یادش بخیر نعمت...

یادش بخیر نعمت نظری یکی از بزرگترین وبی ادعاترین بچه های دیارمان اخلاق بخصوصی داشت بی کینه و بی ریا با همه دوست و مهربان بود.شهامت و دل شیر داشتن او در جبهه ها زبان زد خاص و عام بود. در یک کلام بامرام ومشتی بود.رابطه ای نزدیک و صمیمی با او داشتم.شاید در نوع خود دیگر نزاید مادری مثل نعمت. تکیه کلامش با من دمه(DAMA)  بود.روحت شاد دمه


روحش شاد عجب روزگار بی وفایی

 

(( بسمه رب الشهداءوالصدیقین ))

شرحی بر گذشتة شهید نعمت نظری

یکی از سرداران و پیشکسوتان بی ادعاء و گمنام  دفاع مقدس

شهیدنعمت نظری در سال 1345 در روستای شهیدپرور بیشه­دراز از توابع شهرستان دهلران در خانواده‌ای مذهبی دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند و برای ادامه تحصیل دوران راهنمایی عازم دهلران شد. همزمان با آغاز قیام مردم مسلمان ایران علیه رژیم ستم شاهی با وجود سن کم در تظاهرات مردم انقلابی شرکت داشت و در رساندن پیام انقلاب به روستای زادگاهش از هیچ کوششی دریغ نورزید. تا این­که در سال 1361 به‌ همراه پدر و برادر بزرگتر خود به جبهه‌های حق علیه باطل شتافت ، ودرکسوت مقدس بسیجی و پاسداری راه جهاد و مبارزه را در مقابله‌ی با متجاوزان انتخاب نمود. ابتدا به عنوان رزمنده­ی داوطلب به عضویت گردان 505 محرم درآمد و در اولین تجربه­ی رزمی خود در عملیات والفجر3 که در تاریخ 08/05/1362 آغاز شد، شرکت نمود که شهادت­طلبی و شهامت او باعث شد در همان شب عملیات وی به همراه گروهی از رزمندگان گردان با اجرای کمین در جاده­ی اصلی کله­قندی به زرباطیة عراق ضمن انهدام چندین دستگاه خودروی نظامی عراقی­ها با وارد نمودن تلفاتی بر آنان تعدادی نیز به اسارت خود درآورند. دو روز بعد ایشان بر اثر اصابت ترکش خمپاره از ناحیه­ی کمر دچار مجروحیت شد اما پس از اعزام به بیمارستان دوره­ی استراحت پزشکی خود را رها نموده و نزد همرزمان و دوستانش که اکثراً از روستای بیشه­دراز و هم سن و سال خودش بودند برگشت و این حرکت وی باعث شد که همرزمانش با روحیه­ای مضاعف به نبرد با دشمن ادامه دهند. ( خاطره 1 ) . وی باروحیه رشادت و شهادت طلبی خود به زودی مورد توجه فرماندهان سپاه قرار گرفت و او را در مسئولیت‌های متعددی به کار گرفتند . نعمت به دلیل همان رشادت‌ها و از خودگذشتگی‌ها‌ بیش از سایر دوستانش، به شهیدغلام بازدار وابستگی داشت و از آنجاییکه غلام در مقابل دیدگان این شهید در عملیات والفجر 5 هنگام جنگ و گریز با تانکها و هلی کوپترهای دشمن مورد هدف قرار گرفت ، تا مدت‌ها درغم از دست دادن بهترین همرزمش چهره­ای نگران داشت و به قول خودش قادر به ماندن در این دنیا نبود. به نقل از برخی دوستان و همرزمانش، ایشان در عملیات والفجر5 دوشادوش شهیدغلام بازدار در مقابل تانکهای دشمن ایستادگی وباعث انسجام و روحیه بخشی به رزمندگان می­شدند و سرانجام وی در این عملیات نیز بر اثر انفجار گلوله­ی تانکی که مستقیماً به پیکر مطهر غلام اثابت کرد وباعث پرپر شدن آن عزیز گردیدو بعلت نزدیکی به این شهید ، او به شدت دچار موج گرفتگی شده و در حالت اغما و بیهوشی همراه شهدا به اورژانس انتقال قرار می­دهند اما بعد از ساعاتی معلوم می­شود شدت انفجار و گرد و خاک و دود ناشی از انفجار گلوله که کاملا سر و صورت او را پوشانده بود و نیز حالت بیهوشی کامل باعث شده بود بچه­های امدادگر تصور نمودند نعمت شهید شده است . ( خاطره 2 ) . سالها پس از شهادت غلام به عشق رسیدن به قافله شهداء و آرزوی دیرینه اش راه  همرزمان شهیدش در عملیات­های مختلفی همچون نصر8 و . . .  