شهید یوسف نظری

 

K125.jpg - 17.91 KB 

سردار رشید و جاودانه ی روستای بیشه دراز یوسف نظری

یادش بخیر یکی از دوستان و محبوبان بی ادعای همه ی فامیل

چیزی نمیتوان نوشت فقط(یوسف و بیشه دراز)

u3.jpg - 164.50 KB

u2.jpg - 177.61 KB

u1.jpg - 196.63 KB

u.jpg - 110.64 KB

 e17.jpg - 206.20 KB

 

e16.jpg - 177.80 KB

 

 

 

 

دیدگاه‌ها  

 
#24 رفیق 1395-07-15 11:10
باسلام دهمین سلگردعروج ملکوتی سردار گمنام یوسف نظری تبریک تهنیت عرض مینماییم انشاله روز قیا مت هم شفا بخش ما شود یادتوازدل من غصه وماتم ببرد/بوی پیراهن یوسف به بهشتم ببرد یادان خنده مستت که زگل بهتر بود/به خداازدل من یکسره هر غم بود
 
 
#23 دوست همیشگی 1394-12-28 15:22
یوسف جان هرگز فراموش نمی شوی نمی دونم چگونه تحمل کنم فقط این میدانم هر هرساعت به این سایت تماشاکنم
 
 
#22 علی سعادتی 1394-02-02 16:14
یادش گرامی
 
 
#21 مسعودقدمی 1394-01-09 13:17
روحش.شاد.یادش.گ رامی...سردار.صح رای..حلت
 
 
#20 محمدرستمی 1393-12-21 10:01
سلام برروح بی ادعاش واین بدان راه شهید یوسف ادامه داره چون هم ولایتی بود وهم مردم دار
 
 
#19 علی ازایلام 1393-08-27 22:46
یوسف عزیزیادت بخیرکه هرگز کینه وریا دروجود تو مفهوم نداشت چقدر مهربان وگشاده رو بودید در گمنامی تمام مستمندان را کمک ویاری می نمودی وبدون کوچکترین توقعی .واقعا افتخار تمام فامیل واشنایان بودید.یوسف عزیز همیشه زنده است وما همیشه بیادش روزگار را می گذرانیم وهرگز یادی که در دل ما است یاد شهیدان میباشد فراموش نخواهیم کرد .شادی روح همه شهدا علی الخصوص روح بلند شهید یوسف فاتح مع الصلوات
 
 
#18 دوست 1393-06-05 00:23
سراپا وسعت دریا گرفتند
همان مردان که در دل جا گرفتند
تمام خاطرات سبزشان ماند
به بام اسمان ماوا گرفتند
به دوش ما چه مانده ای دل که رفتی
خدا را شاهد تنها گرفتند
چه شد ای دل که در این راه رفته
جواز وصل را بی ما گرفتند
مگر مردان غریبی میپسندند
غریبانه ره دریا گرفتند
 
 
#17 تقدیم به یوسف 1393-05-27 15:12
نام آوران بی نشان ما،بی نامست
از شهد شراب عشق، شیرین کامست
بر تارک او نوشته با خطی خوش
این دسته گل محمدی،"گمنامست"
 
 
#16 اذرپیرا از بوشهر 1393-05-25 14:27
روحش شاد و یادش گرامی
 
 
#15 پیر شدم.. 1393-05-08 01:05
عشق را بـا خـون خـود کردی تـو معنـا ای شهیـد!

خـویـش را بـردی بـه اوج عـرش اعـلا ، ای شهید!

زنـدگی تسلیم تـو شد ، مــرگ خــالی از عــدم

زنـده تــر از تـو نمی بینـم بـه دنیــــا ای شهیـــــد!
 
 
#14 دلتنگ 1393-02-28 14:23
از همان دوران کودکی من، رابطه ای عمیق و صمیمی میان او و خانواده ما بود و از نزدیک با رفتار و روحیه‌ی این بزرگوار آشنایی داشتم. مهم ترین خصیصه ی دایی یوسف تقوا ،اخلاص، صداقت و خاکی بودنش بود که نسبت به همه محبت خاصی داشت. یک روز قبل از شهادتش در منزل ایشان بودم که تمام صحبتش از شهادت بود، واقعاً مشخص بود از دنیا خسته شده بود...
 
 
#13 شاگردی از ایلام 1392-11-25 20:03
عشق را بـا خـون خـود کردی تـو معنـا ای شهیـد!

خـویـش را بـردی بـه اوج عـرش اعـلا ، ای شهید!

زنـدگی تسلیم تـو شد ، مــرگ خــالی از عــدم

زنـده تــر از تـو نمی بینـم بـه دنیــــا ای شهیـــــد!
 
