواهد داد  که "هدایتها "چگونه رشادتها آفریدند.

 ممکن است که من در نگاه اول حسرت بخورم که چرا پدر ندارم ولی با نگاهی دقیق وعمیق می بینم آنچه که پدرم به من داده هیچ پدری به فرزندش نداده، پدر جان توبودی که با وصایایت، مفهوم در رکاب ولایت بودن ونعمت معرفت و ایمان را در خونمان تزریق نمودی، نعمتهائی که هرگز قابل معامله نیستند به ما بخشیدی که من به آنها افتخار میکنم.

امروز که با گذشت زمان، خودم در جایگاه یک مادر قرار گرفته ام به پدرم افتخار می کنم که شهید شده است چرا که شهادت وشهید، زیباترین گلواژه های دایره المعارف عشق و ایثارند.

پدرعزیزم سعی می کنم هرگز رهبرعزیزم را تنها نگذارم و تا پای جان از اسلام ،انقلاب و ولایت دفاع کنم زیرا این بخشی از دست نوشته ها ی توست که به خون مطهرت متبرک کرده ای  که تا پای جان از ولایت فقیه دفاع کنید ، من دیگر از نداشتن پدر ناراحت نیستم چرا که با دیدن چهره نورانی و دلسوز امامم ، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای ، سیمای پدر را تجسم می کنم پس هرگز احساس یتیمی نمی کنم.

هزاران درود بر پدری که فرزندش را " محدثه  " نامید ، سلام بر پدری که سالهاست در رویاهایم با او دردو دل می کنم. پدرجان حالا من بزرگ شده ام، آنقدر بزرگ که ذهن من تجلی گاه اندیشه هایت گشته است ودر کسوت معلمی درس خوبیها ورشادتهای شما عزیزان سفرکرده به معراج را به نسلی که تنها قصه های شما را شنیده اند منتقل میکنم و روایتگر ازجان گذ شتگی ها و دلاوریهایتان در دشتهای جنوب وکوههای سر به فلک کشیده غرب در پای تخته سیاهها برای دانش آموزان هستم.          

پدرجان ، نیک میدانم اینک در سر خوان پرنعمت الهی شادمان ومسرور"عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ " هستی وفردای قیامت ما محتاج شفاعت شمائیم.

 

 والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

            دل نوشته تنها یادگار سردار شهید هدایت صحرایی

                                      (محدثه صحرایی)

                                           زمستان1392

دیدگاه‌ها  

 
#13 محمد معین 1397-08-19 20:27
بسیار زیباست و فکر به زمان جنگ می برد
 
 
#12 حسین 66 1392-11-26 15:33
تو را در یاد می دارم...
"همه هنگام"
نه چون نیما که گوید،: "شبا هنگام".
 
 
#11 هم قطار 1392-11-26 15:28
شيخ بهائي :

سينه گر خالي ز معشوقي بُوَد سينه نبْوَد، كهنه صندوقي بُوَد


گاهی دیدن کسانی که روزی باهاشون خاطرات مشترک داری خیلی روحیه آدم رو عوض میکنه.
 
 
#10 کرمرضا 1392-11-22 12:46
معرفت در گرانی ست به هرکس ندهند .

شهید عزیز به این درجه رسیده بودند.

خبر حماسه هاتو ازهرکسی میشه پرسید.
 
 
#9 بهروز همتي 1392-11-20 17:57
شهيد هدايت صحرايي را در چند جمله مي توان گفت هدايت و هدفش روشنا آسماني بود و به اين دنيا مادي تعلق نداشت و گلي بود بي همتا در بوستان شهادت كه كه جايگاه و عزتش هرگز و هيچگاه براي هركسي دست يافتني نيست
 
 
#8 محمد علیرضایی 1392-11-19 18:40
تقدیم به همه شهدای عزیز و شهید هدایت صحرایی ******* آرام آرام قاصدکهای رسیده از سفری دور ، همراه نسیمی مهربان به دشت آلاله ها می رسند .
هر قاصدک بر گلبن لاله ای می نشیند تا خستگی و رنج این سفر دور و دراز را برای لاله اش بازگو کند .
فرشتگان به ضیافت این دشت می آیند و بالهایشان را فرش راه قاصدکها می کنند.
اما!
کمی آنطرف تر، دل خستگانی که به پهنای دل آسمان گریسته اند تابوتهایی خالی را بر دوش خود حمل می کنند
با اینکه تابوت خالیست اما سنگینی عجیبی را بر پشتشان احساس می کنند
صاحبان آن تابوتها همان قاصدکها هستند که سبکبار! به سمت مقصد خویش پرواز کرده اند
اما چرا آنطرفتر صدای گریه می آید؟!
آن همه غم و سوختگی سینه برای چیست؟
انگار هر کسی نجوایی در گوش تابوتی دارد و روی آن چیزی می نویسد
شعر می نویسند؟
آرزوها و امیدها را می نویسند؟
از دل تنگی ها و قصه هجران می سرایند؟
از سختی هایی که کشیده اند؟
از نامردی ها و ناجوانمردی ها؟
از کسانی که حرمت نان و سفره را نگه نمی دارند؟
از بی درد ها ی بی غم و غصه که برای خوش گذرانی دو روزه دنیا کبوتر ها را در قفس زندانی کردند و به پرواز بی سرانجام آنان می خندند؟!
از لگدهایی که روی خونهای پاک کوبیده شده!؟
اما نه!
از رد پای خون گریزی نیست!
این خونها پاک شدنی نیستند
مگر می شود فراموش کرد آن همه پاکی
آن همه صفا و صمیمیت
رشادت
شجاعت
جوانمردی
و آن همه عشق خدایی را!!!
و او همچنان می نویسد.............
اما پهنه تابوت به وسعت همه درد دلهایش نیست
چرا که تابوت نیز دلتنگ پیکریست که از دیار غربت به دیار غربت!
سفر می کند...........
.
.
.
تو فرزند کدام نسل پاکی؟
تو از کدامین دشت روییده ای قاصدک!؟
چه کسی سینه دریاییت را پاره پاره کرده؟
کدام دست ناپاک خون پاک تو را ریخته؟
به کجا سفر می کنی؟
دور از خانه و شهر خویش؟!
دور از دستهای پینه بسته پدر و قلب شکسته مادر!؟
.
.
.
سبز و آباد باد! آن خاکی که سینه اش را آرامگاه پیکر پاک تو کرده
و خوش بر آن آسمانی که سایه بان آن خاک شده!
.
و ما باز هم شرمنده ایم