پویید و آوازه­ای دوچندان از شیردلی‌هایش علیه خصم باعث شد این شهید تا رده­ی فرمانده گروهان عملیاتی ارتقاء یابد. در عملیات نصر8 که در ارتفاعات سربه فلک کشیده­ی کردستان و در عمق خاک عراق انجام ­شد باز هم رشادتها و دلاوریهای وی زبانزد رزمندگان شد. او اگرچه فرمانده بود و شاید وظیفه­ی مهم او مدیریت و فرماندهی به شمار میرفت ، اما وقتی احساس نمود برخی از نیروها نمی­توانند در مقابل حجم سنگین آتش دشمن تاب مقاومت بیاورند برای جلوگیری از غلبه­ی ترس بر نیروها تیربار را از دست تیربارچی­اش می­گیرد و در مقابل نیروهای پاتک کننده­ی دشمن با شدت و شجاعت تمام ایستادگی می­نماید و همین اقدام او موجب شد سایر رزمندگان با کسب انرژی و روحیه­ای مضاعف دشمن را تارومار نمایند. در این نبرد سنگین بار دیگر ایشان از ناحیه­ی چشم مجروح و به بیمارستان منتقل می­شود ( خاطره 3 ) . وی به دلیل نیاز سپاه دهلران مورد درخواست قرار گرفته و از تیپ امیرالمؤمنین(ع) به این سپاه مأمور شد و ایشان به عنوان فرمانده گردان محمد رسول الله(ص) سپاه دهلران منصوب و مشغول به خدمت گردید . واین درحالی بود که حجمه حملات دشمن تا دندان مسلح ، دیوانه وار به میهن اسلامیمان بالا گرفته بود ، اوج شجاعت واز خود گذشتگی این شهید عزیز درعملیات دشمن بعثی در تیر ماه 67 در سد کردن مسیر تانکهای دشمن درمناطق مختلف عملیاتی دهلران علی الخصوص در گردنه تیناب کاور باعث عدم پیشروی دشمن به اهداف ازپیش تعیین شدة خود شد ، ( خاطره 4 ) با اتمام جنگ و نرسیدن به آرزویش که شهادت در راه خدا بود علی رغم اینکه از سازمان رزم سپاه خارج شده بود، فعالیت های گروهک نفاق در مرزهای استان و اقدام خراب کارانه­ی آنان علیه امنیت ملی بار دیگر او را به راه نزدیک شدن به فیض شهادت واداشت بطوریکه او داوطلبانه به کمک برادران سپاه شتافت و در چند مورد درگیری مسلحانه با تیم های تخریب و ترور سازمان منافقین منجر به انهدام این تیم ها شد شجاعت نعمت درتعقیب وگریز منجر به انهدام تیم شش نفره منافقین در منطقه عمومی دهلران که پس از به شهادت رساندن تعدادی از اهالی شهر قصد بازگشت داشتند زبانزد ناظران و همرزمانش بود و به این دلیل از سوی فرماندهی قرارگاه مقدم غرب مورد تشویق قرار گرفت . ( خاطره 5 ) .  او پس از سالها صبر وانتظار با تشکیل شرکتهای پاکسازی میادین مین در سال 85 بعنوان ناظر بر کار پاکسازی مناطق آلوده به مین مشغول میشود .  اما برایش عجیب بود که چرا جام مست شهادت باز هم به او نرسید و پس از چندی  یکی از عزیزترین و بهترین هم رزمان دیگرش یعنی پسر عمویش یوسف را غلطان به خون و ((عندربهم یرزقون)) دید و باعث شد که از آن پس در راز نهفته اش با خدا پیمانی دیگر ببندد تا دیگر کم­تر در فراق عزیزانش عزلت نشین و آواره شود. وی پس از مدتی کار نظارت را رها و سرانجام تصمیم میگیرد این بار هم برای خدمت به مرزداران و ایجاد امنیت برای آنان و هم برای برچیدن آثار جنایت دشمن علیه بشریت ( همانگونه که در وصیتنامه اش آمده است ) وارد فاز جدیدی از مبارزاتش شود و آن مبارزه با سربازان خفته­ی دشمن در زمین بود، سربازان بی رحمی که هر بار افراد بی گناهی اعم از زن، کودک، پیر و جوان را با یک انفجار ناقص کرده و یا به شهادت می­رسانند. آری نبرد با مین­های اهدایی غرب و شرق به رژیم بعث عراق که بخش های عظیمی از مرزهای کشور اسلامی را آلوده­ی وجود خود ساخته­اند تصمیمی خطیر و در عین حال خدمتی به مردم که ارزش آن کم­تر از خدمت او در عملیات­های متحورانه­اش در دوران هشت سال دفاع مقدس نبود قابل تحسین بود و گویا نعمت آخرین راه میانبر را، برای رسیدن به فیض شهادت، در این انتخاب یافته بود و سرانجام پس از چند سال فعالیت و پاکسازی هزاران هکتار از اراضی مرزی در صبح روز شنبه تاریخ 11/10/1389 در منطقه عملیاتی والفجر 6 در حین پاکسازی توسط مین والمر دشمن بعثی صهیونیستی مانند مولایش حسین (ع) سر از بدنش جدا شد و جرعه­ی مستانه­اش را سرکشید و در جوار گم شدگانش آرام گرفت .                     