 
#12 فرزند شهید جعفر صحر 1392-11-10 20:25
یاران چه غریبانه رفتند از ازی خانه هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه بشکسته صبوهامان خون است به دل هامهن فریاد و فغان دارد دردیکش میخانه......... .... جعفر و یوسف و نعمت مستاق واقعی فرمایش رهبر بودند.دیروز دروازه ای برای شهادت داشتیم و امروز معبری باریک دل را باید خالص کرد./.
 
 
#11 جواد بیگ محمدی 1392-11-06 15:40
((آخرین صبح نگاهش هرگز یادم نمی رود))
خورشید صبح پنجم بهمن ماه از پشت کوههای شهر ایلام پرتو نور خود را بر رخسار شهر نمایان کرده بود ،با قرار قبلی همکاران یکی یکی ، دوتا دوتا وچند تا چند تا خود را به محل قرار رساندندجمع همه جمع بود ، اتوبوسها برا ی انتقال همکاران به شهر مهران در کنار بلوار توقف کرده بودند، همه منتظر فرمانده بودند ، فرمانده هم در دفتر کارش در تدارک واضطراب سفر همکاران
ماه محرم بود وفضای شهرآکنده از شور حسینی دقایقی از تجمع همکاران نگذشته بود که فرمانده به خیل همکارانش وارد شد ! شال عزای سرور وسالارش حسین (ع) را به گردن انداخته بود به همه سلام کرد ،همکاران دور او گرد آمدند با همه خوش وبش کرد بعد از صحبت کوتاهی فرمان سوار شدن بر اتوبوسها را دادهمه سوار شدند ، اضطراب شدیدی در دلم افتاده بود به بغل دستیم گفتم فلانی خیلی مضطربم ،احساس عجیبی دارم ، آن هم گفت اتفاقاً من هم اینجوریم خدا رحم کند اتفاق بدی نیفتد. به شهر مهران رسیدیم اتوبوسها درب فرمانداری مهران توقف کردند به داخل سالن اجتماعات مهران هدایت شدیم بعد از انجام برنامه ها به قصد ادای نماز وصرف نهار از سالن خارج شدیم !فرمانده دم درب خروجی ایستاد در لحظه خروج همکاران به یک یک آنها دست داد ، دست دادنش بوی وداعی آسمانی داشت همه تعجب کردند، مگر قرار نیست تا آخر برنامه باهم باشیم پس چرا به همه دست می دهد ، این چه دست دادنی است ،دست دادن او چیزی می گفت ودل شوره ی ما چیز دیگری اضطراب در بین همکاران بیشتر وبیشتر شد بعد ازادای نماز وصرف نهار همه سوار بر اتوبوسها شدند تا به منزل برگردند ، از مأموریت فرمانده خبری نداشتیم ،! گویا فرمانده برای انجام مأموریتی روانه مرز شده بودند وآسمان آن روز با نردبانی از جنس شهادت به زمین وصل شده بود ، شب یکی از همکاران با من تماس گرفت وگفت فلانی اضطرابت بی دلیل نبود ! از حرفش جا خوردم دلم فرو ریخت با صدایی لرزان خبر شهادت شهید یوسف را بمن داد دستم توان نگه داشتن گوشی را نداشت بغض در گلویم گره خورد اشک در چشمانم حلقه زد و.....یک دنیا تأسف از اینکه برای همیشه از لبخند نگاهش محروم شدیم ! بالآخره راز آن جلسه بر ملا شد آن جلسه جلسه ی تودیع شهید یوسف نظری بود که به دور از هرگونه تجملات دنیایی برگزار شد . روحش شاد ویادش همیشه گرامی باد.
 
 
#10 عبداله 1392-11-05 10:24
باسلام سالگرد سردار گمنام را تبریک وتهنیت باد بخدای که جان همه انسانها وهمه موجودات زنده در دست اوست یوسف مانند عمار بود یک مجاهدی فی سبیل لله بود به نظرمن هیچ کس یوسف رانشناخت وحتی خانواده وی راکامل نشناخت خدا فقط یوسف را شناخت ونگذاشت از قافله شهدا عقب بماند وواقعا سبرباز گمنام بود یوسف مانند مالک اشتر بود نمی شود نامی بهترین نام برای یوسف پیداکرد غیراز یوسف یوسف یوسف بود برجمال شهدا صلوات
 
 
#9 .... 1392-10-04 23:58
دلا از دست تنهایی به جونم
ز آه و ناله خود در فغونم
شبان تار از درد جدایی
کره فریاد، مغز استخونم