درود به روان پاک همه شهدا بالاخص شهید هدایت الله صحرایی
 
 
#7 عارف48 1392-11-19 15:15
آنان که رفتند کاری حسینی کردند
آنان که ماندند کاری زینبی کنند
وگرنه یزیدیند(دکتر شریعتی)
 
 
#6 عارف48 1392-11-19 13:33
آنان که رفتند کاری حسینی کردندو آنان که ماندند کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی اند.(دکتر شریعتی)
باخواندن این دل نوشته دلم گرفت وبارید و به دوران حماسه رفت،آری کربلا یک بار دیگرتکرار شده بود وحسینیانی همچون هدایت،یوسف،غلام ،علی مومنی،برادران صحرایی ،نادری وجدری هاو...،اسماعیل وار به قربانگاه عشق شتافتند ودر رکاب ابراهیم زمان،از خود گذشتند وبه خدایشان پیوستند
 
 
#5 نظری - ایلام 1392-11-18 19:30
درود و سلام خدا بر شهید والامقام هدایت صحرایی و برهمه گلگون کفنان ایران اسلامی و بر یادگار ارجمند ایشان که با ذکر این دلنوشته بار دیگر یاد و خاطره شهیدان را یاد آور شدند .
 
 
#4 دوستدار شهدا 1392-11-17 23:55
خط سرخ شهادت ادامه دارد این مسیر عزت و شرفی است که همواره انسان هایی نستوه همچون شهید هدایت صحرایی با آگاهی در آن گام می گذارند امروزه هزاران محدثه با درک عمیق ارزش جانبازی پدرانشان در راه اسلام و ولایت ضمن تحمل مشقت های نبود پدر و ... خودشان را نیز آماده کرده اند تا در صورت شنیدن صدای هل من ناصر حسین(ع) زمانه جان شیرین خود را تقدیم آستان حضرت دوست نمایند، «حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی است» یا به قول شاعر «ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست / گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست»
 
 
#3 ویشه رازی 1392-11-17 12:50
خانواده معزز شهدا نقش حضرت زینب (س) خود را انجام داده و موجب هدایت جامعه ما شده و می شوند.

ما هم باید قدر دان این اسوه های آسمانی باشیم وتلاش و سعی مان این باشد که از راه صراط مستقیم شهدا منحرف نشویم.

این امنتیت و اقتدار جهانی و منطقه ای و این پیشرفت های گوناگون و این رفاهیات موجود مرهون
خون شهداست و آنهایی که مصداق" اثاقلتم الی الارض و ارضیتم بالحیات الدنیا .... " نبودند .

آه و ناله یتیم های شهدا و غم و اندوه خانواده شهدا و درد و رنج جانبازان، باعث بیداری اهل بصیرت شده و می شود که چگونه از آرمان های شهدا و انقلاب اسلامی محافظت نماییم.

خدایا چنان کن سر انجام کار/ که تو خوشنود باشی ما رستگار
 
 
#2 مراد نصراللهی 1392-11-17 07:32
وقتی این دل نوشته را خواندم اشک در چشمانم حلقه زد وبغض گلویم رافشرد،شاید کمترکسی بتواند حالات یک فرزند شهید را که هرگز پدرش را ندیده،تصورنماید ،این دلنوشته می تواند حالات درونی این فرزند شهید را برای همه مجسم نماید،واقعا"بسی ار دشوار است وتنها خداست که صبر وبردباری را وامیدوایمان را در دل این یادگاران شهیدان جایگزین زخمها وغمهای آنان می نماید.
صحنه ای که شهید هدایت در عملیات محرم زخمی شد وعصازنان در محل خدمتش حاضر میشد را چگونه میتوان توصیف کرد؟چه چیزی او را وادار به این کار میکرد،بجز عشق وایمان به هدف،راه،انقلاب وامامش؟
وقتی قامت رعنایش را پس از شهادت در یکی از رواقهای امامزاده سیدابراهیم(ع)قب ل از تدفین دیدم که باوجودیکه گلوله مستقیم دشمن به صورتش اصابت کرده بود ولی چهره اش متبسم بود،دریافتم که با لب خندان شهادت را پذیرا شده است وهروقت گذرم به آن جوار می افتد،آن صحنه در جلوی چشمانم مجسم میشود،گویی که آن مکان هم آن صحنه را برای همیشه در دل خود نگه داشته است. امید که خداوند به همه ی ما توفیق ادامه راه شهیدان عطا فرماید. روحش شاد ویادش برای همیشه بخیر
 
 
#1 صحرائی 1392-11-17 00:24
دست مریزاد آقای بیگزاده
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز2
کاربران دیروز43
بازدید کل507667

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.