روحش شاد وراهش مستدام باد .                               ارسال:نظزی

فرازی از مقدمه وصیت نامه شهید :

درشرایط سخت اوایل جنگ تحمیلی و اینکه اینجانب نوجوانی بیش نبودم به ندای رهبرم لبیک گفته و بسوی جبهه های نبرد شتافتم وتا آخرین روزهای جنگ درخدمت نظام اسلامیم بودم ، بعد از جنگ قصه فرق کرد ، بطوریکه آرامش آنموقع ( جنگ )  نداشتم که بعد از چند سال پیکار با منافقین کوردل و نابودی آنها دیگر تحمل شغل اصلی خود برایم ممکن نبود ، این بود که در سال 74 از سپاه بیرون آمدم . . . .  بیاری خداوند بزرگ  و اتکال به امامان معصوم ( ع ) شروع به خدمت در راه خدا و نظام اسلامی در طرحهای پاکسازی استان مشغول به فعالیت شدم وهم اکنون نیز در حال خدمت هستم و اگر مسایل دنیوی امروزی نبود مطمئناً بدون هیچ مزدی اینکار را انجام می دادم ولی باورهای  امروزی اجازه اینچنین کاری به من نداد ، لذا در سه طرح بزرگ شامل قطعات  شش ، هفت و هشت شهرستان دهلران شرکت نمودم که مجموعاً شامل  هفتاد هزار هکتار از مناطق آلوده به گلوله های عمل نکرده که از منطقه شرهانی شروع وتا رودخانه نصریان محدود میگردید و همچنین بیش از پانصد هکتار از مناطق آلوده به مین نیز پاکسازی گردید . لذا در این بین پنج بار مجروح گردیدم که فقط یکبار آن در بیمارستان بستری شدم . . . مشکل بنده وامثال بنده ناراحتی و انزجار از مسئولینی است که حق و حقوق عده ای مظلوم که آنان وارثان این انقلاب بودند و هستند را خوردند ودر بدترین شرایط مادی زندگی میکنند ، کسانیکه سالهای سال در جبهه های نبرد مشغول خدمت بودند و اکنون جهت امرار معاش خود و خانواده خود در تنگنای عجیبی قرار دارند ،  بنده با تشکیل شرکت و راه اندازی این گروه خواستم تا حدودی از مشکلات بندگان خدا را کاهش دهم ، افراد بسیجی که در سخت ترین شرایط مالی و روحی بسر میبرند ، علیهذا استدعا دارم از برادران و خواهران دینی مراقب و محافظ اینگونه خانواده ها باشند ، امام راحل در  وصیتنامه خود به حال واحوال اینگونه افراد سفارشهای زیادی نموده است  . . .

                                                       ارسال:نظری

دیدگاه‌ها  

 
#30 مصطفی بالوی 1396-01-13 15:34
ما مردم دهلران مدیون شهیدانی چون شهید نعمت و شهید یوسف هستم
 
 
#29 مصطفی بالوی 1396-01-13 15:21
هیچ وقت مهربانی و خندهایت را از یاد نمی برم روحت شاد
 
 
#28 فرزند شهید 1395-10-02 00:55
چه روح بزرگی داشته ...واقعا چرا باید خون شهدا پایمال بشه مسولین از خجالت باید بمیرن
 
 
#27 علی سعادتی 1394-02-02 16:06
روحش شاد ویادش گرامی
 
 
#26 محمدرستمی 1393-12-21 10:27
اولین روزیکه باشهیدنعمت اشنا شدم درزرین اباد درسال 1366بودبه من گفت بیا دربسج دهلران ثبت نام کن من هم به فرموده ایشان رفتم والان که بازنشست در سباه شدم خودم را مدیون شهید نعمت وبرادرش حاج محمود میدانم باتشکر محمدرستمی از زرین اباد ‍‍‍‍
 