عزیزون از غم و درد جدایی
به چشمونم نمونده روشنایی
گرفتارم به دام غربت و درد
نه یار و همدمی، نه آشنایی

غم عشقت بیابان پرورم کرد
هوای بخت، بی بال و پرم کرد
به ما گفتی صبوری کن صبوری
صبوری، طرفه خاکی بر سرم کرد

فلک کی بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم
یک عمری بگذرونم با غم و درد
به کام دل نگرده آسمونم

نمی‌دونم دلم دیوونه کیست
اسیر نرگس مستونه کیست
نمی‌دونم دل سرگشته ما
کجا می‌گردد و در خونه کیست

مو که افسرده حالم، چون ننالم
شکسته پر و بالم، چون ننالم
همه گویند فلانی ناله کم کن
ته آیی در خیالم، چون ننالم
 
 
#8 .... 1392-08-01 00:07
با خنده ای که عکس تو در بر گرفته است
دیوار خانه چهره ی دیگر گرفته است
بعد از تو برق شور و شعف را هجوم اشک
از چشمان خسته ی مادر گرفته است
بی شک شبیه کوچه ی ما کوچه های عرش
از نام پر شکوه تو زیور گرفته است
حالا منم کنار تو اینجا که پر زدی
اینجا که خاک بوی کبوتر گرفته است
ای انعکاس دست علی برق ذوالفقار را
افلاک پشت نام تو سنگر گرفته است
اینجا نماز چلچله ها رو به دست توست
دستی که رنگ غیرت حیدر گرفته است
چشمان من همیشه همین جا کنار توست
اینجا که خاک بوی کبوتر گرفته است
 
 
#7 علی 1392-06-05 22:03
ابیات زیر توسط دایی ارجمند جناب آقای حاج حاتم نظری در رسای عزیزترین عزیزان (شهید یوسف)سروده و گوشه ای از سوز دل است که در این چند بیت بیان شده
 
 
#6 علی 1392-06-05 01:14
از روز ازل جانا در ناصیه بنوشته است
از این همه یوسف ها یک یوسف گم گشته است
کی میشود هر یوسف ماه فلک کنعان
یا هر خس و خاری کی لاله بهر بستان
از ماتم تو جانا یاران همه بنشسته
از وصل تو بریده با هجر تو پیوسته
ای سرو خرامانم جانها به فدای تو
حیف است که نمی بینم آن قد رسای تو
ای روشنی دیده آرام دل مادر
بی تو شده است جانا خاک سیه ام بر سر
دوستان همه گریانند ای اسوه تقوای
در محفل غم جمعند شاید تو ز در آیی
در عشق لقا غرقیم تو بال و پر افشاندی
نوشین و گوارایی است این شهد که تو نوشیدی
تبریک از این خلعت جانا که بپوشیدی
زیبنده هر قامت خلعت شهادت نیست
هر پیکر و اندامی شایان سعادت نیست
 
 
#5 علی 1392-06-03 02:25
رزمنده ای شجاع و نترس که سراسر زندگیش جهاد و مبارزه در راه خدا بود در دوران انقلاب و در هشت سال دفاع مقدس و بعد از آن که مبارزه با لشکر کفر برای خیلی ها به پایان رسید بود می توان گفت که اغاز مبارزات تن به تن یوسف با منافقین کور دل بود در این مورد خیلی چیزها را نمی توان بنابه مسائل امنیتی بازگو کرد. سنگ مزارت نمایانگر این مطلب است (سرباز گمنام امام زمان)بزار گمنام باقی بمانی خدایت میداند که چه مجاهدت و جهاد کردی....
 
 
#4 دوست 1392-03-03 15:54
کجا رفتند مردان بی ادعا.راهت پر رهرو باد ای شهید
 
 
#3 Guest 1391-11-04 21:42
فردا پنج شنبه پنجم بهمن است و سالروز عروجش . خدا میداند چقدر نبودش را احساس میکنم و جانم در فراقش میسوزد .
 
 
#2 هم ولایتی 1391-11-01 11:17
حاج یوسف!!رزمنده ای که دل شیر داشت.دشمنان کوردل از شنیدن نام یوسف لرزه بر اندامشان می افتاد.دشت های مهران هنوز بوی عطر یوسف می دهد.
روحش شاد.
 
 
#1 جوانمرد 1391-10-30 23:24
ای شهیدان ، عشق مدیون شماست """
هرچه ما داریم از خون شماست

ای شقایق ها و ای آلاله ها """
دیدگانم دشت مفتون شماست . . .
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز64
کاربران دیروز58
بازدید کل505897

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.