 
#25 Guest 1393-11-24 22:40
هیچ کس مثل شهید نعمت برای شهید یوسف دل تنگ نبود
 
 
#24 اذرپیرا از بوشهر 1393-05-25 14:17
روحش شاد و یادش گرامی
 
 
#23 علی از اهواز 1393-05-06 10:49
روحش شادویادش گرامی باد
 
 
#22 محمد سعادتی 1392-09-10 20:26
روحش شاد و یادش گرامی
 
 
#21 محمود سعادتي 1392-08-24 14:17
من وقتي نوشته بقيه دوستان رو خوندم واقعأ دلم كرفت_اميدوارم روحش شاد باشه
 
 
#20 هادی .ج 1392-06-09 10:04
هر وقت شهید نعمت رو میدیدم افتخار میکردم که از بستگانش هستم و همیشه از شجاعت و مهربانی وخاکی بودنش برا دوستام تعریف میکردم . دلم براش تنگ شده -روحش شاد
 
 
#19 م رضایی 1392-06-08 22:47
کجایند مردان بی ادعا........
خدا رحمتش کنه.......
مردان خوب زود بهشتی میشن.....
 
 
#18 سروش عقیلی 1392-05-24 16:34
روحش شاد یادش گرامی
 
 
#17 ساناز 1392-05-13 20:39
خداررحمتش كنه
 
 
#16 Guest 1392-03-03 15:51
کجا رفتن مردان بی ادعا
 
 
#15 ملکی 1392-02-29 11:04
یادش گرامی
 
 
#14 ارمان از خرمشهر 1392-02-28 23:45
سعدیامردنکونام نمیردهرگز مرده انست که نامش به نکویی نبرند
 
 
#13 آغا حسن برخورداری 1392-02-27 23:38
همیشه بیاد نعمت عزیز هستیم روحش شاد و یادش گرامی
 
 
#12 خالد برخورداری 1392-02-08 22:07
نعمت همیشه زندست و همیشه بیادش هستیم روحش شاد و یادش گرامی
 
 
#11 نظری 1391-12-26 21:39
در بهاران خرم وسر سبز و بر بلندای کوههای همیشه ماندگار روستای زادگاهت جایت چقدر خالی است
 
 
#10 ناشناس 1391-12-25 10:16
واقعا اشکهایم جاری شد.روح همه ی شهدا شاد
 
 
#9 چوبین 1391-12-16 12:22
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود :

قسم به آنكه جانم به دست اوست((اگر نبود اينكه جمعي از مومنين خوش ندارند)) دوست داشتم كه در راه خدا نه يكبار و دوبار، كه چندين بار زنده گشته و بار ديگر كشته گردم.
 
 
#8 چوبین 1391-12-16 12:20
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون، فرحین بما آتاهم من فضله و یستبشرون بالذین…
 
 
#7 Guest 1391-12-12 18:07
در رفتن جان از بدن, گویند هر نوعی سخن-من خود بچشم خویشتن, دیدم که جانم می رود...
 
 
#6 Guest 1391-12-10 01:28
خیلی دلم برات تنگ شده...
 
 
#5 حجت اله آبسالان 1391-11-25 16:03
شهید نعمت بزرگ بود وبی ریا وباهمه دوست بود ودلسوز باغیرت دلیر روحش شاد ویادش گرامی
 
 
#4 رضا لطفي زاده 1391-11-13 09:37
به وسعت قلب كوچكم بيادت هستم شايد كم باشد اما...
قلب هركسي تمام زندگي اوست.
نعمت جان،سال هفتاد و هفتادو يك چه خاطره انگيز است،سربازي ميگم،من هنوز سربازتم
نام نيكت ماندگار.
 
 
#3 هم ولایتی 1391-11-01 11:26
رزمنده ای به تمام معنا.
فردی کم توقع ، شجاع و حلال مشکلات فامیل و دوستانش بود.
 
 
#2 جوانمرد 1391-10-30 22:59
ای روشنای خانه امید، ای شهید """
ای معنی حماسه جاوید، ای شهید

چشم ستارگان فلک از تو روشن است"""
ای برتر از سراچه خورشید ای شهید
 
 
#1 یک برادر 1391-10-25 19:37
در فراقش دل تنگ و محزون و راضی به رضای حق و ممنون از تو برادر که نفس شهیدان در سایتت دمیده است و
 

نوشتن دیدگاه

آمار بازدیدکنندگان


کاربران امروز20
کاربران دیروز51
بازدید کل503470

سیستم آمار بازدیدکنندگان

ابزار هدایت به بالای صفحه

.